یکی از تأثیرگذارترین آثار در عصر مدرن.
رساله ای سیاسی که جهان را دگرگون کرد.
کتابی که بیش از سایرین، در شکل گیری قرن بیستم نقش داشت.
کالاها به عنوان ارزش مصرفی، بیش از هر چیز، از لحاظ کیفیت با هم تفاوت دارند، حال آنکه به منزله ارزش مبادله ای، تنها از لحاظ کمیت می توانند با هم تفاوت داشته باشند و بنابراین حتی ذره ای ارزش مصرفی هم ندارند.
این شهوت سیری ناپذیر سودجویی و این اشتیاق مداوم به مصرف، خصلتی است مشترک بین سرمایه دار و کسی که ثروتش را زیر لحاف پنهان داشته است. ضمن این که ذخیره کننده، سرمایه داری ابله است و سرمایه دار، ذخیره کننده ای عاقل.
نقاب اخلاقی-اقتصادی سرمایه داران تا زمانی چهره ی واقعی آن ها را از دیگران می پوشاند که پولشان بدون وقفه به عنوان سرمایه، کارایی داشته باشد.
ایده های اقتصادی او در عمل، به ایجاد طرح های اقتصادی فاجعه آمیز انجامید و مرهم هایی که مارکس برای بیماری های جهان نو پیشنهاد کرده، امروزه کمی عجیب به نظر می رسند
وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند
دوستان نشر فردوس رو جهت ترجمه بهتر پیشنهاد میکنید یا نشر لاهیتا؟
درود رفقا چندتا سوال مارکس پیش زمینه برای مطالعه میخواد ؟ چقدر سخته کتاب ؟ و در آخر کدوم ترجمه بهتره ؟
برای ورود به سرمایه مارکس خوندن کاپیتال مارکس نوشته میشایل وین از نشر نی رو بشدت توصیه میکنم؛بسیار ساده و قابل فهم کرده سرفصلها رو...اما راهنمای دیوید هاروی رو اصلا پیشنهاد نمیکنم برعکس اینکه هاروی عالیه اما ترجمه کتابش بسیار بده.
مارکس اگه قیمت کتاباشو میدید خودش کاپیتالیست میشد
با این اثر مارکس، جهان دگرگون شد.
قبل خوندن این کتاب حتما و حتما کتاب منطق هگل رو بخونید کسی کاپیتال را بدون خوندن منطق هگل نخواهد فهمید
بخش اول: کتاب "سرمایه" (Das Kapital) اثری عمیق نیست، بلکه اثری جابهجاییگراست: پیچیدگی زندگی انسان را با یک انتزاع رنجآور جایگزین میکند و سپس آن انتزاع را با خود واقعیت اشتباه میگیرد. با این کار، به خواننده نه بینش، بلکه تسلی روانشناختی میدهد - آرامش کودکانه جهانی که به یک شرور و یک وعده رستگاری تقلیل یافته است. چنین کتابی تمدن را تفسیر نمیکند؛ از آن طفره میرود. این کتاب در دام فهم انتزاعی گرفتار میماند: یک لحظه از زندگی اجتماعی - کار - را جدا میکند و آن را به مقام تمامیت ارتقا میدهد. در این ارتقا، کل ملموس را درک نمیکند، بلکه آن را منحل میکند. بنابراین آنچه "علم" مینامد، حرکت مفهوم نیست، بلکه تثبیت یک انتزاع است. بنابراین، سیستم آن از درون تهی است، زیرا جزء را با کل اشتباه میگیرد و سپس اعلام میکند که کل از بین رفته است. در مورد بررسی این اثر: ۱. خطای دستهبندی در بنیاد) مارکس با یک اشتباه دستهبندی مهلک آغاز میکند: او با روابط اقتصادی طوری برخورد میکند که گویی روابط هستیشناختی هستند. او صرفاً قیمتها، تولید، مبادله و کار را تحلیل نمیکند؛ او آنها را به عنوان واقعیت نهایی پشت زندگی، سیاست، فرهنگ، قانون، اخلاق و آگاهی انسان در نظر میگیرد. این اقتصاد نیست. این متافیزیک تقلیلگرایانهای است که در لباس علوم اجتماعی پنهان شده است. انسانها درون یک اقتصاد وجود ندارند. اقتصادها درون تمدنهای انسانی وجود دارند - که توسط قانون، زبان، دین، قدرت، سنت، نهادها، هنجارها و معنا ساختار یافتهاند. مارکس این رابطه را وارونه میکند. از همان صفحه اول، کتاب بر اساس یک دروغ متافیزیکی بنا شده است.
بخش دوم: 2. شیءوارگی انتزاعات (Reification of Abstractions) کل روش مارکس به شیءوارگی انتزاعات بستگی دارد: «کار»، «سرمایه»، «طبقه»، «ارزش»، «کالا». او با اینها نه به عنوان ابزارهای مفهومی، بلکه به عنوان شبههستیهایی رفتار میکند که عمل میکنند، تسلط دارند و تاریخ را تعیین میکنند. این از نظر فلسفی غیرقابل دفاع است. انتزاعات عمل نمیکنند. مردم عمل میکنند. ساختارها انتخاب نمیکنند. اشخاص انتخاب میکنند. نهادها فکر نمیکنند. ذهنها فکر میکنند. مارکس با تبدیل مقولات تحلیلی به عوامل تاریخی، همان اشتباه دین اسطورهای را مرتکب میشود - او عامل انسانی را با یک نیروی نامرئی پنهان جایگزین میکند و سپس نظریه خود را پیرامون آن بنا میکند. 3. شبهعلم نظریه ارزش کار) نظریه ارزش کار، موتور مرکزی کتاب سرمایه است. و از نظر مفهومی دچار مشکل است. "۱. ارزش یک جوهر ذاتی نیست، بلکه ارزش رابطهای و ذهنی است، نه ذاتی و عینی. یک چیز به این دلیل ارزشمند نیست که کار در درون آن است. به این دلیل ارزشمند است که کسی آن را بیشتر از آنچه در ازای آن میدهد، میخواهد. مارکس ترجیح، کمیابی، عدم قطعیت، زمان، نوآوری، کارآفرینی و دانش را نادیده میگیرد. او کار را به عنوان منبع ارزش در نظر میگیرد، همانطور که فیزیک قرون وسطی آتش را به عنوان منبع گرما در نظر میگرفت. ۲. استثمار به وجود تعریف میشود: مارکس تعریف میکند: سود=کار بدون مزد. اما این یک کشف نیست. این یک تعریف است. اگر من «باران» را به عنوان «هوای ناعادلانه» تعریف کنم، میتوانم ثابت کنم که آسمان هر بار که باران میبارد ناعادلانه است. این تحلیل نیست. این لفاظی دوری است."
