کتاب 2666 2666


  • قیمت : ۵۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر 2666
مینا دامغانیان مینا دامغانیان

رمان 2666، داستان چهار منتقد ادبی از کشورهای مختلف اروپایی را بازگو می کند که بی بند و باری و علاقه ی وسواس گونه شان به رمان نویسی آلمانی و جریان ساز به نام بنو فون آرشیمبولدی، زندگی آن ها را به هم گره زده است. از آرشیمبولدی اطلاعات بسیار کمی در دسترس است: او مردی بلند قامت و سالخورده است که از اوایل جوانی اش، کسی او را ندیده، اما از آن هنگام تا به حال به نوشتن ادامه داده است. کتاب 2666 که در سال های پایانی زندگی روبرتو بولانیو به رشته ی تحریر درآمده است، با نظر مساعد منتقدین و مخاطبان در سراسر اروپا و آمریکای لاتین مواجه شد و به عنوان بزرگترین موفقیت این نویسنده، عجیب تر، زیباتر و وسیع تر از سایر آثار او جلوه کرد. این رمان، آکنده است از شخصیت هایی فراموش نشدنی: دانشگاهیان و مجرمان، یک خبرنگار ورزشی آمریکایی، یک رمان نویس آلمانی فراری و دانش آموزی نوجوان به همراه پدری با مشکلات عصبی. زندگی این شخصیت ها در شلوغی و ازدحام شهری در مرز ایالات متحده و مکزیک در هم می آمیزد؛ جایی که صدها نفر از کارگرانی جوان، هم در رمان و هم در واقعیت، به دلایلی نامعلوم گم شدند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی 2666



مشخصات 2666
قطع :رقعی
شابک :978-600-182-138-7
وزن :1406
تعداد صفحه :1200
سال انتشار شمسی :1394
سال انتشار میلادی :2004
سری چاپ :1

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی آلتازور سال 2005 و جایزه ی حلقه ی منتقدین کتاب آمریکا سال 2008

بهترین اثر داستانی از نگاه روزنامه تایم سال 2008

نکوداشت
A masterpiece...the most electrifying literary event of the year.
شاهکار... هیجان انگیزترین اتفاق ادبی سال.
Time Time

A work of devastating power and complexity.
اثری بسیار استوار و پیچیده.
Boston Globe Boston Globe

Bolaño’s masterwork . . . An often shockingly raunchy and violent tour de force.
شاهکار بولانیو... موفقیتی با خشونت و صراحتی شوکه کننده.
New York Review of Books New York Review of Books

لذت متن
وارد خلسه شد. چشم هایش را بست و دهانش را باز کرد. آن چه را که قبلا گفته بود، بار دیگر تکرار کرد: صحرای بزرگ، شهر بزرگ، در شمال ایالت، دخترهای کشته شده، زن های به قتل رسیده.

پس همه چیز شامل کنجکاوی، صداقت و عزیزترین چیزی که داریم ناامیدکننده است. صدا گفت: بله، ولی ناراحت نباش، پایان خوبی خواهد داشت.

آن دو برای لحظه ای، در سکوت به هم نگاه کردند، انگار خواب می دیدند و رویایشان در یک مکان مشخص به هم رسیده بود؛ جایی که در آن، صدا بیگانه بود.