کتاب تلفن ثابت

Landline
کد کتاب : 8656
مترجم :
شابک : 9782000646754
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 380
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2014
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 23 مرداد

معرفی کتاب تلفن ثابت اثر رینبو راول

در کتاب «تلفن ثابت » میخوانیم: ازدواج "جورجی مک کول" مدت ها است که دچار مشکل شده است.او و همسرش هنوز هم یکدیگر را دوست دارند ، اما در حال حاضر این موضوع تقریبا مسئله ی مهمی به نظر نمی رسد. جورجی دو روز قبل از قرار ملاقات آن ها با خانواده نیل در اوماها برای بازدید کریسمس ،به نیل گفت که نمی تواند آن ها را همراهی کند. او یک نویسنده برنامه های تلویزیون است و مسئله ای در برنامه اش به وجود آمده و مجبور است در لس آنجلس بماند. او می داند که نیل از او ناراحت است، نیل همیشه کمی از جورجی عصبانی است ، اما او انتظار ندارد "نیل" وسایل بچه ها را جمع کند و بدون او بروند. وقتی همسر و فرزندانش به فرودگاه می روند ، جورجی با خود می اندیشد آیا او در نهایت همه چیز را خراب کرده است ؟ در آن شب ، جورجی راهی در گذشته برای برقراری ارتباط با نیل پیدا می کند . این راه دقیقا مسافرت در زمان نیست ، اما احساس می کند، به او فرصت داده شده است تا ازدواج خود را پیش از آغاز اصلاح کند. . . .آیا این کاری است که او باید انجام دهد؟ یا اگر ازدواجشان هرگز اتفاق نیفتاد ، جورجی و نیل حالشان بهتر بود؟

کتاب تلفن ثابت

رینبو راول
رینبو راول، زاده ی 24 فوریه ی 1973، نویسنده ی آمریکایی رمان های نوجوان و بزرگسال است. راول بین سال های 1995 تا 2012، ستون نویس و مسئول تبلیغات روزنامه ی اوماها ورلد-هرالد بود. او پس از ترک این شغل، به استخدام شرکتی تبلیغاتی درآمد و همزمان، نوشتن اولین رمانش را آغاز کرد. او در همین حین، صاحب فرزند شد و به مدت دو سال کار بر روی این رمان را متوقف کرد.این نویسنده تا امروز توانسته آثار قابل ملاحظه ای را به مخاطبانش معرفی کند. «اتچمنت»، «النور و پارک»، «طرفداری»، «تلفن ثابت» و «چیزی که عشق واقعی به...
نکوداشت های کتاب تلفن ثابت
“The magic phone becomes Ms. Rowell's way to rewrite ‘It's a Wonderful Life'…what that film accomplished with an angel named Clarence, Ms. Rowell accomplishes with a quaint old means of communication, and for her narrative purposes, it really does the trick.”
"تلفن جادویی به روش خانم راول به بازنویسی برای داستان فیلم" این زندگی شگفت انگیز است" تبدیل می شود ... آنچه که این فیلم با فرشته ای به نام کلارنس انجام داد ، خانم راول با یک وسیله عجیب و غریب ارتباطی قدیمی انجام می دهد و برای اهداف روایی خود ، فوت و فنی است که از آن استفاده می کند."
 New York Times New York Times

قسمت هایی از کتاب تلفن ثابت (لذت متن)
وقتی نیل می خندید، چال گونه هایش شبیه پرانتز می شد. (پرانتزهایی روی ته ریشش.) جرجی همیشه دلش می خواست او را از پشت پیشخوان جلو بکشد و دماغش را در چال گونه هایش فروکند. (این پاسخ همیشگی اش در مقابل لبخند نیل بود؛ اما گویا نیل این را نمی دانست.) نیل درحالی که یک لیوان نوشیدنی برای او می ریخت، گفت: «فکر کنم شلوار جین ات رو هم شستم...» جرجی نفس عمیقی کشید. باید جوری این مسئله را حل می کرد. گفت: «امروز خبر خوبی بهم رسید.» نیل روی پیشخوان خم شد، یکی از ابروهایش را بالا برد و گفت: «جدی؟» - آره. خب... ماهر جعفری می خواد سریال ما رو بخره. - ماهر جعفری کی هست؟ - همونی که یه شبکه تلویزیونی داره و داشتیم باهاش مذاکره می کردیم. همونی که اجازه ی پخش سریال لابی و اون برنامه ی زنده در مورد مزارع تنباکو رو داده بود. نیل سرش را به نشانه ی تأیید تکان داد و گفت: «که این طور. پس مدیر شبکه ست. فکر می کردم اون اصلا به برنامه ی شما توجهی نمی کنه.» جرجی گفت: «ما هم فکر می کردیم بهمون توجهی نمی کنه. آخه ظاهرش این طوری نشون می داد.» «خب اینکه خبر خیلی خوبیه. خب...» سرش را کمی چرخاند، چپ چپ او را نگاه کرد و ادامه داد: «...پس چرا خوشحال نیستی؟» جرجی گفت: «ترسیدم.» خدایا. جرجی رسما عرق کرده بود. گفت: «اون ازمون فیلم نامه و قسمت اول سریال رو می خواد. یه جلسه ی خیلی مهم داریم که بازیگرها رو انتخاب کنیم...» نیل همان طور که منتظر بود تا جواب سوالش را بگیرد، گفت: «اینکه عالیه.» نیل می دانست که جرجی چیزی را مخفی می کند. جرجی چشم هایش را بست و گفت: «...بیست وهفتم جلسه داریم.» آشپزخانه ساکت بود. جرجی چشم هایش را باز کرد. نیل _ کسی که او را می شناخت و عاشقش بود _ جلوی رویش ایستاده بود. واقعا همین طور بود، واقعا عاشقش بود. دست به سینه، چشم هایش را تنگ کرده بود و با آن چال گونه هایش روبه روی او ایستاده بود.