بخش سوم: ۴. فروپاشی چارچوب تاریخی) مارکس ادعا میکند: ساختار اقتصادی، روبنا را تعیین میکند. اما شواهد تاریخی همه جا با او در تضاد است. قانون مقدم بر بازارها است. دین مقدم بر دولتها است. اخلاق مقدم بر قراردادهاست. نهادهای سیاسی، نظامهای اقتصادی را ایجاد میکنند - نه برعکس. تاریخ توسط مبارزه طبقاتی به حرکت در نمیآید. تاریخ توسط قدرت، فرهنگ، ایدهها، نهادها و رهبری به حرکت در میآید. مبارزه طبقاتی یک معلول است، نه یک علت. مارکس علائم را با انگیزهها اشتباه میگیرد. ۵. حذف شخص انسان) ویرانگرترین شکست سرمایه اقتصادی نیست. انسانشناختی است. مارکس شخص انسان را پاک میکند. هیچ وجدان فردی وجود ندارد. هیچ مسئولیتی. هیچ عامل اخلاقی. هیچ حاکمیتی از خود وجود ندارد. فقط طبقات، نیروها، سیستمها و ساختارها وجود دارند. به همین دلیل است که مارکسیسم همیشه اقتدارگرایی تولید میکند: خود نظریه جایی برای روح فردی ندارد. هنگامی که شخص ناپدید میشود، هر چیزی مجاز میشود. ۶. هسته متافیزیکی مارکسیسم الهیاتی است) مارکس خدا را رد کرد اما الهیات را از نو آفرید: "مسیحیت = مارکسیسم، گناه نخستین = مالکیت خصوصی، شیطان = سرمایه، مسیح = پرولتاریا، رستگاری = انقلاب، بهشت = جامعه بیطبقه، روز قیامت = بحران نهایی سرمایهداری." سرمایه نظریه اقتصادی نیست. این یک فرجامشناسی سکولار است. همه شر را با یک منبع توضیح میدهد، رستگاری نهایی را پیشبینی میکند و ایمان مطلق به آیندهای را میطلبد که هرگز رخ نداده است. این علم نیست. این افسانه است.
بخش چهارم و پایانی: ۷. سم سیاسی) از آنجا که سرمایه، عاملیت فردی و مسئولیت اخلاقی را انکار میکند، لزوماً موارد زیر را توجیه میکند: سرکوب، اجبار، ترور، سانسور، تمرکز قدرت. هر رژیم مارکسیستی، مارکس را «به اشتباه» به کار نبرد. آنها او را با وفاداری به کار گرفتند. خود کتاب خواستار کنترل کامل بر تولید، گفتار، اندیشه و نهادها است. نتیجه تصادفی نیست. این نتیجه منطقی نظریه است. ۸. بیسوادی اقتصادی پنهانشده در پسِ عمق) اقتصاد مدرن - اتریشی، نهادی، تکاملی، رفتاری - مدتها پیش کتاب سرمایه را ویران کرد. مارکس موارد زیر را نادیده میگیرد: مشکلات دانش (هایک)، انگیزهها، ترجیحات زمانی، کارآفرینی، عدم قطعیت، کشف قیمت، هماهنگی بازار. سیستم او نمیتواند نوآوری، سازگاری، رشد یا رفاه را توضیح دهد، بلکه سیستم وی تنها نارضایتی را توضیح میدهد. ۹. چرا این کتاب هنوز گمراه کننده هست) سرمایه چیزی مستکننده ارائه میدهد: "برتری اخلاقی، قطعیت مطلق، دشمنان ساده، توضیح کامل، رستگاری وعده داده شده". این کتاب به خواننده احساس درک کل جهان را میدهد. به همین دلیل است که افراد باهوش فریب آن را میخورند. نه به این دلیل که حقیقت دارد، بلکه از نظر روانشناختی قدرتمند است. امیدوارم که متن اینجانب برای شما مفید بوده باشد. پیروز باشید.
