بیونگچول هان، فیلسوف کرهایـآلمانی، در کتاب جامعۀ تسکینی به نقد جدی «اجبار به خوشبختی» و حذف نظاممند درد در ساختار سرمایهداری متأخر میپردازد. در این جامعه رنج اختلال یا ناکامی شخصی تلقی میشود و معنای وجودی، اجتماعی و سیاسی خود را از دست میدهد. هان هشدار میدهد که این دردگریزی مفرط جامعه را به سمت انفعال سیاسی سوق میدهد و توان اصلاحات رادیکال یا دگرگونیهای تاریخی را سلب میکند، چراکه هیچ انقلابی بدون درد ممکن نیست. از سوی دیگر، حذف نظاممند رنج زندگی را به «زندهمانی محض» تقلیل میدهد و انسان را دچار نوعی سرشدگی عمیق میکند که ثمرۀ آن بیحسی در هنر، عشق، اندیشه و بدن است. از نظر هان، درد ادامۀ لمس و پیوند ما با واقعیت، بدن و دیگری است و هر تجربۀ ژرف و راستینی با آسیبپذیری و مقاومت همراه است. این دیدگاه در ستایش رنج نیست، بلکه هشداری است علیه جهانی که با پاک کردن صورتمسئلۀ درد، توان احساس، اعتراض و معنابخشی را از انسان میگیرد؛ جامعهای که به بهای حذف رنج، راه دریا را بر خود میبندد.