گریزپا

Runaway

  • قیمت : ۱۴,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: افقافق
نویسنده:

معرفی کتاب گریزپا اثر آلیس مونرو

آلیس مونرو در کتاب گریزپا، داستان های کوتاه جذابی درباره ی زندگی های مختلف شخصیت های گوناگونی خلق کرده و با ظرافت و احساسی مثال زدنی به ماجرا ی این شخصیت ها زندگی بخشیده است. در یکی از داستان ها، زنی جوان علیرغم این که فکر می کند می خواهد همسرش را ترک کند، اما به دلایلی نمی تواند این کار را انجام دهد. در داستانی دیگر، دختری روستایی به خاطر شغل جدیدش در یک هتل با دنیایی متفاوت و پر از تجارب و احساسات گوناگون و بعضاً اسرارآمیز رو به رو می شود. در یکی دیگر از داستان های این مجموعه، زنی جوان که توانایی فهمیدن اتفاقات آینده را دارد، باعث به وجود آمدن مجموعه ای از اتفاقاتی می شود که همسر آینده و دوستش را درگیر یافتن معنای واقعیِ داشتن این توانایی می سازد.

کتاب گریزپا


ویژگی ها کتاب گریزپا

آلیس مونرو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2013

برنده ی جایزه ی جایزه ی گیلر سال 2004

برنده ی جایزه راجرز رایترز تراست برای داستان سال 2004

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2016 ساخته شده است.

مشخصات کتاب گریزپا
قطع :رقعی
نوع جلد :جلد نرم
شابک :978-964-369-293-3
تعداد صفحه :192
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :2004
سری چاپ :5
بیشتر بخوانید

آلیس مونرو، ملکه ی سرزمین داستان های کوتاه

داستان های کوتاه مونرو با جمله ای منحصر به فرد، انتخابی اشتباه که مسیر زندگی را تغییر می دهد و درکی ناگهانی توسط شخصیت ها به وجود می آیند

نکوداشت های کتاب گریزپا
It is Alice Munro’s special gift to make stories as vivid and real as our own.
این، استعداد ویژه ی مونرو است که می تواند داستان هایی واقعی و احساس برانگیز، درست مانند زندگی خودمان، خلق کند.
Goodreads

A book of extraordinary stories about love and its infinite betrayals and surprises.
کتابی با داستان هایی خارق العاده درباره ی عشق و خیانت ها و شگفتی های بی کران آن.
Barnes & Noble

Alice Munro proves again why short-story writers bow down to her.
آلیس مونرو بار دیگر ثابت می کند که چرا نویسندگان داستان های کوتاه در برابر او تعظیم می کنند.
Vanity Fair

بخش هایی از کتاب گریزپا (لذت متن)
گفت و گوی بوسه ها؛ لطیف، جذاب، بدون ترس و منقلب کننده.

گریس نمی توانست توضیح بدهد یا درست بفهمد که آنچه احساس می کرد، حسادت نبود، خشم بود. دلیلش هم این نبود که نمی توانست آن طوری خرید کند یا لباس بپوشد. این بود که از دخترها توقع داشتند این جوری باشند. مردها، مردم، همه آدم ها، فکر می کردند دختر باید این جوری باشد. خوشگل، عزیزدردانه، ننر، خودخواه، با مغزی به اندازه ی نخود. دختر باید این جوری باشد تا بشود عاشقش شد. بعد مادر می شد و خودش را با سوز و گداز وقف بچه هایش می کرد. دیگر خودخواه نبود، فقط مغزش همچنان به اندازه ی نخود بود. تا ابد.

برای همین حالا دارم راه و روشم را عوض می کنم و دستکم فعلا خداحافظ دفتر خاطرات. همیشه احساس می کردم ماجرایی واقعا عجیب و غریب در زندگی ام اتفاق می افتد، و خیلی مهم است که همه چیز را ثبت کرده باشم. یعنی این فقط یک احساس بود؟