«رئالیسم ادبی»، یا واقعگرایی، دورهای متعلق به یک تکنیک ادبی است که نویسندگان در آن، پدیدهها را همانگونه که هستند، بدون اغراق یا پیرنگهای خیالی به توصیف میکشند. آثار رئالیستی از زبان پرزرقوبرق، مکانها و شخصیتهای عجیبوغریب، و داستانهای حماسی درباره عشق و قهرمانی دوری میکنند. در عوض، تمرکز آنها بر زندگی روزمره و انسانهای معمولی در زمانها و مکانهای عادی است.

«رئالیسم» همچنین سبکی در هنرهای تجسمی است که بر ایجاد نمایی شبیه به عکس، از طریق نورپردازی، طیفهای رنگی و موضوعات واقعگرایانه تمرکز دارد.
تاریخچه رئالیسم ادبی
ظهور رئالیسم ادبی واکنشی مستقیم به داستانهایی اغراقآمیز و پرالتهاب بود که مشخصه «رمانتیسیسم» به شمار میرفت—جنبشی بسیار محبوب در ادبیات و هنر اروپا که از اواخر قرن هجدهم تا اواسط قرن نوزدهم رواج داشت.
فرانسه مرکز اصلی «رئالیسم» بود. نویسندهای به نام «استاندال» آثاری پیشگامانه خلق کرد که زندگی مردم فرانسه را به شکلی واقعگرایانه به تصویر میکشید. او و دیگر نویسندگان از حوزههای علمیِ نوظهوری مانند زیستشناسی و روانشناسی، و همچنین از تاریخ، جامعهشناسی و عصر صنعتیِ رو به گسترش، بهره گرفتند تا داستانها و شخصیتهایی را بیافرینند که مخاطبین عادی میتوانستند با آن ارتباط برقرار کنند.
نویسنده فرانسوی، «اونوره دو بالزاک»، با انتشار مجموعه «کمدی انسانی» به یکی از نمادهای رئالیسم فرانسوی تبدیل شد. این مجموعه شامل بیش از صد رمان بههمپیوسته است که واقعیتهای زندگی مردم فرانسه را از سال ۱۸۱۵ تا ۱۸۴۸ به تصویر میکشد. رماننویس دیگری به نام «گوستاو فلوبر» نیز با خلق آثاری مانند کتاب «مادام بواری» تأثیر بسیار زیادی بر این جریان گذاشت و یکی از شاخصترین شیوههای روایت در «رئالیسم ادبی» را تثبیت کرد.
«رئالیسم» اما به پدیدهای صرفا فرانسوی محدود نماند. این جنبش در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد، با آثاری مانند کتاب «میدلمارچ» اثر نویسنده بریتانیایی، «جورج الیوت»، و سرانجام به ایالات متحده نیز راه یافت. کتاب «ظهور سیلاس لافام» اثر «ویلیام دین هاولز»، کتاب «ماجراهای هاکلبری فین» اثر «مارک تواین»، کتاب «نشان سرخ دلیری» اثر «استیون کرین»، و کتاب «دیک ژندهپوش» اثر «هوراشیو الجر جونیور»، همگی شخصیتهایی واقعگرایانه از بخشهای مختلف زندگی آمریکایی را به تصویر میکشند و به موضوعاتی مانند جنگ، نژادپرستی، مادیگرایی و تلاش برای ارتقای جایگاه اجتماعی میپردازند. از دیگر نویسندگان واقعگرای آمریکایی میتوان به «جان اشتاینبک»، «ادیت وارتون»، «تئودور درایزر» و «آپتون سینکلر» اشاره کرد.
تأثیر آثار نخستین نویسندگان رئالیست، تمرکز کلی ادبیات را از آثارِ مشخصا «رمانتیک» دور کرد. ای نویسندگان عناصر واقعگرایانه را به مؤلفهای ضروری در بیشتر گونههای ادبی تبدیل کردند، حتی در آثاری که با تعریف سختگیرانه «رئالیسم» مطابقت ندارند. اگرچه «رئالیسم ادبی» بهعنوان یک جنبش در حدود اواسط قرن بیستم به حاشیه رانده شد، تأثیر آن همچنان پابرجاست. اغلب نویسندگان امروزی میکوشند شخصیتها و داستانهایی را بیافرینند که مخاطبین میتوانند تا حدی با آنها همذاتپنداری کنند.
