زندگی،جهان و همه چیز

کتاب سوم
Life, the Universe and Everything

مشخصات کتاب زندگی،جهان و همه چیز
مترجم :
شابک :978-6002297556
قطع :رقعی
تعداد صفحه :222
سال انتشار شمسی :1398
سال انتشار میلادی :1982
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :31 مرداد

معرفی کتاب زندگی،جهان و همه چیز اثر داگلاس آدامز | ایران کتاب

کتاب زندگی، جهان و همه چیز جلد سوم مجموعه پنج جلدی «راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها»ست. نشر چشمه جلد اول و دوم این مجموعه را با نام های راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها و رستوران آخر جهان منتشر کرده است. زندگی، جهان و همه چیز مانند جلدهای اول و دوم رمانی است علمی تخیلی و طنز آمیز. این رمان داستان آرتور دنت و دوستانش را در سفرهای فضایی و زمانی نقل می کند و سعی آن ها را در نجات دادن جهان از ربات های سیاره کریکیت و البته برخی وقت ها ماجرای فرار آن ها را از این مسئولیت.
رمان پنج جلدی «راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها» که برخی منتقدان آن را از درخشان ترین طنزها و زیباترین آثار پست مدرن ارزیابی می کنند، از پرفروش ترین کتاب های دهه 80 و 90 میلادی بود، جوایز فراوانی را از آن خود کرده و تاکنون به د ه ها زبان ترجمه شده است.

کتاب زندگی،جهان و همه چیز

داگلاس آدامز
داگلاس نوئل آدامز، زاده ی 11 مارس 1952 و درگذشته ی 11 می 2001، ، نویسنده ی انگلیسی بود.آدامز در کمبریج به دنیا آمد و اولین آثارش در مدرسه به چاپ رسیدند. او در سال 1974 مدرک کارشناسی اش را در رشته ی ادبیات انگلیسی دریافت کرد.آدامز پس از فارغ التحصیلی به لندن بازگشت و وارد عرصه ی نویسندگی برای برنامه های تلویزیونی و رادیویی شد. با گذشت زمان، حوزه ی فعالیت او گسترش یافت و به نویسنده ای شناخته شده و پرطرفدار تبدیل شد.داگلاس آدامز سرانجام در سن 49 سالگی بر اثر حمله قلبی چشم از جهان فرو بست.
قسمت هایی از کتاب زندگی،جهان و همه چیز (لذت متن)
از وقتی که این کهکشان به وجود اومده، تمدن های بسیار ظهور و سقوط کرده اند، اون قدر ظهور و سقوط کرده ند که خیلی وسوسه انگیزه که فکر کنیم که زندگی در کهکشان اولا یه چیزی شبیه دریازدگی، فضازدگی، زمان زدگی، تاریخ زدگی و امثالهم، و دوما چیزیه احمقانه.

آرتور، فورد و فاهش الستفراقوز بر فراز یه تپه بودند. عصر بود و همه چیز صلح آمیز. آفتاب غروب می کرد. دوروبرشون سرزمینی سبزرنگ با تپه های کم ارتفاع دیده می شد. پرندگان نظرشون رو درباره این منظره در آوازهای خود بیان می کردند و به نظر می رسید که نظر کلی پرنده ها نسبت به منظره خیلی مثبته. کمی دورتر صدای بازی کودکان به گوش می رسید و کمی دورتر از اون منبع این صدا دیده می شد: شهری کوچیک تو نور ضعیف غروب. پیش تر خونه های شهر کوچیک بودند، سنگی و سفیدرنگ. چیزی به غروب کامل خورشید نمونده بود. ناگهان از یه جایی موزیک شروع شد. فاهش استفراقوز سریع یه دکمه رو فشار داد و موسیقی رو خفه کرد.