1. خانه
  2. /
  3. کتاب انسان ها

کتاب انسان ها

نویسنده: مت هیگ
4.67 از 3 رأی

کتاب انسان ها

(هیچ جا خانه نمی شود)
The Humans
انتشارات: هیرمند
٪10
650000
585000
معرفی کتاب انسان ها
کتاب «انسان ها» رمانی نوشته ی «مت هیگ» است که نخستین بار در سال 2013 به انتشار رسید. وقتی موجودی فرازمینی به زمین می رسد، نخستین برداشت هایش از نژاد انسان ها چندان مثبت نیست. این موجود، خود را به شکل ریاضیدانی برجسته در دانشگاه «کیمبریج» به نام پروفسور «اندرو مارتین» درمی آورد تا هرچه سریع تر، مأموریت سختش در این سیاره را به پایان برساند و به آرمان‌شهر خودش بازگردد—جایی که ساکنین آن، همه چیز را می دانند و نامیرا هستند. او از شکل و ظاهر آدم ها، چیزهایی که می خورند، و تمایلشان به قتل و خونریزی بیزار است و به همان میزان، مفاهیمی همچون عشق و خانواده برایش شگفت انگیز جلوه می کند. اما با گذشت زمان، او به تدریج درمی یابد که شاید این موجودات عجیب، پیچیده تر از چیزی باشند که قبلا تصور می کرد.
درباره مت هیگ
درباره مت هیگ
مت هیگ، زاده ی 3 جولای 1975، رمان نویس و روزنامه نگار انگلیسی است.هیگ در شفیلد به دنیا آمد. او در دانشگاه هال به تحصیل در رشته ی زبان انگلیسی و تاریخ پرداخت. هیگ تا به حال آثاری داستانی و غیرداستانی را هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان به رشته ی تحریر در آورده است. او در بیست و چهار سالگی به افسردگی شدیدی مبتلا شد اما توانست آن را پشت سر بگذارد.
ویژگی های کتاب انسان ها
  • نامزد دریافت جایزه ی ادگار 2014
  • نامزد جایزه ی بهترین کتاب داستانی علمی گودریدز سال 2013
  • نامزد جایزه ی ادبی دوبلین سال 2015
نکوداشت های کتاب انسان ها

داستانی خنده دار و فوق العاده خواندنی که به کاوش در موضوع غایی می پردازد: خودمان.

Barnes & Noble

هوشمندانه و بسیار بسیار دوست داشتنی.

Sunday Times

رمانی خنده دار، گیرا و مبتکرانه.

The Times
قسمت هایی از کتاب انسان ها

مقداری کتاب توی ویترین یکی از این مغازه ها دیدم که به یادم آورد انسان ها مجبورند کتاب ها را بخوانند. آن ها واقعا مجبورند بنشینند و پشت سر هم به صفحات نگاه کنند. این کار وقت می برد. وقت خیلی زیاد. یک انسان نمی تواند همه ی کتاب های موجود را به راحتی فرو بدهد. نمی تواند کتاب های قطور را همزمان مرور کند یا دانش تقریبا بی پایان را در چند لحظه قورت بدهد. آن ها نمی توانند مثل ما فقط یک کپسول کلمه را در دهانشان بیندازند.

عجیب نیست که آن ها موجوداتی ابتدایی اند. وقتی آنقدر کتاب بخوانند که عملا به مرحله ای از دانش برسند که بتوانند کاری با آن بکنند، مرده اند.

انسان ها این طوری پیر می شوند. این چیزی است که در نهایت چهره شان را چروکیده و پشتشان را خمیده می کند و جاه طلبیشان را تحلیل می برد. سنگینی انکار. اضطراب ناشی از آن.

مقالات مرتبط با کتاب انسان ها
زندگی های بی نهایت در «کتابخانه نیمه شب»
زندگی های بی نهایت در «کتابخانه نیمه شب»
ادامه مقاله
جهانی نو با پیوند ژانرهای علمی تخیلی و فانتزی
جهانی نو با پیوند ژانرهای علمی تخیلی و فانتزی

چه اتفاقی می افتد وقتی دو ژانر علمی تخیلی و فانتزی، و انتظارات متفاوتی که از آن ها داریم، در تار و پود یکدیگر تنیده شوند؟

ژانر فانتزی، پرورشگاه تخیل و خلاقیت
ژانر فانتزی، پرورشگاه تخیل و خلاقیت

زمانی در تاریخ بشر، تمامی آثار ادبی به نوعی فانتزی به حساب می آمدند. اما چه زمانی روایت داستان های فانتزی از ترس از ناشناخته ها فاصله گرفت و به عاملی تأثیرگذار برای بهبود زندگی انسان تبدیل شد؟

