کتاب ارتفاع

Elevation
کد کتاب : 13500
مترجم :
شابک : 978-6222330057
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 141
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 12 خرداد

عروج
Elevation
کد کتاب : 19576
مترجم :
شابک : 978-6008392866
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 106
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 13 خرداد

معرفی کتاب ارتفاع اثر استیون کینگ


آخرین داستان از استفن کینگ ، اسطوره ی داستان نویسی ، داستان خیره کننده و فوق العاده مهیج درمورد مردی است که مصیبت اسرارآمیزش یک شهر کوچک را کنار هم جمع می کند - یک داستان به موقع و خوش بین در مورد پیدا کردن نقطه ی مشترک با وجود اختلافات عمیق.
اگرچه به نظر نمی رسد که اسکات کری تفاوتی کرده باشد ، اما او به طور پیوسته وزن خود را از دست می دهد. چند مورد عجیب دیگر نیز وجود دارد. او با لباس هایش و بدون آنها وزن یکسانی دارد ، هر چقدر هم که آنها سنگین باشند. اسکات نمی خواهد مجبور به انجام کاری شود. او فقط می خواهد کس دیگری نیز این موضوع را بداند و به دکتر باب الیس اعتماد دارد.
در شهر کوچک کسل راک – محل وقوع بسیاری از داستانهای نمادین کینگ - اسکات درگیری ای کوچک - اما تشدید کننده – با همسایه هایش که دو زن هستند پیدا می کند که سگشان مرتبا مدفوع خود را روی چمن اسکات می ریزد. یکی از زنان دوستانه است؛ دیگری ، یخ و سرد. آنها هر دو در تلاش هستند رستوران جدیدی را راه اندازی کنند ، اما با مشکلاتی روبرو می شوند و اسکات سعی می کند...

از استیفن کینگ ، "با ارزش ترین منبع تجدید پذیر ما ، مانند شکسپیر در قابلیت انعطاف کارش"( گاردین) ، ارتفاع ،پادزاری برای فرهنگ تفرقه آمیز ما است ، با شکوه با نشاط و شادمانه و همراه کمی غم.

کتاب ارتفاع


ویژگی های کتاب ارتفاع

ترسناک ترین کتاب سال 2018 از نظر کاربران سایت گودریدز

از پرفروش های 2018

استیون کینگ
استیون ادوین کینگ که به اختصار با نام استیون کینگ میان مردم شناخته می شود، نویسنده ی رمان و داستان های کوتاه است که در ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۷ در ایالات پورتلند در آمریکا به دنیا آمد. استیون یکی از برترین نویسنده های قرن حاضر محسوب می شود. اغلب آثار کینگ در ژانر وحشت بوده و می توان گفت که او برترین نویسنده ی ژانر وحشت در حال حاضر به شمار می آید.کینگ در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه شهر مین (مکان تولدش) فارغ التحصیل شد و از آن زمان به بعد شروع به نوشتن داستان نمود. ۴ سال بعد کینگ موفق به انتشار اولین رمان خود ب...
نکوداشت های کتاب ارتفاع
A slim book about an ordinary man in an extraordinary condition rising above hatred and learning to live with tact and dignity.
کتابی باریک در مورد یک مرد عادی در شرایطی غیرعادی که بر نفرتش غلبه می کند و یاد می گیرد که با عقل و نزاکت زندگی کند
Ron Charles, The Washington Post

This is not an offering to be missed. The master is at his impressive best here, and given a chance, it’s a societal story that could actually live up to its title
این پیشنهادی نیست که بتوانید بگذارید که از دستتان برود. استاد بهترین خود را در این اثر ارائه داده است. این یک داستان اجتماعی است که می تواند متناسب با عنوانش باشد
Tom Mayer, The Mountain Times

The kind of story you could inhale in a leisurely hour... rewarding and philosophically complex piece of work, offering both social critique and a meditation on how our different experiences shape our minds.
از آن نوع داستان هایی که می توانید با فراغ خاطر بخوانید... اثری ارزشمند و فلسفی، که نقدی اجتماعی و تعمق درباره ی اینکه چگونه تجربیات مختلف ذهن ما را شکل می هد ارائه می کند.
Josephine Livingstone, The New Republic

قسمت هایی از کتاب ارتفاع (لذت متن)
آن هایی که ردیف های جلو بودند به نرمی حرکت کردند. دیردر با آن بلوز قرمز روشنش به سادگی قابل تشخیص بود. بقیه ی دوندگان با هم متراکم شده بودند، و شروع آن ها زیاد نرم نبود. یکی دو نفر افتادند و لازم شد آن ها را بلند کنند. تعدادی از مردان جوان که لباس دوچرخه سواری و کلاه های به پشت برگشته پوشیده بودند به «مایلی جکوبز» تنه زدند. اسکات بازوی او را گرفت و تعادل ش را حفظ کرد.

وقتی اسکات از خرید شیرینی برگشت، شروع به قدم زدن به سمت ورودی خانه کرد، بعد به سمت درخت نارون قرمز در حیاط جلوی خانه اش تغییرجهت داد. رنگ برگ ها تغییر کرده بودند، اما به لطف پاییز گرم هنوز بیشترشان مودبانه روی درخت در حال خش خش کردن بودند. پایین ترین شاخهٔ درخت شش فوت بالای سرش قرار داشت، و ظاهرش دعوت کننده به نظر می رسید. او کیسهٔ شیرینی را انداخت، دستانش را بلند کرد، زانوهایش را خم کرد، و پرید. او به سادگی شاخهٔ درخت را گرفت، کاری که یک سال قبل حتی نزدیک به انجام دادنش هم نمی شد. ماهیچه هایش هیچ از بین نرفته بودند؛ آن ها هنوز فکر می کردند می توانند مردی که وزنش ۲۴۰ پوند بود راتحمل کنند.

الایس او را به اطاق پذیرایی راهنمایی کرد، جایی که پنجره بزرگ داشت که از آن زمین گلف شهر گسل راک دیده می شد، جایی که حالا او و همسرش در آن محدوده زندگی می کردند. دکتر باب گاهگاهی یک دست گلف بازی می کرد، اما بیشتر به تنیس چسبیده بود. همسر الایس بود که از بازی گلف لذت می برد، و اسکات فکر می کرد که شاید دلیل اینکه اوقاتشان در زمستان را در جای دیگری در فلوریدا که امکانات ورزشی مشابه داشت نمی گذراندند، و همینجا مانده بودند، همین باشد.