اگر زن زاده شوی از آن کتابهایی است که بهسختی میتوان برایش یک قالب مشخص در نظر گرفت؛ نه کاملاً رمان است، نه جستار و نه اعتراف شخصی، بلکه مرز میان هر سه را از بین میبرد. اوریانا فالاچی در این اثر از زن بودن در جهان مدرن مینویسد؛ از انتخابهایی که هیچکدام ساده نیستند و از فشارهایی که جامعه، خانواده و حتی روابط عاطفی بر زنان تحمیل میکنند. او نشان میدهد هویت زنانه، بیش از آنکه امری صرفاً شخصی باشد، در تقابل با همین نیروها شکل میگیرد. او در این کتاب نه در پی اثبات یک ایدئولوژی است و نه میخواهد پاسخی قطعی برای این چالشها ارائه دهد. آنچه روایتش را متمایز میکند، پرداختن به تردیدها و تناقضهایی است که در زندگی بسیاری از زنان وجود دارد؛ جایی که عشق، مادری، استقلال و مسئولیت همیشه در کنار هم قرار نمیگیرند و گاه هر انتخاب، به معنای از دست دادن چیزی دیگر است. از همین رو، «اگر زن زاده شوی» را میتوان بیش از آنکه اثری نظری درباره فمینیسم دانست، روایتی ادبی از زیستن در دورانی خواند که بسیاری از مباحث مربوط به زنان در حال صورتبندی و گسترش بودند. شاید همین نگاه است که باعث شده این کتاب، سالها پس از انتشار، همچنان خواندنی و قابل تأمل باقی بماند.