کتاب اعتماد

Konfidenz
  • 10 % تخفیف
    قیمت : 30,000 | 27,000 تومان

  • موجود
  • انتشارات: آگه آگه
    نویسنده:
کد کتاب : 11907
مترجم :
شابک : 978-9643292225
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 184
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1995
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 9
زودترین زمان ارسال : 17 خرداد

معرفی کتاب اعتماد اثر آریل دورفمن

شروع رمان اعتماد اثر آریل دورفمن، با زنی است که وارد اتاق هتل می شود و تماس تلفنی از یک غریبه مرموز دریافت می کند که به نظر می رسد همه چیز را در مورد او می داند و در مورد دلایل فرار خود از کشورش با او گفتگو می کند. او طی نه ساعت آینده چیزهای نگران کننده ای را در مورد معشوقش (که ممکن است در معرض خطر بزرگی باشد) و اوضاع سیاسی که در آن وارد می شوند ، و همچنین خیالاتش درباره او می گوید. تمثیل های سیاسی تند و تیز که نظر ما را راجع به شخصیت و مبانی دانش ما و همینطور ثبت تاریخ به چالش می کشد .اعتماد خواننده را به یک رمز و راز پسامدرن می کشاند که در آن هیچ چیز ، آن چیزی نیست که به نظر می رسد.

کتاب اعتماد

آریل دورفمن
آریل دورفمان، زاده ی ۶ می ۱۹۴۲، نویسنده، نمایشنامه نویس، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر اهل شیلی و آمریکا است. دورفمن در بوینس آیرس چشم به جهان گشود. کمی پس از تولد آریل، خانواده اش به آمریکا نقل مکان کردند و او ده سال از دوران کودکی خود را در ایالات متحده گذراند. دورفمن به همراه خانواده در سال ۱۹۵۴ به شیلی رفت. او پس از حضور در دانشگاه شیلی در سال ۱۹۶۶ با آنگلیکا مالیناریچ ازدواج کرد و در سال ۱۹۶۷ به شهروندی شیلی درآمد، به همین خاطر از او بیشتر به عنوان نویسنده ای شیلیایی یاد می کنند. از دورفم...
قسمت هایی از کتاب اعتماد (لذت متن)
از این کلمه جعل خوشم نمی آید. اما اعتراف می کنم که اول ها همین کار را می کردم یعنی با خودم می گفتم این کار فقط یک تقلید صاف و ساده ست. معلم ها نامه می دادند و از نمره های بد و از شیطنت های بچه ها شکایت می کردند. آن وقت من امضای پدر و مادر بچه ها را جعل می کردم. اما چندان طولی نکشید که این بچه بازی ها را کنار گذاشتم و رفتم به یک مرحله ای که خلاقانه بود. همان طور که سوزانا بهم گفته بود نامه هایی می نوشتم با عذر و بهانه های پر آب و تاب، حتی پیشنهادهایی هم می دادم. خلاصه. از برکت این کار من، خیلی از بچه ها هر وقت خوش داشتند از مدرسه جیم می شدند. بزرگ ترین پیروزی من آن روز بود که ناظم مدرسه نامه کم و بیش توهین آمیزی را به پدرم نشان داد که من به اسم او نوشته بودم. و توی آن به سوسیس بسیار مزخرفی اعتراض کرده بودم که توی مدرسه به زور به خوردمان می دادند؛ پدرم تأیید کرد که آن نامه را نوشته, اما بعدها پیش من اعتراف کرد که لابد حافظه اش سربه سرش می گذارد چون اصلا یادش نمی آید همچو نامه ای نوشته باشد. اما مهم این بود که با مضمون نامه موافق بود: آن نامه درواقع هم سبک نوشتن او را نشان می داد هم فکرش را. آن وقت بود که فهمیدم سوزانا حق دارد که می گوید من علاوه بر تقلید فنی دست نوشته آدم ها از عمیق ترین عواطفشان در وقت نوشتن هم تقلید می کردم. یعنی از روحشان.