کتاب قلعه مرغی روزگار هرمی

Peppermint Chicken Castle
کد کتاب : 10913
شابک : 9789649101705
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 288
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 6 مرداد

برنده ی جایزه ی بهترین رمان اول سال 1391 از بنیاد گلشیری

معرفی کتاب قلعه مرغی روزگار هرمی اثر سلمان امین

"قلعه مرغی روزگار هرمی" به قلم "سلمان امین"، اثری است تحسین شده که "برنده ی جایزه ی بهترین رمان اول سال 1391 از بنیاد گلشیری" نیز شده است. این رمان بلند ایرانی که از مضمونی اجتماعی برخوردار است، زندگی یک پسر نوجوان را در قلعه مرغی، که یکی از محله های جنوب شهر تهران است، بیان می کند. داستان زندگی این پسر به نحوی پیش می رود که در نتیجه ی رخداد چند اتفاق، به سمت شبکه های هرمی سوق پیدا می کند و در آنجا با حوادثی غیرقابل پیش بینی مواجه می شود. نویسنده در این کتاب علاوه بر پیشبرد خط داستانی اصلی، قسمتی از فرهنگ و ادبیات عامیانه در منطقه ی مذکور را مورد بررسی قرار می دهد و با سبک نگارشی مخصوص خود که از سادگی و جریان روانی برخوردار است، خواننده را تا آخرین صفحه ی کتاب با قصه ی خود همراه می کند.
لحن گرم و صمیمی "سلمان امین" در کتاب "قلعه مرغی روزگار هرمی" از این رو برای خواننده گیرا و دلنشین جلوه می کند که انگار همدم و همکلام شخصیت اصلی داستان شده و همینطور که به درد و دل او گوش می سپارد، با چند و چون اتفاقات و خصایص شخصیت ها آشنا می شود. این اثر علاوه بر خط داستانی جالب و جذاب، پایانی غافلگیرکننده و غیرمنتظره نیز دارد که سبب می شود اثری که داستان "قلعه مرغی روزگار هرمی" بر خواننده می گذارد، در پایان آن دو چندان شود. اثر علاوه بر تحسین منتقدین و استقبال خوانندگان، شخص نویسنده را نیز راضی کرده و "سلمان امین" اظهار داشته که از عملکرد خود در ارائه ی کتاب "قلعه مرغی روزگار هرمی" خرسند است.

کتاب قلعه مرغی روزگار هرمی

سلمان امین
سلمان امین متولد سال 1363 ، نویسنده‌ی جوان توانمندی که خوب می‌بیند، خوب می‌شنود، خوب فکر می‌کند و خوب می‌نویسد. نویسنده‌ای که تفاوت ادبیات نسل امروز را با با نسل‌های گذشته به‌خوبی درک کرده و حرف‌های تازه‌ای برای گفتن دارد. او اعتقاد دارد، برای نویسنده شدن اول باید جوهری باشد.اگر نویسنده نباشی، نمی‌توانی نویسنده بشوی، اما اگر نویسنده باشی، تازه باید شروع کنی به نویسنده شدن. باید تجربه زیست داشته باشی و میان مردم بروی تا توجهت به جزییات زیا...
قسمت هایی از کتاب قلعه مرغی روزگار هرمی (لذت متن)
دفعه اول خانه حسن این ها دیدمش. از فامیل های دور بابای حسن بود. از این ها که سالی یک بار توی ختمی، جشنی چیزی سر و کله شان پیدا می شود و از دور با آدم سلام علیک می کنند، بعد دوباره تا سال بعد گم و گور می شوند. یک پسر لاغر سبزه بود که سر همین موضوع بهش هادی بلک هم می گفتند. پاهای پرانتزی ناراحت کننده ای داشت و ته ریش نمره هشت. نه این که درست اندازه گرفته باشم یا از خودش پرسیده باشم ولی در اصل، ته ریش آن قدری همان نمره هشت می شود. از این شلوارهای جین پاره پوره هم تن کرده بود. همان جا با حسن شرط بستم که شلوارش باید بعدا پاره شده باشد. لااقل از یک جاهاییش بعدا پاره شده بود. اما حسن، محض خاطر خودش هم که شده زیر بار نمی رفت. می گفت: «نه بابا، چی می گی؟ پسره خرپوله، محال ممکنه.» کمی باهاش بحث کردم تا بالاخره قانع شد بعدا راجع بهش حرف بزنیم. به خدا اگر آن تنبان نکبتی اش درست از روی زانو پاره نشده بود من هم اصراری نداشتم. تازه همین یکی که نبود. جورابش هم کلی کثیف بود که آن را هم حسن می گفت کفشش رنگ پس می دهد. اما این ها حرف یامفت است. جوراب کثیف و شلوار پاره آبرو برای آدم باقی نمی گذارد. کار از آن جا خراب بود که با همین ریخت و روز قزمیتش ادعا می کرد که می تواند ظرف مدت زمان کوتاهی مایه دارم کند. نکرده بود حداقل کت و شلواری چیزی برای خودش راست و ریست کند که حرفش را راحت تر به کرسی بنشاند. قبول دارم که تعداد آدم های کت و شلواری ناجوری که تا حالا دیده ام خیلی زیادتر از خوب هاشان است اما به هر حال هر کاری حساب خودش را دارد. اگر کسی خواست حداکثر می شود کراوات نزند، ولی با لباس های جرواجری نباید در باره پیشنهادهای مالی کلان صحبت کرد. یک گوشه اتاق حسن نشستیم که ای کاش، قلم پای نحسم می شکست و همچه خبطی نمی کردم. هر چی بدبختی بعد از آن کشیدم از همان نشستن بود.