در جواب این نقد توخالی بگم که مارکس در سرمایه هیچ جا زندگی انسانی را به کار فرو نمیکاهد برعکس نشان میدهد که چگونه کار در جامعه کالایی به صورت انتزاعی ظاهر میشود و سپس این انتزاع به صورت نیرویی عینی بر انسانها حکومت میکند این دقیقا برعکس فرار از تمدن مواجهه با تناقض واقعی تمدن بورژوایی است اینکه میگوید جزء را به جای کل میگذارد در حالی که خود منتقد هیچ تعریفی از کل ارائه نمیدهد کل بدون تحلیل روابط عینی یک شعار توخالی است ادعای دوم مارکس روابط اقتصادی را هستی شناختی میکند؟ مارکس هرگز نمیگوید اقتصاد تنها واقعیت نهایی است او در مقدمه نقد اقتصاد سیاسی به صراحت میگوید روبنا بر ساختار اقتصادی تاثیر میگذارد اما در نهایت ساختار اقتصادی محدودیتهای اصلی را تعیین میکند مثال تاریخی بیاور جایی که نهادهای سیاسی فرهنگ یا دین توانسته باشند بدون تغییر در شیوه تولید جامعهای را به طور کامل دگرگون کنند برعکس تغییر در روابط تولید مثل از فئودالیسم به سرمایه داری است که نظام حقوقی خانواده و حتی مفاهیم عدالت را عوض کرده است این وارونه کردن رابطه نیست درک دیالکتیکی است ادعای سوم مارکس به انتزاعات جان میبخشد؟ متهم کردن مارکس به جان بخشیدن به مفاهیم در حالی که خود منتقد از مفاهیمی مثل قدرت نهادها و رهبری استفاده میکند بدون اینکه بپرسد اینها چه عاملیتی دارند خود او مرتکب همان اشتباه میشود کار سرمایه و طبقه در جامعه سرمایه داری به صورت عینی کار میکنند نه به خیال مارکس شما در درگیری کارگری با کارفرما با سرمایه به عنوان قدرت واقعی روبرو میشوید نه با یک انتزاع ذهنی ادعای چهارم نظریه ارزش کار شبه علم است؟ حرف شما که ارزش ذهنی است یک نظریه است نه واقعیت مسلم آن هم نظریه ای که قادر به توضیح سود در بلندمدت و ثبات نسبی قیمتها نیست ارزش کار نمیگوید کارتنها منبع ارزش است میگوید در یک نظام تولید ساده کالایی ارزش مبادله ای توسط زمان کار اجتماعی ضروری تنظیم میشود این با ذهنی بودن قیمت در لحظه تناقضی ندارد مثال بزن محصولی که کار بسیار رفته اما کسی نمیخواهد بی ارزش است اما محصولی که کار کم رفته اما کمیاب است قیمت بالایی دارد در بلندمدت اگر سود غیرعادی ببیند سرمایه وارد آن بخش میشود تا قیمت به سطح ارزش کار نزدیک شود این نه تعریف که مشاهده است
ادعای پنجم سود تعریف میشود به عنوان کار بدون مزد؟ این حرف تحریف عمدی مغلطه هست مارکس سود را نه تعریف بلکه با مشاهده رابطه مبادله نابرابر نیروی کار استخراج میکند کارگر بیش از ارزش نیروی کار خود ارزش تولید میکند مازاد آن سود سرمایه دار است اگر میگویید این فقط یک تعریف است ثابت کنید جامعه ای که در آن سرمایه دار بدون مازاد کار کارگر سود پایدار داشته باشد ممکن است عملا که چنین چیزی وجود ندارد چون با حذف مازاد نظام سرمایه داری فرو میریزد. ادعای ششم قانون مقدم بر بازار دین مقدم بر دولت؟ این حرف تاریخی غلط است بازارهای اولیه مثل سومر و یونان باستان پیش از دولتهای متمرکز و پیش از حقوق مدون وجود داشته اند دین و اخلاق همیشه درون محدودههای مادی عمل کرده اند نه بیرون از آن مثلا عبادت در ادیان ابراهیمی با نحوه تولید معیشت و مازاد پیوند مستقیم دارد بگویید یک نظام حقوقی که کاملا مستقل از ساختار اقتصادی شکل گرفته باشد و سپس اقتصاد را تعیین کرده است چنین چیزی در تاریخ نیست. ادعای هفتم تاریخ توسط ایدهها و رهبری حرکت میکند نه مبارزه طبقاتی؟😂 این ایدهآلیسم خام است بگویید کدام ایده و بدون کدام بستر طبقاتی و اقتصادی توانسته تاریخ را تغییر دهد ایده دموکراسی در یونان در میان مالکان برده شکل گرفت نه بردهها ایده حقوق بشر در فرانسه توسط بورژوازی علیه اشرافیت زمین دار به کار رفت ایده ناسیونالیسم در آلمان و ایتالیا توسط سرمایه داران نوظهور برای ایجاد بازار ملی استفاده شد رهبری هم بدون پایگاه طبقاتی هیچ قدرت تاریخی ندارد. ادعای هشتم مارکس شخص انسان را حذف میکند؟ برعکس سرمایه داری است که انسان را به عاملی انتزاعی وابسته به پول و کالا تبدیل میکند مارکس در دستنوشتههای اقتصادی فلسفی نشان میدهد چگونه کار مزدی انسان را از محصولش از فعالیتش و از انسانهای دیگر جدا میکند اینکه مارکس عاملیت فردی را نادیده میگیرد اشتباه است چون او ساختارهایی را تحلیل میکند که عاملیت را محدود میکنند مگر ما میتوانیم با روح فردی خود تصمیم بگیریم کارخانه ای را بدون سرمایه اداره کنیم یا با وجدان فردی قوانین بازار را لغو کنیم چنین قدرتی وجود ندارد.
