کودکی یک رئیس

The Childhood of a Leader

مشخصات کتاب کودکی یک رئیس
مترجم :
شابک :978-6002784339
قطع :پالتویی
تعداد صفحه :105
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1939
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :30 خرداد

ژان پل سارتر از برجسته ترین اندیشمندان و نویسندگان قرن بیستم

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2016 ساخته شده است.

معرفی کتاب کودکی یک رئیس اثر ژان پل سارتر | ایران کتاب

کتاب کودکی یک رئیس، اثری نوشته ی ژان پل سارتر است که نخستین بار در سال 1939 منتشر شد. داستان این کتاب به ماجرای شکل گیری جهان بینی و شخصیت پسری به نام لوسین فلوریه، از چهار سالگی تا اوایل جوانی او، می پردازد. لوسین که پسر کارخانه داری ثروتمند است، به جست و جوی هویت و معنا می رود تا بفهمد «چه اشکالاتی در او وجود دارد و مشکلش چیست». او روانکاوی فروید را از نظر می گذارند، با یک شاعر ارتباطی نزدیک اما گذرا برقرار می کند و در نهایت، عضوی از یک سازمان فاشیستی جوانان می شود و به همراه سایر اعضای سازمان، مردی یهودی را به قتل می رساند که در حال خواندن روزنامه است. کتاب کودکی یک رئیس، داستانی بسیار تأثیرگذار و خواندنی است که مانند سایر آثار سارتر، ذهن مخاطب را تا مدت ها درگیر خود می سازد.

کتاب کودکی یک رئیس

نکوداشت های کتاب کودکی یک رئیس
A stunning story.
داستانی خیره کننده.
The Guardian

It touches you like an icy finger on the back of your neck.
این اثر مانند انگشتی سرد بر پشت گردنتان، بر شما تأثیر خواهد گذاشت.
The Telegraph

A bold exploration into the roots of political evil.
کاوشی جسورانه درباره ی ریشه های فساد سیاسی.
Little White Lies

قسمت هایی از کتاب کودکی یک رئیس (لذت متن)
لوسین پرسید: «من هم رئیس می شوم؟» «خوب وقتی من بمیرم تو ارباب کارخانه ی من می شوی و به کارگران من دستور می دهی.» «ولی آن ها هم خواهند مرد.» «خوب تو به بچه های آن ها دستور خواهی داد و باید بدانی چطور آن ها را وادار به اطاعت کنی و چطور دوستت داشته باشند.» «چطور وادار کنم دوستم داشته باشند پاپا!» «اول لازم است که همه را به اسم بشناسی.» لوسین سخت تکان خورد و هنگامی که پسر «سر کار مورل» به خانه آمد تا خبر بدهد که دو تا انگشت پدرش در کارخانه قطع شده، لوسین با جدیت و ملایمت، در حالی که مستقیما در چشمانش نگاه می کرد و اسمش را می برد، مخاطب قرارش داد.

پرسید: «چه باید بکنم؟» برلیاک با دقت به او گوش داده بود، عادت داشت انگشتانش را بمکد و سپس با آب دهان، جوش های صورتش را بفشارد، آن طور که پوستش مثل جاده ای بعد از باران می درخشید. آخر گفت : «هر کاری می خواهی بکن. زیاد اهمیت ندارد.»

غروری تلخ را احساس کرد. «وقتی سخت پای عقایدت بایستی، همین خواهد شد؛ دیگر نمی توانی در جامعه زندگی کنی.»