عشق زن خوب

The Love of a Good Woman

  • قیمت : ۱۹,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: قطرهقطره
نویسنده:

معرفی کتاب عشق زن خوب اثر آلیس مونرو

کتاب عشق زن خوب، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات، آلیس مونرو است که در سال 1998 انتشار یافت. آلیس مونرو، نبوغی ذاتی در ورود به زندگی انسان های معمولی و ثبت علایق و تناقضات نهفته در اعماق ذهن آن ها دارد. او در این مجموعه داستان کوتاه شگفت انگیز، به شکل عمده به زندگی زنانی متفاوت می پردازد و پرده از آرزوهای پنهان شخصیت هایش برمی دارد. در کتاب عشق زن خوب، زنانی به تصویر کشیده می شوند که بدرفتاری می کنند، همسر و فرزندانشان را ترک می کنند، به همراه معشوق شان از خانه می گریزند، محدودیت ها و چارچوب های زندگی را در هم می شکنند و اگر هم رفتارهای بدی ازشان سر نزند، افکار غافلگیر کننده و بعضاً دلهره آوری به ذهنشان خطور می کند.

کتاب عشق زن خوب


ویژگی های کتاب عشق زن خوب

آلیس مونرو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2013

برنده ی جایزه ی گیلر سال 1998

برنده ی جایزه ی حلقه ی منتقدین نشنال بوک سال 1998

برنده ی جایزه ی تریلیوم سال 1998

مشخصات کتاب عشق زن خوب
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-119-062-9
تعداد صفحه :278
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1998
سری چاپ :6
نکوداشت های کتاب عشق زن خوب
Large, moving, profound.
وسیع، تکان دهنده و ژرف.
Barnes & Noble

A triumph...certain to seal her reputation as our contemporary Chekhov.
اثری موفق. این کتاب بدون شک جایگاه مونرو را به عنوان چخوف زمانه ی حاضر به تثبیت می رساند.
Mirabella

These astonishing stories remind us, yet again, of the literary miracles Alice Munro continues to perform.
این داستان های حیرت انگیز، معجزاتی را دوباره به ما یادآوری می کنند که مونرو به شکلی مداوم به اجرا می گذارد.
Elle

بخش هایی از کتاب عشق زن خوب (لذت متن)
درباره ی خانم کویین، او درمانده شده بود. قضیه فقط این نبود که در این مورد نمی توانست او را تسکین بدهد، بلکه موضوع این بود که اگر هم می خواست نمی توانست. او نمی توانست بر حس بیزاری و دلزدگی این زن جوان در حال مرگ غلبه کند. او از این که باید بدن او را می شست، پودر می زد و با یخ و الکل ماساژ می داد، بدش می آمد. او حالا منظور کسانی را که می گفتند از بیماری و تن بیمار بیزارند، می فهمید و حرف زن هایی که به او می گفتند: «ما نمی دانیم تو چطوری این کار را می کنی؟ من هیچ وقت نمی توانم پرستار شوم، هرگز این کار از من برنمی آید.»

از رفتارهای احمقانه ی آن ها بیزار بودم چون زندگی را جدی می گرفتم و نگاه بسیار والاتر و احساسی تری به عشق داشتم. اما من هم مثل بقیه، جلب کردن توجه شان را دوست داشتم.

اما هرچه که او را به دردسر انداخته بود و در چهره اش نمایان بود، می توانست همان مشکل قدیمی باشد؛ مشکل اشغال کردن فضایی در جهان و داشتن نامی که دیگران بتوانند با آن صدایش بزنند؛ اینکه کسی بود که آن ها فکر می کردند می توانند بشناسندش.