ادعای نهم مارکسیسم الهیات سکولار است؟ این اتهام قدیمی و خسته کننده است هر نظام فکری که منشا شر را توضیح دهد و راه برون رفت از آن را نشان دهد به معنی الهیات نیست وگرنه خود اقتصاد نئوکلاسیک هم با فرض کمیابی و حداکثرسازی مطلوبیت یک نوع فرجام شناسی سوداگرانه دارد تفاوت مارکس با الهیات در این است که رستگاری را به عمل جمعی انسانها در تاریخ پیوند میزند نه به مداخله نیروی ماورایی اگر سرمایه داری بر اثر تناقضهای درونی اش سقوط نکند مارکس میگوید نظریه اش اشتباه بوده نه اینکه ایمان کافی نداشته اید. ادعای دهم هر رژیم مارکسیستی مارکس را وفادارانه اجرا کرده؟ فاجعه بارترین دروغ متن توست رژیم استالینی تصفیههای جمعی و اردوگاههای کار را از کجای سرمایه مارکس درآورد مارکس هرگز خواستار لغو پول یا تجارت یا مالکیت شخصی وسایل کار ساده نشد مارکس از جامعه ای حرف زد که در آن رشد قوای تولیدی امکان کاهش ساعت کار و توسعه آزادانه افراد را فراهم کند استالین جز صنعتی شدن اجباری و سرکوب حق سندیکاها چیزی از مارکس نفهمید اگر همه رژیمهای به اصطلاح سوسیالیستی فاجعه بار بودند دلیل رد سرمایه نیست دلیل رد درک نادرست از آن و نبود دمکراسی رادیکال درون شان است اضافه کنم که در زمان استالین مارکسیستها سرکوب میشدند.
ادعای یازدهم اقتصاد مدرن کتاب سرمایه را ویران کرده؟ اقتصاد اتریشی و نئوکلاسیک هیچ کدام بحرانهای دوره ای سود نزولی تمرکز سرمایه و تخریب محیط زیست را پیش بینی نکردند در حالی که سرمایه همه اینها را توضیح میدهد تو میگویی مارکس نوآوری را نادیده میگیرد در حالی که او نوآوری را موتور رقابت سرمایه داری میداند نظریه پردازان نهادگرا و رفتاری همگی به نحوی دارند به سمت تشخیص محدودیتهای مدل تعادل عمومی پیش میروند چیزی که مارکس بیش از صد سال پیش در نقد شکل کالایی و پول گفت ادعای آخر سرمایه مست کند برتری اخلاقی و قطعیت مطلق میدهد تو به جای نقد متن خودت مست برتری اخلاقی و قطعیت مطلقی چون بنیادگرایان بازار آزادی چه کسی دارد برچسب خنده دار و بچه گانه میزند چه کسی مارکس را به فاشیسم استالینی و جهل اقتصادی متهم میکند تحقیق کن ببین اقتصاددانان بزرگی مثل ساموئلسون فون نویمان و لئونتیف سر به چه کتابی کلاه گذاشتند کتاب سرمایه همین حالا هم الهام بخش تحلیل بحران 2008 و 2020 و جنبشهای اقلیمی بوده است نقدی که اوردی از سر نخواندن سرمایه و تکرار پیش داوریهای سرد جنگ سرد است اگر میخوای کتابیو نقد کنی اول کامل بخونش و فکر کن بعد نقدشو بفرست آقای کورش.
" به همین دلیل است که افراد باهوش فریب آن را میخورند. نه به این دلیل که حقیقت دارد، بلکه از نظر روانشناختی قدرتمند است." آفرین استاد شما همیشه انقدر زرنگ بودید؟ بنده قصد توهین به سواد گوهربارتون رو ندارم ولی یه سوال فقط آقای کورش اندیشمندانی مثل انیشتن و سارتر و آلتوسر و گرامشی و برتولت... همشون فریب روانشناختی خوردن و شما فقط حقیقتو پیدا کردی؟
محتوای کتاب= کمونیستی قیمت کتاب= کاپیتالیستی 😁
داود از اردبیل ؛ اگرچه مارکس فیلسوف ، جامعه شناس ، مورخ و اقتصاد دان نظام سرمایه داری بزرگی است که نفوذ و قدرت اندیشه او زمانی تقریبا تمام جهان را تحت تاثیر خود قرار داده بود ، بلوک شرق و بلوک غرب ، سرمایه داری و سوسیالیسم ، موافقان اندیشه او و مخالفان آن ، آنهایی که خود را پیروان اندیشه او میدانستند و با ایجاد حکومت هایی در پی پیاده کردن سوسیالیسم مورد اشاره مارکس بودند ( حداقل بنا به برداشت خود) و آنهایی که خود را در صف دشمنان این ایدئولوژی توتالیتر (به گونه ای در عمل پیاده شد ) میدیدند. هدف مارکس هر چه بوده و کار بسیار بزرگی که در تحلیل نظام سرمایه داری کرده یک بحث است اما در تمام جهان و در هر کشوری هر برداشتی که رهبران حکومتهای کمونیستی از اندیشههای مارکس داشته اند و مثلا چین و شوروی که هر مدعی مرام و اندیشه مارکس به درستی بودند و رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و دشمن هم شدند ، هیچ کدام به آزادی و رفاه و دموکراسی به اندازه نظامهای سرمایه داری و دموکراسیهای حاکم نشدند ، حاصل اندیشههای مارکس در عمل روی کار آمدن نظامهای توتالیتر و یا دیکتاتوریهای خطرناکی بود که حقوق اولیه انسانها را از بین برد ، آزادیهای اجتماعی ، آزادیهای سیاسی و حق تعیین سرنوشت را نابود کرد ، خطری بزرگ برای دموکراسی بود که رفاه را به علت ماهیت اینگونه حکومتها به شدت تنزل داد. داود از اردبیل
خوبه مارکس خودش مرد و این قیمتا رو رو کتاباش ندید😂😂
قیمت جالبه حالا باید از خودبیگانه بشیم ، بردگی سرمایه داری رو تحمل کنیم تا بتونیم حداقل جلد اول رو بخریم.
