این کتاب با نگاهی تاریخی و جامعهشناختی، به نسبت میان قدرت، جامعه و فرهنگ سیاسی در ایران میپردازد و مسیر پرپیچوخم جامعه ایرانی از عصر قاجار تا امروز را از منظر شکلگیری مشروعیت سیاسی، نقش روحانیت، جنبش مشروطه و تجربه مدرنیزاسیون بررسی میکند. نویسنده با مقایسه تجربه ایران و غرب، نشان میدهد که چرا تحولات مدرن در ایران، برخلاف غرب، عمدتا نه از دل شکلگیری نیروهای اجتماعی و طبقاتی، بلکه از بالا و بهصورت دستوری پیش رفتهاند و چگونه فقدان نهادهای مدنی و مشارکت موثر اجتماعی، بر شکلگیری فرهنگ سیاسی ایران تأثیر گذاشته است.
کتاب در ادامه، مسئله قیممآبی، انحصار قدرت و ناتوانی جامعه در تبدیل اعتراض به گفتوگو و چانهزنی سیاسی را تا وضعیت امروز دنبال میکند. از این منظر، مشروطه صرفا یک واقعه تاریخی نیست، بلکه بخشی از یک پرسش همچنان زنده است: جامعه ایران چگونه میتواند از چرخه قیمگرایی، اقتدار و سرکوب عبور کند و به موقعیتی برسد که گروههای اجتماعی و فرهنگی متنوع، به رسمیت شناخته شوند و بتوانند در ساختن و توزیع قدرت سیاسی و اجتماعی سهم داشته باشند؟