معرفی کتاب ماهی چاق گنده ی من که زامبی شد اثر مو اهارا

کتاب ماهی چاق گنده‌ی من که زامبی شد، رمانی پرفروش نوشته ی مو اهارا است که نخستین بار در سال 2013 منتشر شد. زمانی که برادر بزرگتر تام تصمیم می گیرد به دانشمندی خبیث تبدیل شود، آزمایشات عجیب خود را با قرار دادن ماهی قرمزی به نام فرانکی در ماده ای چسبناک، سبز و سمی آغاز می کند. پس از این اتفاق، تام می داند که تنها یک کار را باید انجام دهد: با استفاده از باتری به فرانکی شوک بدهد و او را به زندگی بازگرداند! اما فرانکیِ جدید، کمی عجیب و غریب به نظر می رسد. فرانکی حالا ماهی چاق و گنده ای است که به زامبی تبدیل شده و قصد دارد که انتقام بلایی که بر سرش آمده را بگیرد.

کتاب ماهی چاق گنده ی من که زامبی شد


ویژگی ها کتاب ماهی چاق گنده ی من که زامبی شد

جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز

مجموعه 6 جلدی با عناوین «نجات زامبی ماهی»،«دم باله»،«باله های خشم»،«باله ای زیر نیم باله است»،«ماموریت فوق سری در آکواریوم» و «ماهی خیلی ژوراسیکی»

مشخصات کتاب ماهی چاق گنده ی من که زامبی شد
قطع :رقعی
نوع جلد :سلفونی
شابک :978-600-8111-50-4
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2013
سری چاپ :4
تعداد صفحه :1292
نکوداشت های کتاب ماهی چاق گنده ی من که زامبی شد
Packed with bonkers humor.
پر از شوخی های دیوانه وار.
Guardian Guardian

Funny and amusing.
بامزه و سرگرم کننده.
Scholastic

This book is sure to help even most reluctant of readers find the joy of reading.
این کتاب بدون شک، حتی به بی میل ترین مخاطبین هم کمک خواهد کرد تا از مطالعه لذت ببرند.
Book Bag

بخش هایی از کتاب ماهی چاق گنده ی من که زامبی شد (لذت متن)
دیروز برادر بزرگم، مارک، تبدیل شد به یک دانشمند خبیث واقعی. البته مارک تقریبا همیشه بدجنـس بوده، معمولا من را هل می دهد یا به سمتم چیزمیز پرت می کند، زندانی ام می کند، مثل توپ شوتم می کند این ور و آن ور و از این جور کارهای خبیثانه، اما این آخری ها به یک شیطان واقعی تبدیل شـده. ماجرا از آنجایی شروع شد که حرف زدن مارک به طور ناگهانی تغییر کرد.

مارک روپوش سفید دانشمندی اش را پوشید و جعبه ی وسایل آزمایشگاه را بیرون آورد. همین طور که داشت در جعبه را باز می کرد، من دوباره حس کردم هزارپا توی دلم وول می خورد. وقتش رسیده بود که مارک یکی از آن خنده های «یوهاهاهایی» دانشمند خبیث را سر بدهد، اما انگار هنوز مانده بود تا راه و چاه را یاد بگیرد.

مارک سخت مشغول خواندن برچسب یکی از وسایل شیشه ای آزمایشگاه بود. ماهی به سمتم شنا کرد و از پشت شیشه به من خیره شد. دهان کوچکش باز و بسته می شد. می دانم به نظر احمقانه می آید، اما قسم می خورم دهانش را جوری تکان می داد که انگار داشت می گفت: «کمکم کن.»