مانند رمان «چارلی و کارخانه شکلات سازی»، بسیاری از رمان های «رولد دال» برای کودکان، شخصیت هایی بزرگسال را به تصویر می کشد که شرور و بیرحم هستند، و در مقابل، کودکانی باهوش را در نقش قهرمان داستان قرار می دهد. کتاب «چارلی و کارخانه شکلات سازی» یکی از مشهورترین آثار «رولد دال» است و از زمان انتشار، بر تعداد زیادی از نویسندگان تأثیرگذار بوده است، بهخصوص «جی. کی. رولینگ». او گفته است داستان «چارلی و کارخانه شکلات سازی» یکی از کتاب های محبوبش است، و تأثیر آن را می توان به شکل های گوناگون در مجموعه «هری پاتر» مشاهده کرد، از جمله شباهت های میان «آگوستوس گلوپ» و پسرخالهی «هری پاتر»، «دادلی دورسلی».

«رولد دال» برای نگارش داستان های کودک خود از آثار «لوییس کارول»، کتاب «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» و کتاب «آن سوی آینه»، الهام گرفته است. این دو رمان که حدود یک قرن پیش از کتاب «چارلی و کارخانه شکلات سازی» منتشر شدند، این نوع از داستان کودک را به مرکز توجه آوردند، و از نخستین آثاری به شمار می رفتند که داستان هایی برای کودکان ارائه می کردند که صرفا روایت های اخلاقی ساده نبودند.
«رولد دال» همچنین در کودکی با داستان های فولکلور و افسانه های نروژی آشنا شد که مادرش، مهاجری نروژی، برای او تعریف می کرد، و این داستان ها بر بسیاری از رمان هایش تأثیر گذاشتند. او در خود رمان نیز به چندین اثر کلاسیک در ادبیات کودک اشاره می کند، از جمله داستان هایی از «رودیارد کیپلینگ» و «بئاتریکس پاتر»، و رمان «باد در بیدزار» اثر «کنت گراهام». «رولد دال» بیشتر به خاطر آثارش برای کودکان شناخته می شود، اما داستان های کوتاه متعددی نیز برای بزرگسالان نوشته است که برخی از همین عناصر عجیب و رویاگونه را در خود جای دادهاند.
خوبی و بدی
«چارلی»، شخصیت اصلی داستان «چارلی و کارخانه شکلات سازی»، در قالب یک «قهرمانِ» مهربان، سخاوتمند و باهوش معرفی می شود. او همراه با چهار کودک دیگر این شانس را به دست می آورد که یکی از بلیت های طلایی پنهان در شکلات های «وانکا» را پیدا کند و بازدید از کارخانه شکلات سازی اسرارآمیز «ویلی وانکا» برود. اما برخلاف «چارلی»، چهار کودک دیگری که بلیت های طلایی را پیدا می کنند—«آگوستوس گلوپ»، «وروکا سالت»، «وایولت بورگارد» و «مایک تیوی»—هر کدام تجسمی از یک ویژگی اخلاقیِ بد هستند، مانند طمع، زیادهخواهی یا غرور.
همزمان با این که هر کدام از این چهار کودک در کارخانه به دردسر می افتند و به ناچار بازدید خود را زودتر از موعد پایان می دهند، داستان «چارلی و کارخانه شکلات سازی» به این نکته می پردازد که خصوصیت های اخلاقی بد، چه در کودکان و چه در بزرگسالان، اجازه نمی دهد افراد به اعضایی کارآمد و محبوب در جامعه تبدیل شوند. به این صورت، رمان همچون یک داستان اخلاقی قصد دارد به مخاطبین کم سن و سال بیاموزد که پاداش های بزرگ نصیب کسانی می شود که مهربان، خوشرفتار و بااخلاق هستند. به علاوه، داستان نشان می دهد که بیرحمی و طمع ممکن است در کوتاهمدت به افراد کمک کند به خواسته های خود برسند، اما چنین رفتاری درنهایت به ناامیدی یا حتی فاجعه می انجامد.
ثروت و فقر
کاراکترها در رمان «چارلی و کارخانه شکلات سازی» به شکل آشکار به دو دسته تقسیم شدهاند: افرادی که ثروتمندند و افرادی که اینگونه نیستند. به عنوان نمونه، «چارلی باکت» و خانوادهاش در خانهای کوچک در حاشیه شهر زندگی می کنند، با غذای اندک و مشکلات فراوان گرم ماندن. «چارلی» با خوششانسی یکی از پنج بلیت طلایی پنهان در شکلات های «وانکا» می یابد (که جایزه بازدید از کارخانه شکلاتسازی آقای «وانکا» را برای او به ارمغان می آورد)، اما چهار کودک دیگری که برنده بلیت های طلایی می شوند، زندگی هایی مرفه و سرشار از ثروت دارند. برای مثال، «وروکا سالت» فقط به این دلیل برندهی بلیت طلایی می شود که پدرش، آقای «سالت»، کارخانهی خود را برای چند روز به باز کردن بسته های شکلات اختصاص می دهد.
