فرانکشتاین در بغداد

Frankenstein in Baghdad

مشخصات کتاب فرانکشتاین در بغداد
مترجم :امل نبهانی
شابک :978-600-367-056-3
قطع :رقعی
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :2013
نوع جلد :شومیز
زودترین زمان ارسال :25 شهریور

برنده جایزه بین المللی ادبیات داستانی عرب

معرفی کتاب فرانکشتاین در بغداد اثر احمد سعداوی | ایران کتاب

کتاب فرانکشتاین در بغداد، رمانی نوشته ی احمد سعداوی است که نخستین بار در سال 2013 به انتشار رسید. هادی از خیابان های ویران و جنگ زده ی بغداد تحت اشغال ایالات متحده، اعضای بدن انسان ها را جمع می کند و با بخیه زدن آن ها به یکدیگر، یک جسد کامل می سازد. هدف او از این کار، به گفته ی خودش، این است که دولت به این اعضا به چشم انسان نگاه کند و برای آن ها مراسم تدفین مناسبی برگزار نماید. اما زمانی که این جسد گم می شود، زنجیره ای از قتل هایی عجیب در شهر به وقوع می پیوندد و گزارش ها از جنایتکاری ترسناک سخن می گویند که گلوله های شلیک شده به سمتش نمی توانند او را از پا دربیاورند. هادی خیلی زود درمی یابد هیولایی را به وجود آورده که برای بقا به گوشت انسان نیاز دارد؛ ابتدا گوشت تن مجرمان و سپس هر کسی که بر سر راهش قرار بگیرد. کتاب فرانکشتاین در بغداد به شکلی هنرمندانه و متفاوت، واقعیت های سوررئال عراق معاصر را به تصویر می کشد.

کتاب فرانکشتاین در بغداد

احمد سعداوی
احمد سعداوی، زاده ی سال 1973، مستندساز، فیلمنامه نویس، شاعر و رمان نویسی عراقی است. او در سال 2014 به خاطر نوشتن کتاب «فرانکنشتاین در بغداد»، برنده ی جایزه ی بین المللی ادبیات داستانی عرب شد. سعداوی در بغداد زندگی و کار می کند.
نکوداشت های کتاب فرانکشتاین در بغداد
Brave and ingenious.
شجاعانه و نبوغ آمیز.
The New York Times

A harrowing and affecting look at the day-to-day life of war-torn Iraq.
نگاهی دلهره آور و تأثیرگذار به زندگی روزمره در عراق جنگ زده.
Publishers Weekly Publishers Weekly

Powerful... Surreal... Darkly humorous.
قدرتمند... سوررئال... با طنزی تاریک.
Chicago Tribune Chicago Tribune

قسمت هایی از کتاب فرانکشتاین در بغداد (لذت متن)
ایلیشوا آنچنان غرق افکارش در ون نشسته بود که گویی ناشنوا شده یا اصلا وجود خارجی ندارد و صدای انفجار مهیبی را که در فاصله ی دویست متری پشت سرش رخ داده بود، نمی شنود. با آن بدن ضعیفش در صندلی کنار پنجره مچاله شده بود. نگاه می کرد بی آن که ببیند و در حالی که تاریکی روزها بر سینه اش فشار می آورد، به مزه ی تلخ زبانش می اندیشید.

دو دقیقه بعد از این که ایلیشوا ام دانیال سوار ون شد، انفجار رخ داد. جمعیت داخل ون با نگاه های ترسان، از ورای ازدحام، به پشت سر نگاه کردند و در پارکینگ خودروهای نزدیک میدان الطیران، در مرکز بغداد، ابر غلیظی از دود را دیدند که به آسمان می رود، جوانانی که به سمت محل انفجار می دوند و خودروهایی که به جدول وسط خیابان یا به همدیگر برخورد کرده اند و رانندگانشان سرگردان و وحشت زده اند. صدای در هم پیچیده آدم ها، جیغ و سر و صدای نامفهوم و دزدگیر خودروها از همه جا به گوش می رسید.