کتاب نقطه عطف

The tipping point
کد کتاب : 11602
مترجم : فریبرز آذرنیا
شابک : 9789648175998
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 346
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2000
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 16 مرداد

نقطه عطف
The tipping point
کد کتاب : 16921
مترجم :
شابک : 978-6009879427
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 312
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2002
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 16 مرداد

معرفی کتاب نقطه عطف اثر مالکوم گلدول

کتاب نقطه ی عطف آن لحظه جادویی ای است که یک ایده ، گرایش یا رفتار اجتماعی از آستانه اش عبور می کند ، پیشنهاد هایی ارائه می کند و مانند یک آتش پخش می شود. درست همانطور که یک فرد بیمار به تنهایی می تواند یک آنفولانزای همه گیر را شروع کند ، دقیقا همینطور یک فشار کوچک اما کاملا هدفمند می تواند باعث ایجاد روند مد ، محبوبیت محصول جدید یا افت میزان جرم شود. این کتاب پرفروش بسیار مشهور ، که در آن مالکوم گلدول به درخشانی به بررسی پدیده نقطه اوج می پردازد ، در حال حاضر طرز تفکر مردم در سراسر جهان را در مورد فروش محصولات و انتشار ایده ها تغییر می دهد.

گلادول در کتاب نقطه ی عطف ما را با انواع شخصیت های خاصی که منتشر کننده ی طبیعی ایده ها و گرایش های جدید هستند ، معرفی می کند. او چیزهایی مانند مد ، سیگار کشیدن ، تلویزیون کودکان ، پست مستقیم و اوایل انقلاب آمریکا را تحلیل می کند تا سرنخ هایی در مورد ایجاد ایده های مسری و واگیر دار پیدا کند و از یک اجتماع مذهبی ، یک شرکت پیشرفته با تکنولوژی بالا و یکی از بزرگترین فروشندگان جهان بازدید می کند تا نشان دهد ایپدمی های اجتماعی چگونه شروع می شوند و تداوم می یابند.

کتاب نقطه عطف

مالکوم گلدول
مالکوم تیموتی گلدول، زاده ی 3 سپتامبر 1963، روزنامه نگار، نویسنده و سخنران کانادایی است که در همپشایر انگلیس به دنیا آمده است.زمانی که او شش ساله بود، خانواده اش به اونتاریوی کانادا مهاجرت کردند. گلدول در دبیرستان در مسابقات دو شرکت می کرد و در چهارده سالگی برنده ی دوی 1500متر شد.او در سال 1984 در رشته ی تاریخ از دانشگاه تورنتو فارغ التحصیل شد. وی در سال 1987 به بخش های اقتصادی و علمی روزنامه ی واشنگتن پست پیوست تا سال 1996 در آن جا مشغول بود. مالکوم گلدول از سال 1996 عضو تحریریه ی روزنامه ی ...
قسمت هایی از کتاب نقطه عطف (لذت متن)
در کریسمس ۲۲ دسامبر ۱۹۸۴، برنارد گوتز، از آپارتمانش واقع در محلۀ گرینویچ ویلج منهتن خارج شد و به سمت ایستگاه مترو، در تقاطع خیابان چهاردهم و هفتم، حرکت کرد. او باریک اندام و ۳۷_ ۳۸ ساله بود. عینک زده بود و شلواری جین با یک بادگیر به تن داشت. در ایستگاه مترو سوار خط سریع السیر شماره دو شد که به مرکز شهر می رفت. روی یک صندلی، نزدیک به چهار جوان سیاه پوست نشست. در آن واگن بیست نفر مسافر هم بودند که همگی در انتهای واگن نشسته بودند تا از تیررس جوانان سیاه پوست چموش، که به این طرف و آن طرف می پریدند، به دور باشند. گوتز هم بی خبر و بی خیال روی صندلی نشسته بود. تروی کانتی، یکی از آن چهار نفر، به سوی گوتز رفت و گفت: «حالت چه طوره؟» سپس با دوستش باری آلن، نزدیک تر رفتند و از او خواستند پنج دلار بدهد. جیمز رامسور، جوان سوم، به جیب گوتز اشاره کرد و گفت: «بچه ها مثل اینکه اسلحه داره.» گوتز از آن دو پرسید: «چی می خواید؟» کانتی دوباره تکرار کرد: «پنج دلار بده.» گوتز به چهرۀ جوان نگاه کرد که- همان طور که بعدها در ادارۀ پلیس در اعترافاتش گفته بود - چشمانش برق می زد و می خندید. د ر ظاهر از اینکه زورگیری می کرد خوشحال بود. خوب همین ها هم باعث مرگش شد. گوتز دست به جیب برد و یک هفت تیر ۳۸ میلی متری اسمیت و وسون پنج گلوله ای را بیرون کشید و به هر یک از آنان، یک گلوله شلیک کرد. یکی از آنها هنوز نفس می کشید. گوتز بالای سرش رفت و گفت: «مثل اینکه تو هنوز حالت خوبه. بیا این هم یکی دیگه!» گلولۀ پنجم به کمر کابی خورد و او را تا آخر عمر فلج کرد. در آن شلوغی های تیراندازی، فردی ترمز اضطراری قطار را کشید و قطار ایستاد. همۀ مسافران به سوی واگن کناری گریختند؛ فقط دو زن در گوشه ای میخکوب شده بودند...