اما کتاب «چارلی و کارخانه شکلات سازی» در مجموع به این نکته می پردازد که ثروت (یا فقدان آن) مهمترین چیز نیست، چون «چارلی» و خانوادهاش بسیار شادتر و خشنودتر از شخصیت های ثروتمند داستان به تصویر کشیده می شوند. اگرچه ثروت ممکن است بتواند چیزی مانند یک بلیت طلایی را به ارمغان آورد، اما قادر نیست آنچه را که رمان مهمترین چیزهای زندگی در نظر می گیرد، خریداری کند: شادی، عشق، وفاداری و خانوادهای استوار و حمایتگر.
با این وجود، رمان «چارلی و کارخانه شکلات سازی» هرگز از این واقعیت چشمپوشی نمی کند که زندگی در فقر، در مقایسه با ثروتمند بودن، رنجآور و حتی مخاطرهآمیز است. به عنوان نمونه، راوی داستان، گرسنگی «چارلی» و خانوادهاش و راهکارهای او برای حفظ نیروی اندک خود را به توصیف می کشد. اما در مجموع، کتاب همچنین نشان می دهد که فقر و خوشبختی لزوما در تضاد با یکدیگر نیستند، و گاهی می توان از فقر فاصله گرفت یا از آن رهایی پیدا کرد؛ همانگونه که برای «چارلی»، این اتفاق با خوششانسی و پیدا کردن یک بلیت طلایی رخ می دهد. در طرف مقابل، رمان به این نکته می پردازد که هیچ راه واقعی برای ترمیم خانوادهای بیتوجه یا بیوفا وجود ندارد، صرف نظر از این که آن خانواده چقدر ثروتمند باشد.
شگفتی
کتاب «چارلی و کارخانه شکلات سازی» در اساس داستانی طنزآمیز با خیالپردازی های عجیب و شگفتانگیز است. کارخانه شکلاتسازی که بخش عمده داستان در آن جریان دارد، پر از شیرینی های خیالی و خارقالعاده است، مانند آدامسی که سه وعده غذا را در خود جای است یا یک بستنی که زیر نور خورشید آب نمی شود. به علاوه، شکلاتساز عجیب و غریب، «ویلی وانکا»، و «اومپا-لومپاها» (مردان کوچکی که در کارخانهاش کار می کنند)، افسانهای و حتی جادویی به نظر می رسند.
وقتی آقای «وانکا»، «چارلی باکت» و چهار کودک دیگر را به بازدید از کارخانه خود می برد، مخاطبین تشویق می شوند که همانند «چارلی» با شگفتی و حیرت به عجایب کارخانهی «وانکا» نگاه کنند. رمان به واسطهی درس هایی که آقای «وانکا» و «اومپا-لومپاها» در طول این بازدید ارائه می کنند، این نکته را مورد توجه قرار می دهد که انسان ها می توانند جهان پیرامون خود را همانگونه که هست، بپذیرند و از آن لذت ببرند.
کتاب «چارلی و کارخانه شکلات سازی» این ایده را مطرح می کند که داستان های عجیب و سرگرمکننده، ارزشمند هستند، حتی اگر بسیار دور از واقعیت و باورنکردنی به نظر برسند. برای نمونه، هنگامی که «پدربزرگ جو» درباره آقای «وانکا» و کارخانه شکلاتش برای «چارلی» می گوید، داستانی شگفتانگیز درباره قصری ساخته شده از شکلات را تعریف می کند که آقای «وانکا» برای «شاهزاده پوندیچری» (شاهزادهای هندی) ساخته است: با لوله هایی که شکلات داغ از آن ها جاری می شود و آجرهای شکلاتی بزرگ که دیوارهای قصر را تشکیل دادهاند. این داستان «چارلی» را شگفتزده می کند، و مهمتر از آن، راوی به این نکته می پردازد که چنین داستان های خیالانگیزی باعث می شود خانواده «باکت» برای مدتی فقر و گرسنگیشان را فراموش کنند. رمان نشان می دهد که داستان ها می توانند به انسان کمک کنند تا از شرایط نامطلوب زندگی خود فاصله بگیرد و به جهانی دیگر پناه ببرد.
درنهایت، داستان پیشنهاد می کند که مخاطبین تلاش کنند شیوهی نگاه «چارلی» به جهان را الگوی خود قرار دهند، و چند راه را برای انجام این کار ارائه می دهد. در سراسر داستان، «چارلی» و پدربزرگاش—که مانند خود او با نوعی شگفتی کودکانه به جهان می نگرد—بیش از دیگر شرکتکنندگان که با تردید و بدبینی به همه چیز نگاه می کنند، از بازدید از کارخانه لذت می برند. رمان به این صورت نشان می دهد که پذیرفتن و لذت بردن از چیزها همانگونه که هستند، شادی و خشنودی بیشتری را در زندگی به همراه می آورد، چون افراد با چنین نگرشی بهتر می توانند قدردان تجربه های خود باشند و بیشترین بهره را از آن ببرند.