جنایت، اخلاق، و احساس عذاب وجدان از اصلیترین دغدغه های «داستایفسکی» به شمار می آید.
رمان «یادداشت های زیرزمینی» با جملاتی مشهور از شخصیت اصلی در مورد خودش آغاز می شود: «من آدم مریضی هستم... من آدم کینهتوزی هستم. من آدم نفرتانگیزی هستم.»
«داستایفسکی» چه حقایقی را در مورد انسان ها آشکار کرد و چگونه به مسیر ادبیات، شکل و جهت داد؟
این مقایسه، با توجه به تعداد ترجمهها، سبب آشنایی بیشتر و بهتر با این شاهکار تاریخ ادبیات شده و در انتخاب ترجمهای که بیشتر میپسندید، کمکحالتان است.
در این مقاله قصد داریم به حقایقی مهم، جالب توجه و کوتاه درباره ی زندگی فئودور داستایفسکی بپردازیم.
نویسندگان پرتعدادی در «ادبیات روسیه» ظهور کرده اند که ایده های ژرف، آثار ادبی و توانایی آن ها در داستان سرایی در طول زمان طنین انداز بوده است.
«شبهای روشن» نیز مانند همهی شاهکارهای داستایفسکی، از منظری انسانی و روانشناسانه پرداخت شده است.
داستان های او، یکی از اصلی ترین پایه های ادبیات روسیه را تشکیل می دهند.
خواندن داستایوفسکی همیشه لذت بخش است. چه نوولها و داستانهای کوتاهش باشد چه زمانهای بلند ماندگارش. ولی خواندن ترجمههای ضعیف این لذت را کاهش میدهد. ترجمه جناب مرادی ایرادهای بسیاری دارد. ایرادهای فاحشی که حتی مترجمان مبتدی هم میتوانستند آنها را رفع کنند. هزار حیف که ویراستار نشر قدیانی میتوانست با اندکی دست کشیدن به سر و روی این کتاب و مجموعه داستانهای داستایوسکی به ماندگاری این مجموعه کمک کند ولی هزار افسوس... نگاهی بیاندازید به ترجمه داستان دزد شرافتمند (با وجدان) کار رضا رضایی از نشر ماهی و مقایسه کنید با این ترجمه... خودتان حق را به من میدهید.
زیاد دوستش نداشتم