«ما همچون پیشینیان و فرزندان خود، همواره با این پرسش ها روبه رو بوده ایم: «چگونه به اینجا آمده ایم؟ چه کسانی یا چه چیزهایی پیش از ما اینجا بوده اند یا پس از ما به اینجا خواهند آمد و چرا؟» پرسیدن چنین سوال هایی طبیعی است؛ زیرا فهمیدن این نکته که چه کسی هستیم، مستلزم آگاهی از معنای مرگ و سرنوشت است. بخش مربوط به شناخت کائنات در اسطوره، به سوال هایی دربارهٔ سرمنشأ پیدایش، شناخت رستاخیز یا به عبارتی، به مفهوم آغاز و انجام می پردازد. مهم این است که آیا فردی در زندگی اش متوجه مسائلی مانند بی نظمی و آشوب های اتفاقی، پوچی و بیهودگی، آشکارشدن قوانین طبیعت یا نقشهٔ هوشمندانه و درعین حال، فهم شدنی ای که در پشت صحنهٔ این عالم در جریان است؛ شده باشد یا خیر. درست همان زمانی که فردی فکر می کند این جهان پوچ و خالی از معناست، سنگینی معنا را روی شانه هایش احساس می کند.
(بخش اول نظر): نویسنده در مقدمه کتاب به این موضوع میپردازه که چطور اسطورهها میتونن پلی باشن برای ما، تا قادر باشیم ارتباط موثری با خویش حقیقی خود (فردیت) برقرار کنیم و این موضوع رو هم مطرح میکنن که چطور برخیها با آموزههای غلط و ناقص باعث میشن برداشتهای اشتباهی از اسطورهها بشه. جناب هالیس میگن (نقل از جناب جوزف کمبل) به چهار روش اسرار با ما ارتباط برقرار میکنند: یک از طریق کائینات، دو از طریق طبیعت، سه از طریق دیگران و چهار ارتباط با خویشتن. بعد اسطورههارو (خیلی گذرا) از رویکردهای مختلف (تاریخی، روانشناسی و غیره) تعریف و بررسی میکنه. در فصل اول نویسنده توضیح میده که چطور و به چه دلایلی انسان امروزی از دوران اسطورهگرایی دور شده و چه بهایی رو از این بابت داره میپردازه. اما با اینحال باز هم اسطورهها در ناخودآگاه ما ساکن هستند و ما میتونیم با آگاه بودن خود نسبت به این موضوع، از اونها بهره ببریم. در ادامه جناب هالیس پنج داستان از نویسندگان مختلف رو تفسیر و تشریح میکنه. این پنج داستان عبارتند از: داستان فاوست از جناب گوته، داستان یادداشتهای زیرزمینی از جناب داستایوفسکی، داستان دل تاریکی از جناب کنراد، داستان پزشک دهکده از کافکا (خیلی جزئی پرداخته شده) و داستان سقوط از جناب کامو (این هم خیلی جزیی پرداخته شده). که در رابطه با هر کدوم از داستانها، نکاتی رو نسبت به مشکلات زندگیهای امروزی بیان کرده. در فصل دوم نویسنده به دو الگوی مهم اسطورهای یعنی چرخه عظیم یا بازگشت جاودانه (الهه مادر زمین) و سفر قهرمانی (پدر آسمانی) میپردازه. و در مورد هر الگو نکات و تفاسیر خیلی خوبی رو با کلمات قابل درک، به خواننده ارائه میکنه. در فصل سوم مجددا با توضیحات بیشتری به موضوع اهمیت و دورافتادگی از اسطورهها پرداخته میشه. و اینکه بیماری اسکیزوفرنی چیه؟ و چه عواملی باعث ایجاد اون میشن؟ (البته از دید یونگشناسی). و در این بین گریزی هم به چیستی رویا میزنه و بعد به سراغ تحلیل دو نقاشی از دو بیمار اسکیزوفرنی میره.
(بخش دوم نظر): در فصل چهارم که عنوان کتاب رو داره (ردپای خدایان) جناب هالیس در مورد سو برداشتهایی که از مفاهیم جناب یونگ شده صحبت میکنه. اینکه در زمانه فعلی بابت فراموشی کهنالگوها آدمی چطور در تله ایدئولوژیهای مختلف میافته. و به برداشتهای اشتباهی که بین مفاهیم جناب یونگ و مذاهب هستش، پرداخته میشه و توضیح داده میشه که چطور ادعا بر منحصر به فرد بودن عقاید مذهبی، باعث شده که به عمق روان و پیامهای ناخودآگاه فرد و وجود حقیقی اون، بیتفاوتتر از گذشته باشیم و از این دانش و درک بشر، بیبهره بمونیم. از خطرات جدایی بین مفاهیم مذهبی و کهنالگوها هم سخنانی گفته میشه. منظور از ردپای خدایان، همون تصاویر کهنالگو هستش که توسط روان انسان درک و تجربه میشه و باید با احساسات و عواطف درست درک و فهمیده بشن. بعد در مورد سیر تکامل آگاهی میگه که چه عواملی سد راه این موضوع میشن. در رابطه با این موضوع، سه گزینه رو توضیح میدن که عبارتند از: ناپختگی (خوی بچگانه)، مصرف روانگردانها، و در نهایت، وابستگی عقیدتی. در فصل پنجم نویسنده میگه اسطورهها برخلاف رنگ، فرهنگ، مکان و زمان فرد، دارای الگوهای جهانی یکسانی هستند که با نگاه درست قابل تشخیص و درک هستند و برای درک این موضوع روایت آدمیتوس و آلسستیس، فیلمون و باسیس، دیدو و آنیاس و چند روایت دیگه رو برای خواننده تعریف میکنه. و در نهایت در فصل شش، حرفهایی در مورد وضعیت زمانه فعلی، شناخت فردیت، اسطورهها، یافتن معنا و غیره میده که متاسفانه بنده توضیح مناسبی برای این فصل نتونستم بنویسم. جناب هالیس در چندین جای کتاب تاکید میکنند که، زحمت یافتن معنا در زندگی، بر روی دوش خودمون هستش نه کسی دیگر و برای دستیابی به اون باید اول از همه مسئولیت خود و زندگی رو قبول کنیم. و اینکه رشد، همیشه با چالش و سختی همراهه که باید هزینه اون رو هم بپردازیم. در کل هدف کتاب اینکه درک و ضروریت اسطورهها و کهن الگو رو برای خواننده توضیح بده تا دید بهتر و درستتری رو به این موضوع داشته باشه. و از این موارد در راستای غنی کردن معنای وجودی خود و درک زندگیش استفاده بکنه. به طور کلی، بنده کتاب موضوع اصلی چیست؟ جناب هالیس رو بیشتر پسندیدم. البته که موضوعات این دو کتاب فرق داره ولی برای من اون به دلنشینتر و مفیدتر بود.