۵_به دنبال تمرکز قدرت استثماری و گسترش قلمرو نفوذ آن تا سرحد سلطه جهانی، حاکمیت طبقاتی با پیشرفت نیروهای تولیدی تعارض خواهدیافت.از پی آن، بروز رکود و بحرانهای اقتصادی، «شرایط عینی» لازم برای شکلگیری آگاهی طبقاتی و درنهایت وقوع انقلاب را فراهم خواهد کرد. نتیجه این انقلاب، یک جامعه بی طبقه و رونق بیسابقه اقتصادی خواهدبود(دیکتاتوری پرولتاریا). سپس هُپه نتیجه میگیردکه تمامِ این نظریهها موجهاند و برای هر یک از آنها میتوان توضیح نسبتاً کامل (و در بسیاری موارد، همراه با شواهد تاریخی) ارائه داد.
یکی از اقتصاددانان متاخر مکتب اتریش، هانس هرمان هُپه است که درمقالهای با عنوان «تحلیل مارکسیستی و اتریشی طبقه» به بررسی تئوری مارکس درخصوص بحران اجتنابناپذیر نظام سرمایهداری از منظر اقتصاد مکتب اتریش میپردازد. او مقاله خود را با بازگویی زنجیرهای از نظریههای مارکس، که هسته یِ اصلیِ تحلیلِ تاریخی او را تشکیل میدهند، آغاز میکند، این نظریات عبارتند از: ۱_تاریخ بشر، در حقیقت تاریخ نزاع طبقاتی است؛ نزاع طبقه نسبتاً کوچکی که حاکم بر جامعهاند و طبقه بسیار بزرگتری که به دست طبقه حاکم مورد استثمار قرار میگیرند. منظور از استثمار، در وهله اول استثمار اقتصادی است؛ بدین معنا که طبقه حاکم، بخشی از محصولات تولیدی استثمارشوندگان را تصرف کرده و آنها را در راستای مقاصد مصرفی خود به کار میگیرد.۲_یکپارچگی طبقه حاکم، ناشی از منافع مشترک اعضای آن در تثبیت موقعیت استثماری خود و حداکثر سازی محصول تصرفشده است. این طبقه هرگز بهصورت عامدانه، قدرت و سود ناشی از استثمار را واگذار نمیکند. ایجاد تزلزل در موقعیت طبقه حاکم، صرفاً از طریق مبارزه امکانپذیر بوده و نتیجه این مبارزه نیز درگرو میزان «آگاهی طبقاتی» استثمارشوندگان است. منظور از آگاهی طبقاتی این است که استثمارشوندگان از موقعیت خود بهعنوان عضوی از آن طبقه آگاه باشند و برای مبارزه با استثمار، با دیگر اعضای طبقه متحد شوند. ۳_حاکمیت طبقاتی عمدتاً در تنظیم حقوق مالکیت، یا بهعبارتدیگر در شکل خاصی از «روابط تولیدی» بروز میکند. طبقه حاکم برای حفظ روابط تولیدی دلخواه خود، اقدام به تشکیل دولت نموده و از آن بهعنوان ابزاری برای اعمال زور و فشار بر استثمارشوندگان بهره میبرد. این دولت، از یکسو بهواسطه «عدالت طبقاتی» به تقویت و بازتولید ساختار طبقاتی موجود در جامعه میپردازد و از سوی دیگر با ایجاد و ترویج یک روبنای ایدئولوژیک، به حاکمیت طبقاتی مشروعیت میبخشد.۴_فرآیند رقابت در درون طبقه حاکم، گرایشی پدید میآورد به سمت تمرکز هر چه بیشتر؛ بدین معنا که بهتدریج تعداد مراکز استثمار کاهشیافته و مراکز باقیمانده نیز در قالب یک نظام سلسله مراتبی باهم ادغام میگردند. از آنسو روند افزایش تمرکز در سطح بینالمللی نیز پدیدار شده و به جنگهای امپریالیستی میان دولتها و گسترش قلمرو نفوذ استثمار میانجامد
"سرمایه یِ" مارکس یکی از مهمترین میراثِ فکریِ مکتوبِ تاریخ بشر است. به همان اندازه که مثلاً "جمهور" افلاطون یا "تحقیق در ماهیت و علل ثروت مللِ" آدام اسمیت و "نسبیت عام" آینشتین و "اصولِ ریاضیِ فلسفهٔ طبیعی" نیوتن یا "منشاء انواع" داروین هر کدام چنین نقشی را داشته اند. داروین در منشاءانواع، توهّمِ منشاء الهیِ وجودِ بشر را از بین بُرد و مارکس در سرمایه اثبات کرد که استقلالِ ذهن و منشاءالهی قوانین اخلاقی و ساختارهای اجتماعی، پنداری بیش نیست و زندگی فکری و مادّی انسانها براساس روابط اقتصادی و در بستر تاریخِ طبقاتی شکل میگیرد.
تمام این افرادی که شما نام بردید، فقط با یک اصل ساده (داشتن آزادی بیان و اندیشه حق تمام انسانها بوده و این حق از طرف خداوند به آنان داده شده و هیچ کس نمیتواند این حق را از بشر سلب کند (حقوق طبیعی که تفکر امثال هابز، لاک و استوارت میل بود))، امکان بیان نظریهها و منطق خود رو داشتهاند. (من با این حرف الهی بودن این حق کاری ندارم و نه اون رو تایید و نه تکذیب میکنم). مارکس به دنبال ساخت انسان طراز نوین و عدالت اجتماعی گسترده و دیکتاتوری پرولتاریا بود و این کار با اون حق اولیه که گفتم تمامن در تضاد هستش. اگر به دنبال دلیلهای این ایراد من هستید پیشنهاد میکنم جلد دوم کتاب قانون، قانونگذاری و آزادی فریدریش فون هایک رو مطالعه کنید.
