کتاب داروی شگفت انگیز جورج

George's amazing drug
  • 25 % تخفیف
    23,000 | 17,250 تومان

  • موجود
  • انتشارات: افق افق
    نویسنده:
کد کتاب : 9486
مترجم :
شابک : 9789643690786
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 144
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 16
زودترین زمان ارسال : 16 اسفند

داروی معجزه گر
George's Marvellous Medicine
  • 10,500 تومان

  • تمام شد ، اما میاریمش 😏
  • انتشارات: مرکز مرکز
    نویسنده:
کد کتاب : 22301
مترجم :
شابک : 978-9643054915
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 96
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1981
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 9
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب داروی شگفت انگیز جورج اثر رولد دال

طفلکی جورج! مادربزرگی دارد که بدجنس ترین و ترسناک ترین مادربزرگ دنیاست. او هر روز، کنار پنجره روی صندلی می نشیند و مدام غر می زند و دنبال بهانه ای می گردد تا جورج را اذیت کند. آیا جورج با این وضع می تواند راحت زندگی کند؟ البته که نه! پس باید راهی پیدا کند تا به این وضع خاتمه دهد. او دارویی شگفت انگیز و جادویی می سازد تا شاید اخلاق مادربزرگ پیرش را بهتر کند. اما دارو چیز دیگری از آب درمی آید که حتی برای جورج هم باورکردنی نیست!

کتاب داروی شگفت انگیز جورج

رولد دال
رولد دال، زاده ی ۱۳ سپتامبر ۱۹۱۶ و درگذشته ی ۲۳ نوامبر ۱۹۹۰، داستان نویس و فیلم نامه نویس اهل ولز بریتانیا و از مشهورترین نویسنده های انگلیسی است که والدینش نروژی الاصل بودند و اوج شکوفایی او به عنوان نویسنده برای کودکان و بزرگسالان در دهه ی ۱۹۴۰ بود.مهم ترین آثار او چارلی و کارخانه شکلات سازی، جیمز و هلوی غول پیکر، ماتیلدا و داستان های چشم نداشتنی است. بیشتر آثار او به فیلم درآمده اند.او در ۱۹۱۶ در لانداف گلامورگان به دنیا آمد. در جنگ جهانی دوم به نیروی هوایی انگلستان در نایروبی پیوست. مدتی ...
قسمت هایی از کتاب داروی شگفت انگیز جورج (لذت متن)
صبح روز شنبه، مادر جورج به او گفت: "می خواهم برای خرید بروم به دهکده. پسر خوبی باش و شیطنت و بازیگوشی هم نکن!" گفتن چنین حرفی به پسربچه ای کوچک، هر وقت که باشد، کار احمقانه ای است. چون این حرف، فوری او را به این فکر می اندازد که چه شیطنت هایی می تواند بکند. مادر دوباره گفت: "در ضمن یادت نرود که ساعت یازده داروی مادربزرگ را به او بدهی." با گفتن این حرف، بیرون رفت و در را پشت سرش بست. مادربزرگ، که روی صندلی کنار پنجره چرت می زد، یکی از چشمان ریز و شرورش را باز کرد و گفت: "شنیدی که مادرت چی گفت، جورج؟ داروی من یادت نرود." جورج گفت: "نه، مادربزرگ؛ یادم نمی رود." - برای یک بار هم که شده، در غیبت مادرت سعی کن درست رفتار کنی. - چشم مادربزرگ. جورج خیلی حوصله اش سررفته بود. او خواهر و برادر نداشت. پدرش هم کشاورز بود و مزرعه ای که در آن زندگی می کردند، کیلومترها از مزرعه های دیگر فاصله داشت ..