کتاب رویای دویدن

The Running Dream

مشخصات کتاب رویای دویدن
مترجم :
شابک : 978-600-8111-82-5
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 344
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 16
زودترین زمان ارسال : 28 مهر

برنده ی جایزه ی جایزه ی اشنایدر فمیلی سال 2012

معرفی کتاب رویای دویدن اثر وندلین ون درانن

کتاب رویای دویدن، رمانی نوشته ی وندلین ون درانن است که اولین بار در سال 2011 منتشر شد. جسیکا پس از این که در یک سانحه ی رانندگی یکی از پاهایش را از دست داد، فکر می کند که زندگی اش به پایان رسیده و خبر این که در آینده خواهد توانست با پای مصنوعی دوباره راه برود نیز در حال او تأثیری ندارد. زمانی که تمام زندگی کسی در دویدن خلاصه می شود، راه رفتن دوباره با پای مصنوعی چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟ پس از مدتی، دختری به نام رزا وارد زندگی جسیکا می شود که قرار است درس هایی که از آن ها عقب افتاده را به او آموزش دهد. با پیشروی داستان، رابطه ی پرفراز و فرود اما صمیمانه ای میان این دو شکل می گیرد. جسیکا با حمایت خانواده، دوستان، مربی و هم تیمی هایش ممکن است دوباره بتواند در مسابقه ی دو شرکت کند. اما اکنون این موضوع، دیگر برای جسیکا کافی نیست. او نمی خواهد که فقط از خط پایان بگذرد بلکه می خواهد رزا نیز در این اتفاق با او شریک باشد.

کتاب رویای دویدن

وندلین ون درانن
وندلین ون درانن، زاده ی 6 ژانویه ی 1965، نویسنده ی آمریکایی است.ون درانن در شیکاگو به دنیا آمد. زمانی که او مشغول تحصیل در کالج بود، اوضاع مالی خانواده رو به وخامت گذاشت. ون درانن برای کاستن از این فشارها به نویسندگی روی آورد و اولین کتابش را در سال 1997 به چاپ رساند. او قبل از تبدیل شدن به نویسنده ای تمام وقت، معلم ریاضی و علوم کامپیوتر دبیرستان بود.وندلین ون درانن اکنون به همراه همسر و دو فرزندش در کالیفرنیا زندگی می کند.
نکوداشت های کتاب رویای دویدن
A powerful and healing story.
داستانی قدرتمند و التیام بخش.
Barnes & Noble

A lively and lovely story.
داستانی سرزنده و دوست داشتنی.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

An accessible and inspirational novel.
رمانی قابل همزادپنداری و الهام بخش.
Horn Book Magazine

قسمت هایی از کتاب رویای دویدن (لذت متن)
زندگی ام به آخر خط رسیده! بعد از همه ی رویاهای شیرینی که مورفین برایم آورد، واقعیت عین یک کابوس انتظارم را می کشد. واقعیتی که توان رو به رو شدن با آن را ندارم. آن قدر گریه می کنم تا خوابم ببرد. ای کاش وقتی از خواب بیدار می شوم، همه چیز تمام شده باشد. ولی هربار که بیدار می شوم، همین کابوس را توی بیداری می بینم!

چیزی را فهمیدم. آن ماجرا برای من، خط پایان نبود... این تازه خط شروع من است.

یک آدم را بر اساس چیزی که می بینی یا چیزی که درک نمی کنی، قضاوت نکن. اول او را بشناس.