سلام جناب نعمت زاده درست میفرمایید اصولا اون قوانین اخلاقی و ساختار اجتماعی که مارکس بهش اشاره داره یک دیدگاه ایدهآلیستی هستش برای دفاع و توجیه کاستیهای سرمایه داری.این تفکر مارکس نقد اقتصادی بزرگی را بنا نهاد که طیف وسیعی از احزاب سیاسی وام دار آن هستند این دوستانی هم که اوج نقدشان به موضوع دیکتاتوری پرولتریا هست با بستر تاریخی همان موقع این حرف را بسنجند این موضوع که الان غلط بنظر میاد تاریخیت داره. یک کاربر سایت هم در متنی به قول خودش ۳ تا ایراد وارد کرد در ارتباط با دومی باید بگم پست مدرنیسم و مارکسیسم زرهای شباهت ندارن سومی هم مارکس چنین چیزی مطرح نکرده
کورش بیشتر بخوان و کمتر حرف بزن
آقای نعمت زاده، شما در چند کامنت پایینتر گفتید که بزرگان لیبرالیسم از این نوع اندیشه استفاده کردند و اینطور که معلومه هنوز به این حرف خودتون ایمان دارید، پس لطف بفرمائید و چند نفر از بزرگان لیبرال و نئولیبرال برای ما مثال بزنید که از اندیشههای مارکس استفاده کردند تا سطح اندیشههای خودشون رو گستردهتر کنن. من حداقل اینقدری مطالعه دارم که بدونم امپریالیسم و لیبرالیسم یکی نیست. شاید هر دو بر اساس تفکر سرمایهگرایی باشن ولی دلیل نمیشه هر دو اندیشه یکی بشن. همون قدر که اندیشههای تروتسکی و استالین یکی نیستند. منشا الهی اخلاق در اندیشههای لیبرال فقط بخشی از نگرش نسبت به استقلال تفکری هستش، همانطور که همه لیبرالها مذهبی یا ضدمذهب نیستند.
مارکس در سرمایه به درستی استدلال میکنه، تقسیم کار و پیوندِ مناسباتِ تولید با اَشکالِ خاص مالکیت، شالوده یِ ساختاری واقعی رو میسازه که منجر به توزیع نابرابر کالاها و عدم دستیابی به ثروت اجتماعی (آنگونه که اسمیت میگه) میشه.بدین سان طبقات اقتصادی و به تبع آن اجتماعی مختلف با منافع مختلف پدید میان. طبقات عمده در جامعه سرمایه داری، در کنار طبقات متوسط و فرودست و تهی دست عبارتند از: سرمایه داران صنعتی(کارخانه داران و سرمایه گذاران و بانکها و ...)، مالکان و زمین داران بزرگ و پرولتاریا (کارگران روزمزد با ساعات کار نیمه وقت یا پاره وقت).اختلاف اجتماعی آنها دراین است که بورژوازی(طبقه سرمایه داری) وسایل و امکانات تولید را دراختیار داره و در مقابل پرولتاریا فقط صاحب نیروی کاره.بنابراین پرولتاریا مجبوره نیروی کارشو مثل یک کالا عرضه کنه و استثمار بشه چون بورژوازی این کالارو ارزونتر از ارزش واقعیش میخره (طبق همون اصول عرضه و تقاضا و رقابت و همچنین این واقعیت که ابتکار عمل دستشه چون ثروت دستشه). ساختار و پویاییِ این مناسبات اقتصادیِ زیربنایی و استثمار طبقه یِ کارگر از طریق روبنایِ ایدئولوژیکی مذهب و اخلاقیات و حقوق و دخالت سیاست از طریق نهاد قدرت (قوای۳گانه) اثبات، توجیح، تائید و در صورت لزوم سرکوب میشه (به نفع طبقه سرمایه دار) مارکس میگه (و بدرستی هم میگه) این زیربنایِ ساختاری و کارآمد برای بورژوازی و این روبنایِ ایدئولوژیکی، لوازم و شرایط فرایندهای اقتصادی و علل توزیع نابرابر قدرت و مالکیت، در مجموع آگاهیِ کاذبی بوجود میاره که پرولتاریا را از قیام در برابر طبقه یِ بورژوا (مالکان و سرمایه داران و...) باز میداره. اصطلاحِ دیکتاتوریِ پرولتاریا دقیقاً در این بستره که معنی پیدا میکنه(یعنی قیام در برابر این ساختار زیربنایی و روبنایی که داره این نابرابری و استثمارو از منظر حتی اخلاقی و دینی توجیح و اگه نتونست با قدرتِ دولت سرکوب میکنه) و آن معنی ایِ که طرفداران لیبرالیسم و کاپیتالیسم از اصطلاحِ دیکتاتوریِ پرولتاریا، برضدِمارکس تبلیغ میکنند در واقع محتوایی ست که لنین برای این اصطلاح قائل شده و در آثارِ مارکس جایی نداره.
کورش ... شما همون کامنت منم درست نخوندی
🖋مارکس 🖋 بزرگترین متفکر تاریخ✒️
پیروی از یک مکتب و جنایت پیرو آن مکتب دو چیز کاملا جدا هستند. انسان دارای قوه عقل و تصمیم گیری ست و نهایتا خود راه را انتخاب میکند و جنایت کردن به اسم یک مکتب جهل و عوام فریبی ست ! در جواب کسانی که مارکسیسم را دلیل جنایات استالینی میدانند . والا ما از اول تاریخ به بهانهها و مکاتب مختلف همدیگه رو سلاخی کردیم و نداشتن شعور اخلاقی و دید آگاهانه و دلسوزانه ربطی به مکتب فکری ندارد . انسان در آلودگی اندیشه و قلب خود غرق است!