نظر کاربران در مورد "کتاب انسان ها"
9 نظر تا این لحظه ثبت شده است

من واقعا کتاب رو دوست داشتم،ترجمه خوبی داره و روانه و یک روزه هم تمومش کردم و بنظرم جالب بود همیشه هم نباید ی تصویر خیلی خشن و خشک از یک موجود بیگانه نشون داده بشه بیشتر میتونم در این مورد صحبت کنم اما میترسم خطر اسپویل باشه، دوستانی که نظرشون اینه که نه دیگه این کتاب تخیلی محسوب نمیشه و فقط، رولنشناختیه خب تخیل این نویسنده اینجوری بوده بابت یک موجود فضایی کتاب رو هم در کتگوری روانشناخی و فانتزی قرار میدم و این بنظر شخص من جالبش کرده بود ارزش خوندن داره

1405/02/22 | توسطبهناز حمیدی
0
| |

این سومین نظر منه، اسپویل داره و پیشنهاد میدم دوتا نظرات دیگم رو اول بخونید. فکر کنید آخر مجموعه هری پاتر مشخص بشه هری پاتر اسکیزوفرنی داشته و تمام اتفاقات همه در ذهنش اتفاق افتاده. خب این پایان نه تنها غیر منتظره، بلکه بی اندازه نامناسبه. اینکه شما بنای یه کتاب رو فانتزی بذاری و بعد آخر کتاب بگی نه دروغ گفتم، روانشناختی بود کاملا ضدحاله و برعکسش هم دقیقا همین حس رو داره. توی این سبک داستانی نویسنده یه چیزی رو به عنوان بنیان کار میذاره و یه چیز ثانویه رو به عنوان احتمال قرار میده و بعد در حین داستان ایهام رو حفظ میکنه و گاها به یه سری چیزا اشاره میکنه و انتها نشون میده که واقعیت کدوم بوده. اما این دو چیز نیازه مثل هم باشه و در کنار هم بگنجه. چند وقت پیش یه فیلمی دیده بودم که یه شخصیت اسکیزوفرنی بود که کاملا مشخص بود بیماری داره اما میگفت مثلا فلانی یه بچه رو دزدیده و بقیه باور نمی‌کردن و شما حق میدادید تاثیر اسکیزوفرنی باشه اما یهو آخر فیلم مشخص می‌شد راست می‌گفته و واقعا اون آدم یه بچه که هیچ چندتا رو دزدیده بوده. خب این جذابه. این دوتا موضوع در کنار هم میتونه وجود داشته باشه. اما اگر موضوعات از دو جنبه باشه کنار هم جذاب نمیشه. چون بستر آمادگی ذهنی نیازه. شما نیازه مطمئن باشید کتابی که میخونید فانتزیه یا روانشناختی. بذارید یه نمونه دقیقا مشابه که موفق بوده بگم. فیلم خیابان ۱۰ کلورفیلد. یه دختری توی پناهگاه زیرزمینی بیدار میشه و میبینه یه مرده میگه آدم فضایی‌ها حمله کردن و اون تونستنه نجاتش بده و الان بیرون هوا سمیه و امن نیست. و تمام فیلم در راز اینه که مرده دیوونه ست یا آدم فضایی‌ها حمله کردن و آخر سر مشخص میشه مرده دیوونه هست، اما آدم فضایی‌ها هم حمله کردن. خیلی بعد از دیدن فیلم حس الان منو داشتن اما واقعیت این بود که کلورفیلد فرنچایز آدم فضاییه و قبلا یه فیلمم ازش اومده بود بیرون بنابراین من کاملا توقع داشتم فضایی‌ها واقعی باشن، بخاطر اینکه زمینه‌ش وجود داشته. و باور پذیر بوده. اما متاسفانه در کتاب انسان‌ها تا ۸۵ درصد کتاب این موضوع نیست و این از جذابیت کار کم می‌کنه.

1404/11/04 | توسطمارگارت گوتیه
1
| |

جدای از نظر اولم، یه ایرادی این کتاب داره که من لازمه قبل از پرداختن بهش هشدار اسپول بدم. به طور کلی ما ژانرهای فانتزی و علمی تخیلی داریم و ژانرهای واقع گرایانه و روانشناختی. استفاده از المان‌های فانتزی در ژانر خودشون باید در زمینه منطق باشه. به عنوان مثلا کسی در نغمه آتش و یخ از حضور اژدها تعجب نمی‌کند و آزاردهنده هم نیست، و اصلا بنیان کاره. اما این کتاب ایهام داره. شما میدونید نویسنده کارهای روانشناختی می‌کنه. شما می‌دونید اندرو مارتین به عنوان یک ریاضی دادن که بی نهایت کار می‌کرده کاملا منطقیه فروپاشی روانی داشته باشه، بنابراین وقتی کتاب رو می‌خونید هروقت می‌گه من از فضا اومدم و ماموریت من نابودی اثر کشف ریاضیه، بخشی از شما این رو نتیجه اون فروپاشی می‌دونه، بنابراین هرچی جلومیرید، سعی می‌کنید دلیل پیدا کنید برای توضیح منطقی. مثلا شخص اولی که می‌میره مشکل قلبی داشته و مارتین داشته حرفای ترسناکی رو به صورت جدی می‌گفته بنابراین کاملا طبیعیه که واقعا سکته قلبی کرده باشه، یا بخش خودکشی همه میتونسته تخیلاتش باشه و اون با سی‌پی‌آر سعی کرده جونشو برگردونه و در عین حال همه و همه تلقین این باشه که نه من آدم فضایی هستم و همه اینا دلیلش اونه. نویسنده عامدانه به این موضوع اشاره می‌کنه و میگه اگر چند هفته پیش رو فراموش کنم، انگار نه انگار از فضا برای ماموریت اومده بودم و همون اندرو مارتین بودم که دچار فروپاشی روانی شده بود. اما در عین حال وقتی نسخه دومش میاد و اونا درگیر میشن و پسرشم توی اون درگیری میاد، تمام تصورات روانشناختی و فروپاشی روانی همه ازبین میرن و تازه بعد از ۸۵٪ کتاب شما متوجه می‌شید نه واقعا آدم فضایی بوده و این خوب نیست. دنیای فانتزی نیاز داره بنیانش از اول ریخته بشه نه آخر چون تصورات رو به شکل بدی به هم می‌ریزه.

