کتاب تابستان آن سال

One Summer
کد کتاب : 10073
مترجم :
شابک : 9786009154265
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 416
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 26 تیر

یک تابستان
One Summer
کد کتاب : 10380
مترجم : حمیدرضا مقصودی
شابک : 9789641741879
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 387
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 0
زودترین زمان ارسال : 28 تیر

معرفی کتاب تابستان آن سال اثر دیوید بالداچی

نزدیک کریسمس است ، اما هیچ شادی در خانه جک که مبتلا به بیماری است، وجود ندارد. او با وجود گذشت مدت کوتاهی از زندگی ، روزهای آخر عمر خود را صرف خداحافظی با همسر فداکار خود ، لیزی و سه فرزندشان می کند. سپس ، به طور غیرقابل تصوری ، فاجعه ای رخ می دهد: لیزی در یک سانحه رانندگی کشته می شود. هیچ کس قادر به مراقبت از آنها نیست ، پس کودکان از یکدیگر جدا شده و برای زندگی با اعضای فامیل در سراسر کشور فرستاده می شوند.

اما حال جک شروع به بهبودی می کند که به نوبه خود معجزه ای رخ داده است.. او مصمم است که خانواده ی شکست خورده خود را گرد هم جمع کند. وی در تلاش برای بازسازی زندگی خود پس از مرگ لیزی ، همه را در خانه کودکی لیزی در حاشیه اقیانوس در کارولینای جنوبی جمع می کند. و در آنجا ، یک تابستان فراموش نشدنی برای انها رقم می خورد. او و فرزندانش یاد می گیرند که چگونه یک بار دیگر به یک خانواده تبدیل شوند.

رمان تابستان آن سال نوشته دیوید بالداچی روایتگر زندگی خانواده ای است که پس از اتفاقات وحشتناکی که رخ می دهد، به کمک هم زندگی را از نو می سازند.

کتاب تابستان آن سال

دیوید بالداچی
دیوید بالداچی، زاده ی 5 آگوست 1960، رمان نویس آمریکایی است. بالداچی در ریچموند ویرجینیا به دنیا آمد و پس از اتمام مدرسه، در دانشگاه ویرجینیا مشغول به تحصیل حقوق شد. او پس از فارغ التحصیلی، به مدت نه سال در کارهای حقوقی در واشنگتن دی سی فعالیت داشت.بالداچی نوشتن داستان را در همان کودکی آغاز کرد و به مدت دو دهه، داستان کوتاه و فیلمنامه های نه چندان موفقیت آمیز می نوشت.او همزمان با فعالیت حقوقی، به نوشتن رمان پرداخت و اولین رمانش را در سه سال نوشت که به موفقیت بزرگی دست یافت. دیوید بالداچی اکنون...
نکوداشت های کتاب تابستان آن سال
[Fans] will find in these pages a good message and a big heart.
خوانندگان در این صفحات یک پیام خوب و یک قلب بزرگ پیدا می کنند.
Washington Post Washington Post

[A] touching family story.
داستان خانوادگی را حس کنید.
USA Today USA Today

قسمت هایی از کتاب تابستان آن سال (لذت متن)
لیزی عزیز. تا پنج روز دیگر کریسمس از راه می رسد و من قول می دهم هرطور شده، تا آن موقع زنده بمانم. تا به حال نشده زیر قولی بزنم که به تو دادم و هرگز هم این کار را نمی کنم. خداحافظی کردن سخت و طاقت فرساست؛ اما گاهی وقت ها مجبور می شوی کاری را انجام بدهی که دوست نداری…

پدر و دختر با حالتی معذب و دستپاچه به یکدیگر نگاه کردند؛ انگار دو دوست قدیمی بودند که یکدیگر را گم کرده و بر حسب اتفاق از نو با هم ارتباط بر قرار کرده اند. چیزی در چشم های میکی بود که جک از مدت ها پیش در چشم های دخترش ندیده بود. جک با صدایی گرفته که می لرزید، گفت: « میکی؟» میکی عرض اتاق را دوید و او را در آغوش گرفت. نفس میکی به گردن سرد جک خورد و او را گرم کرد؛ به طوری که انرژی، قدرت و توان زیادی به بند بند وجود او بخشید. جک هم او را محکم به خود فشار داد؛ البته تا جایی که انرژی از تحلیل رفته اش به او اجازه می داد. میکی گفت: من خیلی دوستتان دارم، خیلی زیاد…

تو ممکن است کاری را عالی و بی نقص انجام بدهی، هر کاری که فکر کنی لازم است، بکنی و هر توقعی که بقیه مردم دارند، برآورده کنی؛ با این حال باز هم به نتیجه ای که تصور می کنی سزاوارش هستی، نرسی. زندگی دیوانه کننده و جنون آمیز است و اغلب با عقل جور در نمی آید.