باشه پس فکر نمیکنم شما مشکلی داشته باشید به این چند سوال جواب بدید: اول، کجای تفکر لیبرال با نابودی گروه یا طبقهای (مثلا برژوازی) و دادن قدرت مطلق به تمام مردم (لویاتان پنهان) موافقت کرده؟ دوم، بله خیلی از مکاتب میتونن رادیکال بشن ولی وقتی یکی میگه که باید نظم جهانی تغییر کنه و تمام سنتها باید حذف و پستمدرنیتهی امروزی جایگزین اون بشه، این ایدئولوژی دقیق کجاش جای دفاع داره؟ سوم، من نمیدونم این از شارلاتانی چه کسانی هستش، ولی میشه لطفا جواب بدید که اگر شما ابزار تولید، تمام منابع طبیعی و کلیت بازار معیشتی جامعه رو در اختیار دولت قرار بدید، دولت دیگه چه دلیلی داره که نسبت به اشتباههای خودش پاسخگو باشه!؟ از این خواب کودکانه بیاید بیرون، انقدر مثال نقض درمورد تفکر شما وجود داره که بعضی از روشنفکران لیبرال چندین کتاب نوشتن ولی هنوز جا برای انتقاد وجود داره. اگر نمیخواید به عقایدتون ایرادی گرفته بشه، اونو برای خودتون نگه دارید. مرسی
سلام جناب ارشدی . به نکات خوبی اشاره نمودید. این کاربرسایت یک شاه اللهی است و خودش را در پشت لیبرال مسلکی و آزادی خواهی ظاهری مخفی نموده.. در حالی که در آرزوی استبداد همایونی مقبور گذشته است.که باید به ایشان گفت زهی خیال باطل . آرامش قبرستانی حکومت گذشته به زباله دان تاریخ پرتاب شده و تجدید آن خواب و خیال است .خواب و خیال.
درود من نمیدونم ایشون شاه اللهی باشد یا نه ولی درکل متاسفانه بعضی سلطنت طلبها و حتی دیده شده محافظه کاران رژیم کنونی برای توجیه عقایدشان به خود برچسب لیبرال میزنند در صورتی که اینها را اصلا در خارج لیبرال نمیدانند و خود اینها هم هیچجوره دوست ندارن لیبرال صدا بشن.و خودشان را قاطعانه ناسیونالیست میدانند و دیگران آنها را محافظه کار اما داخل ایران بعضی از دوستان کم سواد و حتی بعضی طرفدارن رژیم هم خودشون رو لیبرال مینامند لیبرال دموکراسی حال حاضر ۱۸۰ درجه با عقاید اینها در تضاد هستش
خطاب به کاربر سایتی که گفته سوسیالیسم تمام قدرت رو میده به دولت. مارکس هرگز چنین حرفی نزده این از اصول لنینیسم هستش که حکومت شورایی کشور رو حکومت میکنه. مارکس معتقد بود که پرولتریا باید قدرت رو به دست بگیره. خواهشا وقتی سواد کافی در مبحث مورد نظر رو ندارید با اعتماد به نفس تمام نظر ندید. یا در واقع وقتی کتاب رو نخوندید نظر ندید.کاربر سایت دوم هم در جواب کامنت بنده که به درخواست خودم حذف شد متنی نوشت. که باید بگم درست میفرمایید امروزه هر نئونازی به خودش برچسب لیبرال میزنه درحالی که نمیدونه اون لیبرالیسم مورد نظرش از سال ۲۰۰۸ پروندش تا حدودی بسته شده. نئولیبرالیسم حال حاضر ۱۸۰ درجه با عقاید این دوستان به ظاهر لیبرال و آزادی خواه متفاوت هستش
برام جالبه که هیچ کدوم از شما استادهای گرامی به ایرادهای گرفته شده کاربر اول جواب نمیدید، بلکه دقیقا مثل یک مارکسیست واقعی با توهین و تمسخر سعی میکنید فقط از پاسخگو بودن فرار کنید😂. فقط چون یکی با شما مخالف هستش میشه شاه اللهی یا حکومتی، حقا که رمون آرون و راجر اسکروتن شما رو خوب شناخته بود. شمایی که به یک انتقاد ساده اینطوری جواب میدید، وای به حال روزی که تصمیمگیر یه مملکت بشید. حتما گولاگها رو با شکوهتر از قبل بازسازی میکنید و این بورژوازی (مخالفهاتون) رو برای اصلاح و تربیت مجدد روانه میکنید تا بلکه با فهم بهتر به آغوش جامعه برگردند و در راه تحقق جهان سوسیالیستی شما قدم بردارند. جالبه!
کورش! حالا راستش رو بگو شاه اللهی هستی یا نه؟ شاه اللهی جماعت اجازه نمیده که کار مخالفش به کولاک و گولاک بکشه، در جا حکم رو اجرا میکنه.
ترجمه مرتضوی از جلد اول ، هفت سری چاپ شده ( اگر تیراژ ۱۰۰۰ جلد باشه ) میشه ۷۰۰۰ نفر ، جلد دوم ۴ سری ، جلد سوم ۳ سری ! مطمانم اگر مارکس جلدهای بیشتری هم داشت به یک عدد منفی سری میرسیدیم! بنظرم با تمرکز از کتابهای فلاسفه مورد علاقه و مورد تنفرتون بخونین شاید که راه به حقیقت بردید!
