کتاب نامه به فلیسه

Letters to Felice
کد کتاب : 16338
مترجم :
مرتضی افتخاری
شابک : 978-9644480997
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 807
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1967
نوع جلد : جلد سخت
سری چاپ : 1

معرفی کتاب نامه به فلیسه اثر فرانتس کافکا

فرانتس کافکا در آگوست سال 1912 در خانه دوستش ماکس برود با فلیسس باوئر ملاقات کرد. پرانرژی ، سرشار از زندگی وتأثیرگذار ، منشی بیست و پنج ساله همه ی آن چیزی بود که کافکا نبود ، و کافکا خیلی سریع تحت تاثیر او قرار گرفت. از آنجا که کافکا در پراگ و فلیسه در برلین زندگی می کرد ، اظهار عشق کافکا عمدتا بصورت مکاتبه بود. نامه هایی پرشور ، خودباخته و مضطرب که تقریبا روزانه و گاه حتی دو یا سه بار در روز ارسال می شد. اما به زودی پس از اعلام نامزدی در 1914 ، کافکا نگرانی این شد که ازدواج باعث تداخل در نوشته های وی و نیازش به تنهایی شود.

بیش از پانصد نامه ای که کافکا به فلیس نوشت – در طول بهم خوردن رابطه ی آنها ، نامزدی دوباره شان در سال 1917 و فراق نهایی آنها در پاییز همان سال ، هنگامی که کافکا احساس کرد که اثرات سل در نهایت جان او را می گیرد-. مقیاس و دیدی کامل ازآشفتگی درونی کافکا و تلاش بیهوده ی او برای تعادل برقرار کردن بین تمایل خود برای پیوند انسانی و نیز علاقه اش به تنهایی برای پرداختن به آثارخود بود. نامه به فلیسه کتابی است که برخی از نامه های فرانتس کافکا را به فلیسس باوئر از سال 1912 تا 1917جمع آوری کرده است. نامه هایی که در طول مکاتباتشان کافکا و باوئر دو بار نامزد کردند و کافکا برخی از مشهورترین آثار خود را از جمله مسخ را نوشت و اولین دستنویس هایش برای رمان محاکمه را آماده کرد.

این مجموعه ابتدا در سال 1967 به زبان آلمانی و نخستین بار در سال 1973 به زبان انگلیسی منتشر شد.

کتاب نامه به فلیسه

فرانتس کافکا
فرانتس کافکا، زاده ی ۳ ژوئیه ۱۸۸۳ و درگذشته ی ۳ ژوئن ۱۹۲۴، یکی از بزرگ ترین نویسندگان آلمانی زبان در قرن بیستم بود. آثار کافکا در زمره ی تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می آیند.کافکا در یک خانواده ی آلمانی زبان یهودی در پراگ به دنیا آمد. در آن زمان پراگ مرکز بوهم بود، سرزمینی پادشاهی متعلق به امپراتوری اتریش - مجارستان. او بزرگ ترین فرزند خانواده بود و دو برادر کوچک تر داشت که قبل از شش سالگی فرانتس مردند و سه خواهر که در جریان جنگ جهانی دوم در اردوگاه های مرگ نازی ها جان باختند.پدرش...
نکوداشت های کتاب نامه به فلیسه
Some of the most heartrending ‘love letters’ ever written.
برخی از دل انگیز ترین نامه های عاشقانه ای که تا کنون نوشته است.
Morris Dickstein, The New York Times Book Review

Kafka’s correspondence with Felice has all the earmarks of his fiction—the same nervous attention to minute particulars, the same paranoid awareness of shifting balances of power, the same atmosphere of emotional suffocation—combined, surprisingly enough, with moments of boyish ardor and delight.
نامه نگاری های کافکا با فلیسه همان مشخصه های رمان های کافکا را دارد. همان توجه عصبی به جزئیات، همان توجه پارانوئیدی به تعادل متغیر قدرت، همان اتمسفر خفقان عاطفی که با لحظاتی از لذت ها و عطرهای پسرانه ترکیب شده است.
Michiko Kakutani,The New York Times

قسمت هایی از کتاب نامه به فلیسه (لذت متن)
خسته، حتما، فلیسه ی من، وقتی این نامه را برمی داری خسته هستی، و من باید به خاطر چشم های خواب آلود تو هم که شده، سعی کنم روشن و واضح بنویسم. آیا بهتر نیست نامه را همین الآن نخوانده کنار بگذاری، دراز بکشی، و بعد از این هفته ی پر سر و صدا و ازدحام چند سا...عتی به خواب بروی؟ نامه در نخواهد رفت و حتی خیلی هم خوشحال خواهد شد اگر تا بیدار شدن تو روی تخت در انتظار بماند.

دقیقا نمی توانم بگویم الآن که مشغول نوشتن نامه هستم چه ساعتی است، چون ساعتم روی صندلی نه چندان دور از من قرار دارد و من جرات نمی کنم بلند شوم و به آن نگاه کنم. باید نزدیک های صبح باشد. ولی من تا قبل از نیمه شب پشت میزم ننشستم. در بهار و تابستان - البته من هنوز از روی تجربه به این آگاهی نرسیده ام، چون بیدار ماندن های شبانه ی من مربوط به این اواخر است - آدم نمی تواند سه ساعت متوالی بدون مزاحمت بیدار باشد، برای این که صبح سر می رسد و آدم را به رختخواب می کشاند. ولی حالا در این شب های طولانی و یک نواخت، دنیا آدم را فراموش می کند، ولو این که آن را فراموش نکند.

از این ها گذشته، کار نوشتن من آنقدر خراب بوده که استحقاق خوابیدن را ندارم و باید به این محکوم شوم که بقیه ی شب را به ایستادن کنار پنجره بگذرانم. آیا می توانی عزیزم به آنچه می گویم پی ببری: آدم بد بنویسد، و در عین حال احساس کند ملزم به نوشتن است، چون در غیر این صورت باید با ناامیدی کامل دست به گریبان باشد! مجبور باشد برای شادی های خوب نوشتن به این طریق وحشتناک مکافات پس بدهد! در واقع چندان غمگین نباشد، ضربه ی ناگوار تازه ای نخورده باشد ولی شاهد این باشد که صفحات کاغذ، بدون وقفه با چیزهایی پر می شود که از آنها نفرت دارد، باعث بیزاری آدم می شود یا به هر صورت، بی تفاوتی کسل کننده به بار می آورد، ولی با تمام این ها، به خاطر زنده بودن باید نوشته شود. چه مشمئز کننده! ای کاش می توانستم صفحاتی را که این چهار روز اخیر پر کرده ام از بین ببرم، انگار هرگز نوشته نشده اند! ....