کتاب پله پله تا ملاقات خدا

Steps to finding God
(درباره زندگی،اندیشه و سلوک مولانا)
کد کتاب : 4898
شابک : 9789644043048
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 394
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1980
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 40
زودترین زمان ارسال : 29 مرداد

درباره زندگی، اندیشه و سلوک مولانا جلال الدین رومی

معرفی کتاب پله پله تا ملاقات خدا اثر عبدالحسین زرین کوب

پله پله تا ملاقات خدا به داستان زندگی مولانا از بدو تولد تا پایان زندگی او می پردازد. این کتاب دوران کودکی شاعر و سفرهای او همراه پدرش از خراسان و بغداد تا آناتولی، جایی که او در کونیا تا پایان عمرش باقی ماند، را در بر می گیرد. این اثر به صورت داستان گونه نوشته شده است؛ ولی داستانی است مستند که درون مایه ای متفاوت از مقولات متعارف داستانی دارد. از زندگی و اندیشه های عارف بزرگی سخن گفته می شود که همه ی ما کم وبیش از افکار ژرف او آگاهیم. در این کتاب همه جا سخن از عشق مولانا به خداوند و سعی و کوشش او برای رسیدن به معبود و معشوق است و تنها بخش هایی از اثر به فعالیت های روزمره ی او می پردازد، بقیه جنبه های عرفانی زندگی مولانا را در بر می گیرد. نویسنده سعی کرده است یک کتاب ساده بدون مراجع و مواخذ دست وپاگیر به خوانندگان ارائه کند و خود او نیز در مقدمه ی کتاب اشاره کرده است که سعی کرده که نثر کتاب نثری فنی نباشد در عوض ساده و روان باشد تا برای خوانندگان عام نیز قابل استفاده باشد.

کتاب پله پله تا ملاقات خدا

عبدالحسین زرین کوب
عبدالحسین زرین کوب ادیب، تاریخ نگار، منتقد ادبی، نویسنده، و مترجم برجستهٔ ایران معاصر است. آثار او به عنوان مرجع عمده در مطالعات تصوف و مولوی شناسی شناخته می شود. وی از تاریخ نگاران برجستهٔ ایران است و آثار معروفی در تاریخ ایران و نیز تاریخ اسلام دارد. این آثار به دلیل بیان ادبی و حماسی تاریخ از آثار پرفروش در میان ایرانیان هستند.زرین کوب بیش از چهار دهه در دانشگاه تهران، ادبیات فارسی، تاریخ اسلام و تاریخ ایران تدریس کرد و پس از انقلاب، با مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی همکاری کرد، از جمله این...
قسمت هایی از کتاب پله پله تا ملاقات خدا (لذت متن)
یک بار حسام الدین از مولانا پرسید این همشهری ما-قاضی سراج الدین ارموی- را چگونه می نگرید؟ گفت: گرد حوض می گردد، موقوف یک لگد است، امید که محروم نماند.

شمس با عوام صوفیان سر و کاری نداشت. آشکارا می گفت مرا در این عالم با عوام کاری نیست، برای ایشان نیامده ام. این کسانی که رهنمای عالم اند انگشت بر رگ ایشان می نهم.

وقتی یک تن از یاران را غمناک دید گفت در دنیا همه دلتنگیها از دل نهادگی بر این عالم است. مردی آن است که آزاد باشی و از این جهان و خود را غریب دانی و در هر رنگی که بنگری و هر مزه ای که بچشی دانی که به آن نمانی و جای دیگر روی، پس هیچ دلتنگ نباشی.