چه استدلالی! اولا که فقط جلد اول عامه فهمه و جلد دو و سه خیلی تخصصی میشه برای همین تیراژ و خرید میاد پایین ، نه اینکه مخاطب با خواندن جلد اول پشیمان بشه ! و دوما ،تا بوده همین بوده ، حتی کتابهای عامه پسند هم جلد یکشون پرفروشترین بوده نسبت به بقیه جلدها
من یک چیزی رو درک نمیکنم. مارکس تمام دغدغه و فکر و ذکرش کارگر و مردم بود. ولی چرا یه سری میان بهش فحش میدن؟ شما حرفاش رو قبول نداشته باش، ولی واقعا ناراحت کنندست که میبینم یک سری به دلیل اینکه یا در مورد نظرات اون تو فیلمها و مقالات لیبرالها و آمریکاییها بد شنیدن میان بهش فحش میدن. یه سری هم چندان زیاد مطالعه نکردن. یکسری هم حرف حق میزنن و جای تحسین داره. ولی لطفا به این بزرگ مرد توهین نکنید. اون نه انسانی را خوار کرد، نه کشت، نه به کارگری ظلم کرد.
ببین داداش گلم من فیلسوفانه زندگی میکنم بزاردلیل فحش به مارکسو برات بگم.....شما اول کتاب پرسش هایی ازمارکس رو بخون...بعد کتاب استالین مخوف رو بخون....کتابهای لنین رو بخون و زندگینامه لنین و استالین رو هردو ازمکتب مارکس بودن...اما نتیجه این حذب سوسیالیست کمونیست شد دو دیکتاتوروحشتناک...ببین برادرمارکس برای انتشار مقاله مانیفست کمونیست از پولهای کارگرهای کارخانه پدر انگلس دوستش استفاده کرد چون فقیربود پس خودشم خیلی به مکتب و راهش ایمان نداشت...کمونیست به شاخههای چپ...توده..رادیکال....تقسیم میشه که متاسفانه هر۳گروه افراطی هستن وجامعه را نابود میکنن...دوست خوب من اگه به قول مارکس با برژواها سرمایه داری مبارزه میکردیم...امروز این گوشی تو دست شما نبود...چون سرمایه داران با رقابتی که انجام میدن صنعت تکنولوژی پیشرفت کرد اگه جامعه دست پرولتاریا کارگران اداره میشد یه جامعه بی سواد و پارینه سنگی داشتیم مث کره شمالی....پس خیلی مارکس روپیغمبر نکنیدمکتب مارکسیسم خودش بله خوب هست...مثلا مارکس بک کارعالی که کرد اوردن ماتریالیسم از فویرباخ و اوردن دیالکتیک ولی ازنوع پویاش از هگل بود...حتما کتاب ماتریالیسم دیالکتیک رو بخون...اگه مطالعه زیاد داشته باشین حرفای منو دنبال کنید و بدونید چی گفتم قطعا اینقدر چنداتیشه از مارکس دفاع نمیکردین🌱
دوست گرامی، پیرو حرف آقا سینا، من هم میخواستم چند مورد رو توضیح بدم. اول، اگر کسی دغدغهمند باشه برای هر موضوعای، نمیشه گفت که انتقاد (حتی شدید) دیگه بهش وارد نیست، همونطور که یک دوستی میگفتن: (خطرناکترین آدمها، کسانی نیستند که به دنبال قدرت مادی یا معنوی هستند، بلکه کسانی هستند که با تموم وجود قبول دارند که در مسیر تحقق عدالت اجتماعی حرکت میکنند، چرا که اونها همه چیز رو فدای همون عدالتای میکنند که میتونه با گذر زمان تمام مفاهیمش عوض بشه). دوم، بیشتر دنبال کنندههای این فرد به دو دسته تقسیم میشن، تعداد زیادی فقط به حرفهاش گوش داده و اون رو به عنوان بخشی از دانش کسب شده خودشون ذخیره میکنند، ولی تعداد کمی هم اون رو بیش از حد جدی میگیرن و تلاش میکنند که تمام ساختار جامعه رو بر اساس حرفهاش بسازند (که نمونههاش عملی شدنش هم کم نیستند). سوم، آمریکا و اروپای غربی نماد لیبرالیسم یا غربگرایی نیستند، همونطور که ایران نماد شرقگرایی نیست. این جمله غربگرایی بیشتر برای مخالفت با مدرنیته هستش و نه خود غرب (همونطور که فت فوبیا به معنای ترس از افراد چاق هستش، در صورتی که منظور اصلی توقف انتقاد از افراد با اضافهوزن هستش ولی خب گفتن واژه ترس، به ایدئولوژی شما رنگ و بوی مردمیتری میده.) سوم، هیچ انسانی مقدس نیست و همه ما (حتی خود من) باید همیشه از طرف مخالف مورد انتقاد قرار بگیریم تا ضعفهای خودمون رو بهتر بشناسیم و اونا رو رفع کنیم، نه اینکه با ساکت کردن بقیه روی اونا سرپوش بذاریم. چهارم، اون به دنبال ارائه راه حلای بود که خودش در انجام دادن (سیاستمدار بودن یا اداره کردن چیزی) تجربه کافی و صلاحیت درستای نداشت (این ایدههای این فرد مثل کسی بود که تا حالا کشاورزی نکرده باشه و درمورد کاشت هندوانه و برنج در بیابان نظر کارشناسانه بده). شاید اون انسانی رو به منظور کشتن خوار نکرده باشه، ولی ایدهها و نظریههاش باعث مرگ میلیونها انسان بیگناه شد (خودش انجام نداده، ولی ایدههاش چرا). پنجم، من با حرف شما کاملا موافق هستم و به نظر من هم همه باید قبل از نقد مطالب طرف مقابل رو گوش بدن و بعد انتقاد یا تعریف خودشون رو بیان کنند. ممنونم از این که وقت گذاشتین و مطلب من رو مطالعه کردید.
کارل مارکس ؛فیلسوفی که بلندای قامت علمی اش به آسمان میرسد .
نشر لاهیتا ۴۷۰ صفحه در مجموع بیشتر از فردوسه، قطع هر دو هم وزیری ، علتش چیه دوستان
کدوم ترجمه رو پیشنهاد میکنید؟
حسن مرتضوی