کتاب دونده دوم: پاتینا

Patina
کد کتاب : 22745
مترجم :
شابک : 978-6004623575
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 200
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 3 خرداد

دونده ی اول: روح
Ghost
کد کتاب : 22823
مترجم :
شابک : 978-6004622325
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 152
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 3 خرداد

معرفی کتاب دونده دوم: پاتینا اثر جیسون رینولدز

کتاب «پاتینا» رمانی نوشته ی «جیسون رینولدز» است که اولین بار در سال 2017 منتشر شد. دختری دوازده ساله به نام «پاتینا» عاشق دویدن است، و همینطور برنده شدن. او ورزشکاری بااستعداد به شمار می آید، و از زمان مرگ پدرش و بیماری مادرش، باشگاه دو-میدانی به مهم ترین چیز در زندگی «پاتینا» تبدیل شده است. دویدن به او کمک می کند بهتر با تغییراتی مواجه شود که او و خواهرش، «مدی»، در حال تجربه اش هستند. آن ها خانه را ترک کرده و به بخش دیگری از شهر رفته اند تا در کنار «عمو تامی» زندگی کنند و به مدرسه ای جدید به نام «آکادمی چستر» بروند. «جیسون ریلنودز» در این دنباله بر کتاب «شبح»، به نمایش تبحر خود در داستان سرایی ادامه می دهد.

کتاب دونده دوم: پاتینا


ویژگی های کتاب دونده دوم: پاتینا

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

جیسون رینولدز
جیسون رینولدز، زاده ی 6 دسامبر 1983، نویسنده ای آمریکایی است. او برای مخاطبین نوجوان، شعر و رمان می نویسد. رینولدز ابتدا در نه سالگی و با موسیقی رپ به نوشتن شعر علاقه مند شد. او در دانشگاه مریلند به تحصیل در رشته ی زبان انگلیسی پرداخت. رینولدز برنده ی جایزه ی اشنایدر فمیلی و نامزد جایزه ی ملی کتاب امریکا بوده است.
نکوداشت های کتاب دونده دوم: پاتینا
Powerful and moving.
قدرتمند و تکان دهنده.
New York Times New York Times

As satisfying as its predecessor.
رضایت بخش به میزان اثر قبلی.
School Library Journal School Library Journal

Another stellar story.
یک داستان درخشان دیگر.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب دونده دوم: پاتینا (لذت متن)
بهش می گم: «فقط یه بار زنگ بزن.» «مدی» عاشق اینه که زنگ خونه ها رو هزار بار بزنه. ولی وقتی یکی مثل مامان اصلا نمی تونه راه بره، این کار باعث می شه هول بشه، واسه همین کار بی ادبانه ایه. «مدی» جوری می گه: «می دونم می دونم» که انگار از قبل تصمیم نداشته زنگ رو مثل مته صد بار پشت سر هم فشار بده.

مامان صندلی چرخدارش رو به عقب هدایت می کنه تا ما بریم تو و با خوشحالی می گه: «خدا رو شکر.» اول «مدی» مامان رو حسابی بغل می کنه. همیشه کارش همینه؛ مامان هم جوری «مدی» رو بغل می گیره که انگاری دسته گل عروس افتاده توی بغلش.

من هم یه پیراهن می پوشم و تا جایی که شونه همراهی می کنه، موهام رو شونه می زنم. کفش های زشت و تخت سیاهی مثل کفش های ژیمناستیک می پوشم؛ چون مامان خوشش نمیاد با لباس ورزشی برم کلیسا!