با این حال، «رئالیسم» بدون مخالفان و منتقدان مختص به خود نیست. آنها میگویند به تصویر کشیدن واقعیت در ادبیات غیرممکن است، زیرا همیشه وجود میزانی از تخیل و آزادی خلاقانه در آثار ادبی ضرورت دارد. برخی دیگر معتقدند که همه آثار ادبی، به شکلهای گوناگون، دارای عناصر واقعگرایانه هستند و بنابراین میتوانند در دستهبندی «رئالیسم» جای بگیرند. درنهایت، گروهی نیز بر این باورند که واقعیت امری ذهنی و شخصی است— که باعث میشود تعیین یک چارچوب قطعی برای «رئالیسم» در عمل غیرممکن باشد.
ویژگیهای رئالیسم
آثار رئالیستی میکوشند واقعیتی مشخص را بازنمایی کنند، و برای رسیدن به این هدف، ویژگیهای گوناگونی را در روایت خود به کار میگیرند، از جمله:
شخصیتهای واقعگرایانه: نویسندگان واقعگرا کاراکترهایی را میآفرینند که بهندرت به اندازه قهرمانان و شخصیتهای شرور قالبدار در «رمانتیسیسم»، سیاه یا سفید هستند. در رئالیسم، شخصیتها نه کاملا درستکارند و نه کاملا فاسد، بلکه چندوجهی هستند و هم ویژگیهای مثبت دارند و هم ویژگیهای منفی.
شغل: این مفهوم جایگاهی برجسته در بسیاری از گونههای رئالیسم ادبی دارد. شغل شخصیت اصلی، بخشی مهم از هویت اوست، خواه تأثیر آن مثبت باشد یا منفی. مسائل عاطفی و اعمال قهرمانانه، در برابر ضرورت تأمین معاش و گذران زندگی، در درجه دوم اهمیت قرار میگیرد.
انگیزههای درونی: در آثار واقعگرایانه، اعمال شخصیتها کمتر از عوامل بیرونی—به عنوان نمونه، شرافت، سلحشوری یا تلاش برای جبران بیعدالتی—سرچشمه میگیرد و بیشتر از نیازهای درونی مانند کنجکاوی، میل یا طمع ناشی میشود.
مکانهای واقعی: نویسندگان واقعگرا بر محیطهای مشخص و تأثیر این محیطها بر داستان تمرکز میکنند. این محیطها معمولا حالوهوایی جدی و گاه نامساعد دارد، و نویسندگان اغلب به مکانهای کوچکتر توجه بیشتری نشان میدهند.
جامعه: جامعه فراتر از یک عنصر ساده مربوط به مکان و محیط داستان است. جوامع معمولا نقش مهمی در سرنوشت شخصیتها ایفا میکنند. انتخابها و رویدادها نه بر اساس ایدهای آرمانی در ارتباط با اخلاقمداری و شجاعت فردی، بلکه بر اساس شرایط و هنجارهایی شکل میگیرد که جامعه بر افراد تحمیل کرده است.
گفتار ساده و مستقیم: دیالوگها بیپیرایه و عادی هستند، و زبان رایج و روزمره شخصیتها در زمان و مکان مشخصی بازتاب میدهند که داستان در آن روایت میشود.
واقعنمایی: این مفهوم به فلسفهای اشاره دارد که به روایت، اعتبار و باورپذیری بیشتری میبخشد، و تمرکزش بر جزئیاتی است که رفتار و روانشناسی انسان را به شکلی دقیق و واقعگرایانه به تصویر میکشد.
گونههای رئالیسم
نویسندگان واقعگرا ممکن است داستان خود را از طریق یکی از چندین زیرگونه رئالیسم روایت کنند.
رئالیسم جادویی
نویسنده در «رئالیسم جادویی»، عناصر خیالپردازانه یا فانتزی را در محیط و جهانبینی واقعگرایانه ترکیب میکند. این عناصر منطق و عقلانیت داستان را به شکلی چشمگیر تغییر نمیدهند، اما بُعد دیگری را به آن میافزایند که بهآرامی مرزهای پدیدههای ممکن را جابهجا میکند. در نتیجه، آثار «رئالیسم جادویی»، جادو را به زندگی روزمره میآورند و به امکان فراتر رفتن از مرزهای واقعیت در دل امور عادی میپردازند. کتاب «صد سال تنهایی» اثر «گابریل گارسیا مارکز» نمونهای کلاسیک از یک اثر به سبک «رئالیسم جادویی» است.
