کتاب سیاه

The Black Book

مشخصات کتاب سیاه
مترجم :
شابک :‏‫‬‭978-600-229-513-2
قطع :رقعی
تعداد صفحه :653
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1990
نوع جلد :جلد سخت
سری چاپ :4
زودترین زمان ارسال :3 مرداد

نویسنده کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2006

2 هفته جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز.

معرفی کتاب سیاه اثر اورهان پاموک | ایران کتاب

گالیپ، وکیلی است که در استانبول زندگی می کند و همسرش، رویا که عاشق رمان های کارآگاهی است، ناپدید شده است. آیا رویا، گالیپ را به خاطر همسر سابقش، و یا مقاله نویسی مشهور به اسم جلال ترک گفته است؟ اما به نظر می رسد که جلال نیز ناپدید شده باشد. گالیپ که برای پیدا کردن همسرش تلاش می کند، خود را شیفته ی هویت رشک آور جلال یافته و لباس های او را می پوشد، تلفن های او را جواب می دهد و حتی مقاله هایش را نیز می نویسد. گالیپ تمام سرنخ های موجود را پی می گیرد اما ماهیت این پرونده ی رازآلود مدام تغییر می کند. زمانی که گالیپ تهدید به مرگ می شود، ترسی عمیق وجودش را فرا می گیرد. رمان کتاب سیاه، با سیلی از ماجراهایی جذاب درباره ی استانبول، یک داستان معمایی درخشان و غیرمعمول، و تأملی عمیق و تأثیرگذار بر هویت است. رمان کتاب سیاه، رمانی موفق و نفس گیر است که ارهان پاموک در آن، استعداد و توانایی بدیع خود را به رخ مخاطبین در سراسر این کره ی خاکی کشیده است.

کتاب کتاب سیاه

اورهان پاموک
فرید اورهان پاموک، زاده ی ۷ ژوئن ۱۹۵۲، که در ایران به اورهان پاموک معروف شده است، نویسنده و رمان نویس اهل کشور ترکیه و برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۰۶ است. او نخستین ترک تباری است که این جایزه را دریافت کرده است.اورهان پاموک در خانواده ای پر فرزند و مرفه در محله ی نیشان تاشی استانبول متولد شد. اولین رمانش آقای جودت و پسران را که حکایت خانواده ای متمول و پرتعداد است، در سال ۱۹۸۲ نوشت که جوایز ملی ارهان کمال و کتاب سال را برایش به ارمغان آورد. پاموک بعد از انتشار رمان قلعه ی سفید، کرسی تدر...
نکوداشت های کتاب سیاه
In its design as a Persian rug.
به زیبایی طرح یک فرش ایرانی.
San Francisco Chronicle San Francisco Chronicle

An extraordinary, tantalizing novel.
رمانی فوق العاده و افسون گر.
Nation

An inventive and exuberant modern national epic.
یک حماسه ی ملی مدرن، بدیع و باطراوت.
Sunday Times Sunday Times

قسمت هایی از کتاب سیاه (لذت متن)
وقتی کوچه باغ کسی شروع کرد به پژمردن و چروکیدن، آن وقت است که برای هر برگ سبز، آدم حاضر است جانش را هم بدهد که آدمیزاد تا از دست ندهد، قدرش را نمی داند.

بعضی چیزها را موقتا و برای چند روز فراموش می کنیم، اما بعضی چیزها را جوری فراموش می کنیم که دیگر حتی خود این فراموش کردن هم یادمان می رود.

چشم های گریان یک مرد چرا این قدر ما را مضطرب می کند؟ بله، چشم های گریان یک زن هم هیچ خوشحال کننده نیست و اگر کمی صمیمی و اهل دل هم باشیم که از دیدنش حسابی دچار ترحم و دلسوزی می شویم؛ اما اگر موضوع، چشم های گریان یک مرد باشد، قضیه کاملا فرق می کند برای این که اهل دل باشیم یا نه از دیدنش دچار بیچارگی می شویم و درماندگی، انگار دنیا به آخر می رسد و علاجی هم ندارد، مثل عزیزی که به مرض لاعلاجی گرفتار باشد و دم مرگ.