داستانی سرشار از دسیسه و پیچ و خم های سرنوشت.
کاوشی غنی در اسطوره، احساس و وفاداری.
مخاطب وارد دنیایی اسطوره ای می شود اما در عین حال، احساسی بسیار واقعی از همدلی را نسبت به شخصیت ها پیدا می کند.
کوه های من اینگونه اند: آن ها احساسی توأمان از میل به خانه ماندن و شوق سفر کردن را به وجود می آورند، مکانی برای سکنی گزیدن و گذر کردن هستند، مکانی هستند که در آن، شیر و عسل بر روی زمین جاری است، اما خون هم همینطور. نه بهشت اند و نه جهنم. برزخ اند.
آیا به دنبال حقیقت پشت افسانه نرفته بودم؟ زمانی که فکر کردم به قلب حقیقت رسیده بودم، او یک افسانه بود.
تقدیر از درون ما می گذرد و می گذرد، مانند سوزن کفاش که از چرم در دستانش عبور می کند.
رمان صخره تانیوس هم بسیار خوب است ولی با اینکه جایزه هم گرفته بخوبی سمرقند امین معلوف نیست. بویژه برای ما ایرانیان اما مشکل ت بیشتر ضعف ترجمه است.بنظر میرسد شهرنوش پارسی پور نه زبان مبدا را خوب میدانسته نه زیان مقصد را. معلوم میشود تسلط زیادی حتی به زبان پارسی هم ندارد. اینکاره نبود. بهر حال کاش فردی دیگر مثل زنده یا عبدالرضا هوشنگ که سمرقند را ترجمه کرده این کتاب را هم ترجمه کرده بود.
داستان در چنگ کلیشههای معمول گرفتار بود و تقریبا در هیچ جا توانایی اینکه بتونه خواننده رو غافلگیر کنه نداشت اما در بخشهایی از کتاب توصیفات جالبی از اتفاقات و احساسات جاری در درجریان زندگی به میان آمده که خواندنیست
کتاب با روایتی آشنا و تم شرقی زندگی روستایی در دوران خانها و ماجرای قتل یک خلفیه ترجمه خوب و روانی داشت