ناتورالیسم
«ناتورالیسم» از اندیشههای علمی، بهویژه نظریههای «چارلز داروین»، استفاده میکند تا تأثیرات گریزناپذیری را به تصویر بکشد که شخصیتها و تجربههای آنان را شکل میدهد. در مرکز تمامی آثار «ناتورالیستی» این باور قرار دارد که علم، چگونگی واقعیت را توضیح میدهد و عناصر استعاری و فراطبیعی در مسیر داستان حاضر یا قابلاتکا نیست. آثار «امیل زولا» از نمونههای شناختهشده در «ناتورالیسم» است.
رئالیسم روانشناختی
آثار این ژانر بر انگیزههای شخصیتها تمرکز دارند. نویسندگان با تکیه بر اندیشههای روانشناختی، زندگی درونی شخصیتها—یعنی افکار، احساسات و فرآیندهای ذهنی آنها—را مورد بررسی قرار میدهند تا درکی کاملتر از رفتار انسان را ارائه کنند. یکی از شناختهشدهترین آثار این گونه، کتاب «جنایت و مکافات» اثر «فئودور داستایفسکی» است.
رئالیسم اجتماعی
این شیوه ادبی، داستانهایی درباره فقرا و طبقات کارگر را روایت میکند. رئالیسم اجتماعی به کاوش در شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در زندگی روزمرهی این گروه از افراد میپردازد، و به نویسنده امکان میدهد درباره ساختارهای قدرت سیاسی و اجتماعی اظهار نظر کند که مشکلات و چالشهای مختص به گروههای اجتماعی و جمعیتیِ شخصیتها را به وجود میآورند. کتاب «بوته آزمایش» اثر «آرتور میلر» نمونهای از این زیرگونه است.
رئالیسم سوسیالیستی
این آثار مبارزات طبقات کارگر را ستایش میکنند و آنها را در خدمت آرمانهای گستردهتر سوسیالیستی قرار میدهند. در واقع، رئالیسم سوسیالیستی سبک ادبی رسمی در «اتحاد جماهیر شوروی» بود. یکی از آثار مهم این زیرگونه، کتاب «چگونه فولاد آبدیده شد» اثر «نیکلای آستروفسکی» است.
رئالیسم نمایشی
رئالیسم نمایشی به آثاری دراماتیک مربوط است که برای اجرا روی صحنه نوشته شدهاند. نمایشنامههای این سبک میکوشند داستانهای تئاتر را به زندگی واقعی نزدیکتر کنند. رئالیسم نمایشی ممکن است هر یک از زیرگونههای ذکرشده در بالا را به کار بگیرد تا زمینهای باورپذیرتر برای نمایش، شخصیتها و انتخابهای آنان فراهم کند. یکی از نمایشنامههای برجسته در سبک رئالیسم نمایشی، کتاب «عروسکخانه» اثر «هنریک ایبسن» است.
کارکرد رئالیسم
«رئالیسم ادبی» تصویری دقیق از واقعیت را به مخاطبین ارائه میکند. در نتیجه، مخاطبین ممکن است بتوانند ارتباط بیشتری با شخصیتها یا موقعیتهای داستان برقرار کنند، زیرا جنبههایی از خود یا تجربههای شخصیشان را در اثر میبینند. همذاتپنداری برای مخاطبین اهمیت زیادی دارد، بهویژه برای گروههای به حاشیه رانده شده که در اغلب اوقات شخصیتهایی را نمیبینند که از نظر ظاهر، رفتار، اندیشه یا هر جنبه مهم دیگر، بازتابدهنده خودشان یا زندگیشان باشند. از این منظر، واقعگرایی میتواند به مخاطبین یاری برساند تا به یک جامعه و گروه احساس تعلق بیابند و به آنها یادآوری کند که تنها نیستند.
رئالیسم همچنین مسائل مهم اجتماعی و سیاسی را مورد توجه قرار میدهد که اغلب نادیده گرفته میشوند. به تصویر کشیدن واقعیت باعث میشود مخاطبین با مشکلات و رنجهای سایر انسانها آشنایی بیشتری پیدا کنند و در نتیجه، به آگاهی، همدلی و درک عمیقتری دست یابند.