خویشاوندی با خورشید و باران

The Selected Poetry of Pier Paolo Pasolini

مشخصات کتاب خویشاوندی با خورشید و باران
مترجم :
شابک :978-600-229-677-1
قطع :رقعی
تعداد صفحه :224
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1970
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :5 تیر

جزو پرفروش ترین کتاب ها و رمان های ایران

معرفی کتاب خویشاوندی با خورشید و باران اثر پیر پائولو پازولینی | ایران کتاب

کتاب خویشاوندی با خورشید و باران، مجموعه ای از اشعار نوشته ی پیر پائولو پازولینی است که نخستین بار در سال 1970 منتشر شد. اغلب افراد در خارج از ایتالیا، پازولینی را به خاطر فیلم های درخشانش می شناسند. اما چیزی که بیشتر افراد نمی دانند این است که این کارگردان نابغه، در ابتدا یک شاعر بود و در طول زندگی خود، علاوه بر فعالیت هایش در هنرهای تجسمی، رمان نویسی، نمایشنامه نویسی و روزنامه نگاری، نوزده کتاب شعر را به چاپ رساند. کتاب خویشاوندی با خورشید و باران، به خوبی نشان می دهد که شعر و شاعری چقدر برای پازولینی بااهمیت بوده و این هنر، چه تأثیرات شگرف و بنیادینی بر سایر حوزه های فعالیتش، از هنرهای تجسمی و مقاله های سیاسی گرفته تا ساخت فیلم، داشته است. پس از مطالعه ی این کتاب درخواهید یافت که لقب «شاعر سینما»، چقدر برازنده ی پیر پائولو پازولینی است.

کتاب خویشاوندی با خورشید و باران

پیر پائولو پازولینی
پیر پائولو پازولینی، زاده ی 5 مارس 1922 و درگذشته ی 2 نوامبر 1975، شاعر، کارگردان و نویسنده ی ایتالیایی بود. او از برجسته ترین کارگردانان ایتالیا در قرن بیستم است.پازولینی در بولونیا به دنیا آمد. او از فیلمسازان نسل دوم سینمای بعد از جنگ ایتالیا است که علاوه بر فیلمسازی، در نوشتن رمان، شعر و نقدهای سینمایی و فرهنگی نیز دست داشته است. سینمای پازولینی آمیزه ای از شعر، استعاره، اسطوره شناسی، روانشناسی و دیالکتیک مارکسیستی است. او فعالیت اش را در سینما با نوشتن فیلمنامه ای برای فدریکو فلینی آغاز ...
نکوداشت های کتاب خویشاوندی با خورشید و باران
A book for poetry lovers and film buffs.
کتابی برای عاشقان شعر و شیفتگان سینما.
Barnes & Noble

By a radically innovative poet.
اثر شاعری فوق العاده مبتکر.
Nation

Essential.
ضروری.
Choice

قسمت هایی از کتاب خویشاوندی با خورشید و باران (لذت متن)
اکنون سرانجام برادران بزرگتر رو به تو می آورند دمی از بازی های خوفناکشان دست می کشند از غفلت پیوسته شان برون می افتند و از خود می پرسند: «شاید مریلین، مریلین کوچک، راهنمای ما بوده باشد؟» و اکنون تو خواهرک تو که همیشه بی اهمیت بودی خواهرک فقیر که همیشه لبخند بر لب داشتی پیش از همگان از آستانه ی جهانی می گذری که به سرنوشت مرگش وا نهاده اند.

مثل گربه ای ام که زنده سوزانده باشندش به چرخ های تراکتور زیر کرده باشندش پسربچه ها از درخت انجیر آویخته باشندش شش از هفت جانش اما باقی مانده باشد.

آن گاه که با مادرت در خانه نشسته ای بوسه هایی را که دزدانه بر لبانت گذاشتم احساس خواهی کرد؟ آه، دزدانی که ما هردوییم! مگر دشت تاریک نبود؟ مگر سایه ی صنوبرها را دزدیده در خورجینت ننهادیم؟ امشب آن گاه که لبان دزدیده ات اولین ستاره ی شب را می بوسد خرگوش ها از چمن محروم اند.