سرود کریسمس

A Christmas Carol

مشخصات کتاب سرود کریسمس
مترجم :وجیهه آیت اللهی
نوع جلد :جلد سخت
قطع :جیبی
شابک :978-600-253-286-2
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1843
تعداد صفحه :176
سری چاپ :1

چارلز دیکنز از بزرگترین نویسندگان ادبیات انگلیس

فیلم هایی در سال های مختلف بر اساس این کتاب ساخته شده است.

معرفی کتاب سرود کریسمس اثر چارلز دیکنز | ایران کتاب

کتاب سرود کریسمس، رمانی نوشته ی چارلز دیکنز است که نخستین بار در سال 1843 به چاپ رسید. در شب کریسمس، اسکروج با چهره ای اخمو و عبوس در خانه ی خود می ماند. او فقط می خواهد کسی کاری به کارش نداشته باشد تا این که به گفته ی خودش، «فریب کریسمس» بگذرد و تمام شود. اما چهار روح—شریک تجاری سابقش، روح کریسمس گذشته، کریسمس کنونی و کریسمس آینده—به سراغ اسکروج می آیند و اشتباهاتش را به او نشان می دهند. زمانی که خورشید روز کریسمس طلوع می کند، اسکروج دیگر آن آدم سابق نیست. کتاب سرود کریسمس، اثری جاودان است که به موضوعاتی چون صمیمیت، مهربانی و فروتنی می پردازد اما علاوه بر این ها و در زیر ظاهر خود، تصویرگر نقدهای گزنده ی دیکنز از جامعه و همچنین، نکوداشتی از امکان وقوع تغییرات معنوی، روانشناسانه و اجتماعی است.

کتاب سرود کریسمس

نکوداشت های کتاب سرود کریسمس
Generations of readers have been enchanted by Dickens’s A Christmas Carol.
نسل هایی متمادی از مخاطبین به واسطه ی سرود کریسمس دیکنز به وجد آمده اند.
Barnes & Noble

One of the most beloved works of 19th-century literature.
یکی از محبوب ترین آثار در ادبیات قرن نوزدهم.
Thoughtco

The most cheerful ghost story ever written.
شادی بخش ترین داستان ارواح در تمام تاریخ.
Amazon Amazon

قسمت هایی از کتاب سرود کریسمس (لذت متن)
اسکروج از خوشحالی فریاد زد: «وای! این که علی بابائه. همون علی بابای درست کار پیر. آره، خودشه. یک روز کریسمس که این بچه رو اینجا تنها گذاشته بودند، علی بابا برای اولین بار درست با همین سر و وضع به سراغش اومد. پسر بچه ی بیچاره. اون دو تا هم که اونجا دارند می رند، ولنتاین و برادرش، اورسون، هستند که توی جنگل زندگی می کرد. اسم اونی که وقتی خواب بود با زیرشلواری، کنار دروازه ی دمشق گذاشتنش چی بود؟ نمی بینیش؟ این هم داماد سلطانه که عفریت اون رو سرنگون کرد، همونی که روی سرش ایستاده. حقشه. دلم خنک شد. اصلا چطور به خودش جرأت می داد با شاهزاده خانم ازدواج کنه؟»

وای! اما اسکروج خیلی خسیس بود. گناهکار پیری که خیلی حریص و طمع کار بود؛ مثل سنگ چخماق که هیچ فلزی با برخورد با آن جرقه ای تولید نمی کند، سخت و برنده بود. آدمی مرموز، تودار و منزوی بود. از سرمای درونش صورت پیرش یخ زده، بینی نوک تیزش بی حس، گونه هایش پرچین و چروک، راه رفتنش دشوار بود. موقع صحبت هم با صدایی خشن و حالتی زیرکانه حرف می زد. انگار شبنمی سرد روی سر، ابروها و چانه لاغرش را پوشانده بود. همیشه و همه جا این سرما را به همراه داشت؛ حتی چله تابستان هم دفترش سرد بود و کریسمس هم یک درجه گرم تر نمی شد.

اسکروج فریاد زد: «این هم طوطیه، با اون پرهای سبز و دم زردش. یک چیزی هم مثل کاهو بالای سرش سبز شده. اون هم رابین کروزوی بیچاره هست. وقتی از سفر به دور جزیره برگشت، طوطی بهش گفت: «رابین کروزوی بیچاره، کجا بودی؟» رابین کروزوی فکر می کرد داره خواب می بینه اما، خواب نبود. می دونید، صدای طوطی بود. این هم فرایدیه که برای نجات زندگیش به سمت نهر کوچیکی می دوه. آهای! هی!»