بالاخره، وقتی داشتم متنی را دربارهٔ سال بلو می بستم، یک بار با فیلیپ راث تلفنی حرف زدم. همین طور او را در جشن کریسمس نیویورکر دیدم. از روزی که پیشنهاد راث را شنیده بودم، مدام معذب بودم. به گمانم او بیش تر به دنبال زنی خانه دار بود که از جزئیات امور منزل مطلع باشد. با این حال، احیانا اگر این مطالب را می خواند، می خواهم بگویم من همچنان در خدمتم.
هرچند ترجمهٔ روان کتاب بدور از تکههای ناپسند برای ویراستاران نبود، نکتهٔ جالبش برای من اینهمه گیر و گرفتاری در خط و زبان انگلیسی است که نویسنده توصیفشان را میکند و ما در فارسی نداریم. هنگام خواندن کتاب داشتم فکر میکردم چه خوب شد خط فارسی را عوض نکردند؛ وگرنه چه قوز بالا قوزی میشد.