کتاب تورتیافلت Tortilla Flat


  • قیمت : ۳,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب تورتیافلت اثر جان اشتاین بک

ایران کتاب محمدعلی فائزی

جان اشتاین بک با استفاده از ساختار و پی رنگ های افسانه ی شاه آرتور، در دامنه ی فقیرنشین بالای شهر مانتری در کالیفرنیا، درباری خلق کرده و گروه های مختلفی از شوالیه ها را در آن قرار داده است. در مرکز داستان کتاب، شخصیتی به نام دنی قرار دارد که خانه اش مانند قلعه ی شاه آرتور، به محل گردهمایی مردانی تبدیل می شود که به دنبال ماجراجویی، وفاداری و حسی از مالکیت هستند. این «شوالیه ها»، مردانی با اصلیت های مختلف اند که نیاکانشان صدها سال پیش در کالیفرنیا ساکن شدند. آن ها که از بند شغل و دیگر پیچیدگی های سبک زندگی آمریکایی رها هستند، در مقابل زندگی عادی، به هنجار و مطابق با تمدن جدید، مقاومتی سرسختانه از خود نشان می دهند. اشتاین بک با روایت کارهای این افراد[عشق های متعدد، دعواهای شگفت انگیز و می گساری های افراطی آن ها]داستانی به جذابیت و تأثیرگذاری اسطوره های معروف و شناخته شده ی «میز گرد شوالیه های شاه آرتور» به وجود آورده است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی تورتیافلت



مشخصات کتاب تورتیافلت
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-445-576-6
تعداد صفحه :280
سال انتشار شمسی :1386
سال انتشار میلادی :1935
سری چاپ :4

ویژگی ها کتاب تورتیافلت

نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1962

نکوداشت های کتاب تورتیافلت
With a gentle and poetic purity of prose.
با خلوصی ظریف و شعرگونه در نثر.
New York Herald Tribune

John Steinbeck knew America better than any other writer of the twentieth century.
جان اشتاین بک، بهتر از هر نویسنده ی دیگری در قرن بیستم، آمریکا را می شناخت.
Dallas Morning News

Unprecedented.
بی نظیر.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

بخش هایی از کتاب تورتیافلت (لذت متن)
برای این که آدمی ناب باشی، باید مشهور باشی که او نبود، و خودپسند باشی که اصلا در ذاتش نبود. مردی بود سخت از خود نومید و فکر می کنم سرسختی و یکدندگی قصد مرا برای نویسنده شدن، به رغم میل مادر، دوست داشت.

بزرگترین گناه من، دست کم نسبت به خودم، این بود که نمی توانستم آرامش داشته باشم. یادم نمی آید که در تمام زندگی، روی آرامش را دیده باشم. حتی در خواب هم، عصبی و بی قرارم و با جزئی حرکت یا صدایی، ناگهان از خواب می پرم.

اما پدر می خواست که من خودم باشم. عجیب نیست؟ از هر کسی که خط زندگی اش را مشخص می کرد و آن را تا پایان، بی هیچ انحرافی ادامه می داد، خوشش می آمد. گمانم به این دلیل که خودش، انجام وظایف کوچک اجتماعی را از یاد برد و در گرداب امور خانواده و پول و مسئولیت گرفتار شد.