کتاب دره دراز

مجموعه آثار 1
The long valley

مشخصات کتاب دره دراز
مترجم :
شابک : 978-600376326-5
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 144
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1938
نوع جلد : شومیز
زودترین زمان ارسال : 28 شهریور

جان اشتاین بک برنده جایزه نوبل ادبیات

معرفی کتاب دره دراز اثر جان اشتاین بک

کتاب دره دراز، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی جان اشتاین بک است که اولین بار در سال 1938 انتشار یافت. داستان های جذاب این مجموعه در دره ی زیبای سالیناس در کالیفرنیا می گذرند، جایی که مردمانی ساده به کشاورزی مشغول هستند و تلاش می کنند تا جایی برای خود در این دنیای بزرگ و پرهمهمه بیابند. اشتاین بک در این کتاب نیز به موضوعات مورد علاقه ی خود می پردازد: تنش ها و تضادهای میان شهر و روستا، کارگران و کارفرمایان، و گذشته و حال. کتاب دره دراز دربردارنده ی برخی از چالش برانگیزترین و شخصی ترین داستان های کوتاه جان اشتاین بک است و مخاطبین را به خوبی با اندیشه ها و جهان بینی این نویسنده ی بزرگ و برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات آشنا می کند.

کتاب دره دراز

جان اشتاین بک
جان ارنست استاینبک جونیور، زاده ی ۲۷ فوریه ۱۹۰۲ - درگذشته ی ۲۰ دسامبر ۱۹۶۸) که در منابع فارسی بیشتر با نام جان اشتاین بک شناخته می شود، یکی از شناخته شده ترین و پرخواننده ترین نویسندگان قرن بیستم آمریکاست. پدر جان، خزانه دار و مادرش آموزگار بود. پس از تحصیل علوم در دانشگاه استانفورد، در سال ۱۹۲۵ بی آنکه دانشنامه ای دریافت کرده باشد، دانشگاه را رها کرد و به نیویورک رفت. در این شهر خبرنگاری کرد و پس از دو سال به کالیفرنیا برگشت. مدتی به عنوان کارگر ساده، متصدی داروخانه، میوه چین و... به کار پرد...
نکوداشت های کتاب دره دراز
John Steinbeck knew and understood America and Americans better than any other writer of the twentieth century.
جان اشتاین بک، آمریکا و آمریکایی ها را بهتر از هر نویسنده ی دیگر قرن بیستم می شناخت.
The Dallas Morning News

The ideal introduction to Steinbeck's work.
بهترین مقدمه برای ورود به دنیای آثار اشتاین بک.
Penguin

A wonderful book.
کتابی شگفت انگیز.
Biblio

قسمت هایی از کتاب دره دراز (لذت متن)
دهکده ی لوما، همچنان که از اسمش پیداست، بر فراز تپه ی گرد نه چندان بلندی ساخته شده است که همچون جزیره ای از دهانه ی گسترده ی دره سالیناس، در کالیفرنیای مرکزی، بیرون زده است. در شمال و خاور آبادی، مردابی نی خیز، چندین کیلومتر گسترده است اما در جنوب، مرداب را خشکانده اند. سبزه زارهای پربار، نتیجه ی این خشکاندن است و خاک سیاه چندان غنی است که کاهو و گل کلم غول آسا در آن می روید. آرزوی آن خاک سیاه در دل صاحبان دهکده ی شمال مرداب راه یافت. جمع شدند و شرکتی عمرانی تشکیل دادند. من برای شرکتی کار می کنم که قرارداد کندن نهری را بسته است. حفار شناور رسید، به هم وصل شد و شروع به کندن وسط مرداب کرد.

مدتی کوشیدم با جماعت در خانه شناور زندگی کنم، اما نشد، پشه هایی که دور و بر حفار می پریدند و مه سنگین زیان بخشی که هر شب از مرداب برمی خاست و تا نزدیک زمین پیش می رفت؛ مرا به دهکده ی لوما کشاند که آنجا، در خانه ی خانم رتز، اتاق آماده ای گرفتم، ملال انگیزترین اتاقی که در عمر داشتم. ممکن بود بیشتر جست و جو کنم، اما با فکر این که خانم رتز به دقت نامه هایم را تحویل خواهد گرفت، تصمیمم را گرفتم. گذشته از هر چیز، فقط خوابیدنم در آن اتاق سرد لخت بود. غذایم را در خوراک پزی خانه ی شناور می خوردم.

میخانه ی بوفالو، حتی در چشم من، جای وحشتناکی بود، اما وقتی که شب در خیابان روی پیاده روهای چوبی می گردی و آن گاه که رشته های بلند مه مرداب همچون پارچه پشمی کثیف مواجی به صورتت می خورد؛ سرانجام وقتی که در چرخان میخانه ی کارل خیکی را گشودی و مردها را دیدی که دورتادور نشسته اند و گپ می زنند و می نوشند و کارل خیکی به طرفت می آید، به نظرت خیلی خوب می آید، از چنگش نمی توانی بگریزی.