صدای آرچر

Archer's Voice

  • 15 % تخفیف
    قیمت : 27,500 | 23,375 تومان
  • موجود
  • انتشارات: آموت آموت
    نویسنده:

مشخصات کتاب صدای آرچر
مترجم :
شابک :978-600-384-040-9‬‭
قطع :رقعی
تعداد صفحه :372
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2014
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :4 شهریور

از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز

رمان برگزیده نیویورک تایمز و USA Today

پرفروش ترین رمان وال استریت ژورنال

نامزد جایزه بهترین داستان عاشقانه گودریدز

معرفی کتاب صدای آرچر اثر میا شریدن | ایران کتاب

کتاب صدای آرچر، رمانی عاشقانه نوشته ی میا شریدن است که اولین بار در سال 2014 منتشر شد. می خواستم خودم را در شهر کوچک پلیون از یاد ببرم و هر چه را که بر جای مانده بود، فراموش کنم. صدای باران. خون. سردی اسلحه بر روی پوستم. برای شش ماه هر نفسی که کشیده ام، مرا یاد این موضوع می اندازد که نجات یافتم، اما پدرم نه. اکنون دوباره تقریبا جایم امن است. اما لحظه ای که آرچر هیل را می بینم، تمام جهانم واژگون می شود... و هیچوقت به جای اولش بازنمی گردد. اکنون به دنیای عجیب، خاموش و منزوی او پا می گذارم. چیزی نامحسوس میان ما اتفاق می افتد. زیبایی اش، حضورش یا طریقی که دستانش با من ارتباط برقرار می کنند، تنها بخشی کوچک از وجود او هستند. اما این شهر در منجلاب اسرار و خیانت ها فرو رفته و آرچر، درست در مرکز آن قرار دارد.

کتاب صدای آرچر

میا شریدن
میا شریدن، نویسنده ای آمریکایی است. شریدن در فهرست پرفروش ترین نویسندگان نیویورک تایمز، USA Today و وال استریت جورنال قرار داشته است. علاقه ی اصلی او، پرداختن به داستان های عاشقانه ی واقعی از افراد پیرامون خود است. شریدن به همراه همسر و چهار فرزندش در سینسیناتی زندگی می کند.
نکوداشت های کتاب صدای آرچر
A story of suffering, fate, and the transformative power of love.
داستانی درباره ی رنج، سرنوشت، و قدرت دگرگون کننده ی عشق.
Goodreads

A heartwarming and uniquely beautiful love story.
عاشقانه ای دلگرم کننده و شکل منحصر به فردی زیبا.
Aestas Book Blog

A rare book that compels you to spend the entire day reading.
کتابی کمیاب که مجبورتان می کند تمام روز را صرف مطالعه کنید.
All about Romance

قسمت هایی از کتاب صدای آرچر (لذت متن)
گاهی اوقات، سکوتی همراه با درک، بهتر از مشتی کلمات بی معنی بود.

قلبم را به تو باختم. و اگر می خواهی بدانی، هیچوقت نمی خواهم آن را پس بدهی.

آرچر برای انجام تمام کارهایش روشی داشته که بسیار جذاب و بی نهایت مردانه بود. تماشای این که جذابیت جاری در کارهایش تا چه حد غریزی و ناخود آگاه بود، باعث می شد قلبم نامنظم بتپد. هنگامی که به گونه ای خاص یک طرف کمرش را به پیشخوان اپن تکیه می داد یا وقتی که در چارچوب در می ایستاد و دستش را به بالای قاب چارچوب تکیه می زد و مرا تماشا می کرد؛ کارهایی که حتی روحش هم خبر نداشت که چنین تأثیری روی من دارد. آن ها فقط رفتارهای خاص آرچر بود؛ آرچر بودنش بود و به نوعی همان باعث می شد برای من جذاب تر باشد. امکان نداشت این ها را به او بگویم. من عاشق این راز بودم؛ عاشق این چیزها که تمام و کمال متعلق به من بودند و حاضر نبودم با آگاه کردنش، روی حرکات ذاتی اش تأثیر بگذارم.