کتاب در غم فقدان پدرم

Notes on Grief
کد کتاب : 52974
مترجم :
شابک : 978-6004614917
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 64
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2021
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 21 تیر

«چیماماندا انگزی آدیچی» از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب در غم فقدان پدرم اثر چیماماندا انگزی آدیچی

کتاب «در فقدان پدرم» اثری نوشته ی «چیماماندا انگزی آدیچی» است که نخستین بار در سال 2021 انتشار یافت. «آدیچی» به شکلی غیرمنتظره، پدرش را در اولین روزهای سال 2020 از دست داد. این کتاب نسبتا کوتاه، شرح و توصیفی از احساس اندوه و استیصال او و رویدادهای پس از مرگ پدرش است. روایت این کتاب، هم نکوداشتی از زندگی پدر «آدیچی» است و هم توصیفی جذاب و گزنده از رابطه ی میان آن ها. با این که اندوهی عمیق در هر فصل کوتاه از این کتاب به چشم می خورد، شرح دقیق و احساس برانگیز «آدیچی» درباره ی چگونگی مواجهه اش با روزها و رویدادهای پس از فقدان پدر، بسیار تسلی بخش جلوه می کند. او توضیح می دهد که چگونه مجبور بود از راهی دور (خودش در آمریکا و پدرش در نیجریه) با این سوگ رو به رو شود، و این که چگونه جهان پیرامون به زندگی عادی ادامه می داد در حالی که خودش احساس می کرد در نقطه ای ثابت اسیر شده است.

کتاب در غم فقدان پدرم

چیماماندا انگزی آدیچی
چیما ماندا گزی ادیشی (چیماماندا نگزی آدیچی) ، زاده ی 15 سپتامبر 1977، رمان نویس، نویسنده ی ادبیات غیرداستانی و داستان کوتاه اهل نیجریه است. ادیشی در رشته ی داروسازی در دانشگاه نیجریه تحصیل کرده است. او در سال 2003، موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته ی نویسندگی خلاق از دانشگاه جان هاپکینز شد و در سال 2008، فوق لیسانس خود را در رشته ی مطالعات آفریقا از دانشگاه ییل گرفت. ادیشی در نیجریه، کارگاه های نویسندگی برگذار می کند و در ایالات متحده زندگی می کند.
نکوداشت های کتاب در غم فقدان پدرم
A brief but deeply poignant meditation on the sensation of grief.
تأملی کوتاه اما عمیقا گزنده بر احساس اندوه.
Library Journal Library Journal

An elegant, moving contribution to the literature of death.
مشارکتی دلنشین و تکان دهنده در ادبیات مرگ.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Essential.
ضروری.
Booklist Booklist

قسمت هایی از کتاب در غم فقدان پدرم (لذت متن)
هر روز به عکس ساعت نگاه می کنم؛ گویی زائری هستم و به یک شیء مقدس نظر می افکنم. در خاطرم تصویر مچ دست پدرم مجسم می شود و نگاهش که بر صفحه ی آن می نشست. این حالت که صورت پدر در حال بررسی زمان، بر ساعت مچی اش باشد، نخستین تصویری است که از این مرد وقت شناس در ذهن مجسم می گردد. برای او، وقت شناس بودن یک ضرورت اخلاقی محسوب می شد.

در آن سال ها انگار او از ما فاصله داشت و مادر بود که گرمابخش نیازهای عاطفیمان می شد. مادر در دسترس بود و پدر در اتاق کارش مشغول نوشتن آمار و بلندبلند فکر کردن و با خود حرف زدن. در آن دوران افتخار من به او خیلی مبهم و کم رنگ بود.

آن روز پدر تا ساعت را گرفت به دست کرد و این باعث شگفتی ما شد، چراکه بارها شده بود که ما برایش چیزهایی می خریدیم که هیچ وقت استفاده نمی کرد، چون طبق گفته ی خودش مثلا پیراهنی که از سال 1970 داشت یا کفش هایی که در سال 1985 خریده بود، هنوز کاملا سالم و عالی بودند.