1404/11/04 | توسطمارگارت گوتیه
1
| |

من از خوندن این کتاب واقعا لذت بردم. نثر مشخص مت هیگ رو داشت و به شکل قشنگی موارد رو میاورد. البته نوع صحبت مت هیگ درباره مسائل بنیادی انسانی خیلی اوقات حالت کلیشه میگیره و مثل این میمونه که به یه فرد افسرده بگی «افسرده نباش»، طبیعتا حالت بی معنی داره. اما در کنار این یه موارد اعصاب خرد کن، گاهی اوقات با یه سری از حرفا عمیقا آدم رو تحت تاثیر قرار میده و لذت بخش می‌شه. یه معصومیت خاصی توی نوع نگاه اندرو وجود داره که اگر بتونید مثل من اونو حسن معجونی تصور کنید، لذت این کتاب چند برابر می‌شه. ترجمه کتاب ایده آل نیست. زحمت خانم گرگانی قطعا قابل تحسینه اما متاسفانه ایشون گاهی اوقات بیش از اندازه رسمی ترجمه می‌کردند. بعلاوه خیلی اوقات با اصطلاحات انگلیسی آشنا نبودن و معادل فارسی مناسب استفاده نمی‌کردند و عملا ترجمه کلمه به کلمه بود. ایشون به ندرت پانویس میدادن، و کلا املای اسامی به انگلیسی رو بی خیال شده بودند. اما به هرحال از تلاششون تقدیر می‌کنم و تجربه خوبی بود.

1404/11/04 | توسطمارگارت گوتیه
1
| |

کتابخانه نیمه شب عالیع تمام کمال عالی عالی عالی

1402/02/10 | توسطکاربر سایت
3
| |

اصلا نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم. به نظرم زیادی کلیشه ای بود. نویسنده با منطق انسانی خودش یه موجود فضایی ساخته که داره کشف میکنه انسان بودن چقدر خوبه. کلا این ذهنیت که فضایی‌ها موجودات بی احساس و پیشرفته ای هستن و فقط این بشر عقب مونده است که توانایی درک عشق و محبت رو داره، خیلی نگاه ساده‌لوحانه ای به جهانه. در کل این کتاب پر از شعار بود. انقدر زیاد که حس کلاس اخلاق به آدم دست میده و خسته کننده میشه.

1400/09/13 | توسطسمانه عبدی
4
| |
پاسخ ها

دقیقاً مثل کتابخانه نیمه‌شب 😆👁️✌️

1403/02/27|توسطکاربر سایت
0
|

موافقم. شاید بهتر بود اصلا این کتاب نوشته نمی‌شد.

1404/10/28|توسطپرومتئوس
1
|

بنظرم سلیقه ایه، برداشتی که شما داشتید رو من اصلا نداشتم و کامل تونستم مفهمومی که میخواد بگه رو درک کنم. قلم مت هیچ چیزی فراتر از کلیشس ولی اگر نیازی به شنیدن حرفاش نداشته باشید و توی زندگی گیر نکرده باشید بدردتون نمیخوره. درکل نثری هست که شما باید علاقه مند به خوندش باشید نه صرفا یه نثر عادی

1404/12/11|توسطمینا محمدی
1
|

بینظیر بود عاشقش شدم ممنونم از خانم گرکانی بابت ترجمه عالی و سلیس ـشون ❤

1400/07/17 | توسطمرضیه حسینی آرا
3
| |

کتاب خوبیه و ارزش خوندن داره

1399/12/10 | توسطکاربر سایت
4
| |

سایت بسیار پیچیده است واصلا شبیه به هیچ سایت فروشگاهی دیگه نیست.

1399/06/03 | توسطعلی افتحی
4
| |
پاسخ ها

ولی خیلی باحاله :)

1400/04/19|توسطپریا مقدم
3
|

به نظر من که پیچیده نیست و کاملا یه سایت مناسب فروش کتاب هست. من دوسش دارم😊

1400/05/15|توسطسمانه عبدی
10
|

کجاش پیچیده س ! 😅 یه ذره کار کنید باهاش راه میفتید

1400/07/21|توسطمتینا محمدی
1
|