بهشت زیبای خدا حقیقت دارد

Proof of Heaven: A Neurosurgeon's Journey into the Afterlife

مشخصات کتاب بهشت زیبای خدا حقیقت دارد
مترجم :

شابک :978-600-118-228-0
قطع :رقعی
تعداد صفحه :201
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2012
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :2 شهریور

از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز

در فهرست کتاب هایی که زندگیتان را دگرگون می کنند

معرفی کتاب بهشت زیبای خدا حقیقت دارد اثر ایبن الکساندر | ایران کتاب

کتاب بهشت زیبای خدا حقیقت دارد، اثری نوشته ی ایبن الکساندر است که اولین بار در سال 2012 منتشر شد. هزاران نفر تا به حال تجربه ی نزدیک مرگ داشته اند، اما برخی دانشمندان استدلال کرده اند که چنین تجاربی غیرممکن هستند. دکتر الکساندر نیز یکی از همین دانشمندان بود. او می دانست که تجربه ی نزدیک مرگ، احساسی بسیار واقعی است اما آن را وهمی ساخته ی مغز تحت استرسی شدید در نظر می گرفت. تا این که یک بیماری نادر، به مغز دکتر الکساندر حمله کرد و او به مدت هفت روز به کما رفت. الکساندر اما به شکلی معجزه آسا نجات یافت و به زندگی بازگشت اما معجزه ی اصلی داستان او، چیز دیگری است. او در حالی که در کما بود، به سفری ماورای این جهان رفت و با موجودی فرشته گونه رو به رو شد؛ موجودی که راهنمای او در ژرف ترین قلمروهای هستیِ ماوراطبیعه بود. کتاب بهشت زیبای خدا حقیقت دارد، ماجرای این سفر شگفت انگیز الکساندر و گفت و گوی او با سرچشمه ی کائنات است.

کتاب بهشت زیبای خدا حقیقت دارد

ایبن الکساندر
ایبن الکساندر، زاده ی 11 دسامبر 1953، متخصص علوم اعصاب و نویسنده ی آمریکایی است.الکساندر در کارولینای شمالی به دنیا آمد. او ابتدا به دانشگاه کارولینای شمالی و سپس به دانشکده ی پزشکی دانشگاه دوک رفت. الکساندر در سال 1987 از دانشکده ی پزشکی فارغ التحصیل شد و پس از آن، در همین دانشکده و مرکز پزشکی دانشگاه هاروارد به تدریس و پذیرش مراجعان روی آورد.
نکوداشت های کتاب بهشت زیبای خدا حقیقت دارد
Reading it will change your life.
مطالعه ی این اثر، زندگیتان را تغییر خواهد داد.
Goodreads

Unique in the literature of spiritual experiences.
منحصر به فرد در آثار مربوط به تجارب معنوی.
Bruce Greyson, author

قسمت هایی از کتاب بهشت زیبای خدا حقیقت دارد (لذت متن)
من هیچ یک از این وقایع را تجربه نکردم، و این مسئله، غیرمعمول ترین جنبه ی تجربه ی نزدیک به مرگ من می باشد. من کاملا رها از هویت جسمانی ام بودم و در نتیجه در تجربه ی نزدیک به مرگم، هیچ اتفاقی که بتواند سبب شود زندگی دنیوی ام را به یاد آورم، رخ نداد.

این نقل قول که: «من کور بودم، ولی اکنون می بینم» حالا مفهوم جدیدی برایم پیدا کرده است. حالا می فهمم که ما در زندگی زمینی مان تا چه حد در مورد کیفیت واقعی عوالم معنوی کور هستیم، به خصوص افرادی مثل من که در گذشته، ماده را هسته ی مرکزی واقعیت می پنداشتم و چیزهای دیگر- فکر، آگاهی، ایده ها، عواطف، روح- را فقط حاصل برهمکنش ماده تصور می کردم. این درک و بصیرت برایم بسیار الهام بخش بود، چون به من امکان داد که ارزش و اهمیت فهم و درکی را که پس از ترک محدودیت های جسم و مغز مادی در انتظار ماست، متوجه شوم.

همیشه تصور می کردم که مفاهیمی نظیر شوخی، طنز یا ترحم، صفت هایی هستند که ما را در تحمل این دنیای بی انصاف و زجرآور کمک می کنند. همین طور هم هست. آن ها ما را تسلی می دهند ولی کوتاه و زودگذر هستند. مهمتر آن که یادآور این واقعیت اند که تمام سختی ها و زجرهای این دنیا موقتی اند و به هیچ وجه در سرنوشت نهایی ما موثر نیستند. شادی و طنز تنها یادآور این حقیقت اند که ما زندانی این دنیا نیستیم، بلکه مسافرانی هستیم که از اینجا عبور می کنیم.