بیگانه

The Outsider

مشخصات کتاب بیگانه
مترجم :سعید دوج
شابک :978-964374853-1
قطع :رقعی
تعداد صفحه :647
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2018
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :4 تیر

برنده ی جایزه ی بهترین کتاب معمایی گودریدز 2018

معرفی کتاب بیگانه اثر استیون کینگ | ایران کتاب

کتاب بیگانه، رمانی نوشته ی استیون کینگ است که نخستین بار در سال 2018 به انتشار رسید. تری میتلند با هر متر و معیاری، مردی موجه و قابل اطمینان است. او مربی محبوب تیمی ورزشی است اما ناگهان، نامش به عنوان مظنون اصلی پرونده ی قتل فجیع پسری کم سن و سال مطرح می شود. مدارک یافت شده و گواهی شاهدان عینی کاملا علیه اوست، گرچه این مدارک و شواهد با وجهه و اعتبار تری به عنوان همسر و پدری مهربان و خانواده دوست در تضاد کامل قرار دارد. کارآگاه رالف اندرسن آماده است که میتلند را به خاطر جرایم وحشتناکی که مرتکب شده به صف اعدامیان بفرستد. اگرچه او پس از بازجویی های بیشتر متوجه وجود اشکالاتی در تئوری خود می شود. کارآگاه اندرسن می خواهد مظنون واقعی را دستگیر نکند نه این که فقط پرونده را به سرانجام برساند. زمانی که مدارک و شواهد تغییر می کنند، وقتی داستان ها با هم جور درنمی آیند، کارآگاه اندرسن بیشتر و بیشتر تلاش می کند تا از حقیقت پرده بردارد.

کتاب بیگانه

استیون کینگ
استیون ادوین کینگ که به اختصار با نام استیون کینگ میان مردم شناخته می شود، نویسنده ی رمان و داستان های کوتاه است که در ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۷ در ایالات پورتلند در آمریکا به دنیا آمد. استیون یکی از برترین نویسنده های قرن حاضر محسوب می شود. اغلب آثار کینگ در ژانر وحشت بوده و می توان گفت که او برترین نویسنده ی ژانر وحشت در حال حاضر به شمار می آید.کینگ در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه شهر مین (مکان تولدش) فارغ التحصیل شد و از آن زمان به بعد شروع به نوشتن داستان نمود. ۴ سال بعد کینگ موفق به انتشار اولین رمان خود ب...
نکوداشت های کتاب بیگانه
It will remind readers of King's novel "It".
این اثر مخاطبین را به یاد رمان «آن» اثر کینگ خواهد انداخت.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Absolutely riveting... a shockingly dark book.
بسیار هیجان انگیز... کتابی که به شکل شوکه کننده ای تاریک است.
Booklist Booklist

Do yourself a favor and read the book.
به خودتان لطفی کنید و این کتاب را بخوانید.
Associated Press

قسمت هایی از کتاب بیگانه (لذت متن)
جسد روی چمن کنار نیمکت افتاده بود. سرش به سمت من بود، چشماش باز بودند، گلوش بریده شده بود. اونجا هیچی نبود جز یک سوراخ قرمز. شلوار جین و شورتش تا روی قوزک پاهاش پایین کشیده شده بود، و چیزی دیدم... یک شاخه خشک، حدس می زنم... از بدن او بیرون زده بود... اونجاش... خوب، شما که می دونید.

کارآگاه اندرسون: «می دونم، اما آقای ریتز برای ثبت در پرونده شما هم باید بیانش کنید...» ریتز: «روی شکمش قرار داشت، و شاخه از توی باسنش بیرون زده بود. اون هم خونی بود. اون شاخه. پوست قسمتی از شاخه خراشیده شده بود، اثر انگشت روش بود. مثل روز روشن اون رو دیدم. دیو دیگه پارس نمی کرد، زوزه می کشید، بیچاره، و من نمی دونم چه کسی می تونه همچین کاری رو انجام بده. بایستی که یک دیوونه باشه. کارآگاه اندرسون شما اون رو می گیرین؟» کارآگاه اندرسون: «آه، بله، ما می گیریمش.»

پارکینگ استلا بارگا تقریبا به بزرگی پارکینگ فروشگاه کروگر بود جایی که رالف و همسرش شنبه عصرها آن جا خرید می کردند، و در این عصر جولای پر از ماشین بود. روی خیلی از سپرها برچسب تیم گلدن دراگنز نصب شده بود، و روی تعدادی از شیشه های عقب با صابون شعارهای روکم کنی نوشته شده بود: ما شما رو می کشیم؛ اژدهاها بزها رو می سوزونن؛ کیپ سیتی ما اومدیم؛ امسال نوبت ما است. از درون زمین بازی جایی که نورافکن ها روشن شده بودند (هر چند مدت زیادی از بازی در روشنایی روز برگزار می شد)، صدای شادی و تشویق همراه با آهنگ شنیده می شد.