کتاب یافتن معنا در نیمه دوم عمر

Finding Meaning in the Second Half of Life
کد کتاب : 28545
مترجم :
شابک : 978-6006268521
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 346
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2005
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 9
زودترین زمان ارسال : 14 آبان

معرفی کتاب یافتن معنا در نیمه دوم عمر اثر جیمز هالیس

کتاب «یافتن معنا در نیمه دوم عمر» نوشته شده توسط «جیمز هالیس»، تحلیلگری که از پیروان یونگ به حساب می آید ، کتابی است در جستجوی ناخودآگاه. و علاوه بر این در مورد چگونگی زندگی آگاهانه در میانسالی. این آگاهی با انتخاب های جدید آغاز خواهد شد که بیشتر به گذشته ما مربوط می شوند. دکتر هالیس با در نظر گرفتن نداشتن مسئولیتهایی به اندازه سالهای جوانی ، پیشنهاد می کند که با میدان دادن به "چیزی که ناخودآگاه است و قدرت زیادی بر زندگی ما دارد" از زندگی خود بهترین بهره را ببریم. در فصل اول نگارنده در مورد "اشباح گران قیمت" صحبت می کند که چیزی نیست جز نیروهای ناخودآگاه که زندگی ما را در دوران کودکی شکل داده اند.مرموز و ناشناخته بودن این نیروهای ناخودآگاه ما را دچار دردسر می کند. به مرور با ورود به دوره میانسالی شک و تردید ما در مورد تصمیماتی که در طول سال ها گرفته ایم ، به عنوان علائم افسردگی ، اختلالات روان تنی ، اختلالات اضطرابی ، اعتیاد و غیره خود را نشان می دهند. جنبه مثبت این علائم این است که آنها واقعا یک زنگ خطر برای بیدار کردن ما هستند. اما چرا این تردیدها در سنین میانسالی بوجود می آیند؟
همانطور که مشخص است هالیس تلاش کرده است که علاوه بر اینکه شناختی ساده فهم از سازوکار ناخودآگاه را در اختیار مخاطبین قرار دهد، به دنبال ریشه یابی برخی مشکلات روان پریشی در بزرگسالی سوالاتی را مطرح کند و در پی یافتن پاسخ های آن خواننده را با خود همراه کند.

کتاب یافتن معنا در نیمه دوم عمر

جیمز هالیس
دکتر جیمز هالیس رییس انستیتو یونگ واشنگتن و یکی از برجسته‌ترین روانکاوان یونگی (پیرو مکتب پروفسور کارل گوستاو یونگ) است. او در ایالت ایلینوی آمریکا متولد شد و در سال ۱۹۶۲ از دانشگاه منچستر فارغ‌التحصیل شد. جیمز هالیس پیش از آن که مجدداً بین سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۲به عنوان یک روانکاو پیرو مکتب یونگ در انستیتو یونگ زوریخ آموزش ببیند، مدت ۲۶ سال در کالج‌ها و دانشگاه‌های متعددی به تدریس علوم انسانی پرداخت..
قسمت هایی از کتاب یافتن معنا در نیمه دوم عمر (لذت متن)
یک قرن پیش، کارل گوستاو یونگ، روانپزشک سوبیسی، به جستجوی سخت ترین وظیفه انسان پرداخت وظیفه پاسخگویی به فراخوان گام نهادن به ورای آنچه تصور می کنیم هستیم و تامل بر الگوهایی که ناخودآگاه و بدون اختیار ما بر روان مان حاکمند. چگونه می توانیم درکی از خودمان داشته باشیم بدون آن که بتوانیم خارج از خود بایستیم و به طور همزمان هم شاهد باشیم و هم ایفا کننده نفش؟ در ۱۹۱۳، یونگ از خود پرسید: « من کدام اسطوره را زندگی میکنم؟» او می دانست که اسطوره ای که زندگی می کرد هیچ تفاوتی با اسطوره اجدادش نداشته و همچنین می دانست که تحسینها و فریفتن های فرهنگ عامه نه تنها گیج کننده هستند بلکه تضعیف کننده اصالت روح نیز می باشند. بنابراین، او هبوطی شجاعانه به اعماق ناخودآگاه خویش را آغاز نمود در حالی که به پرسش از چهره هایی که در خیالش پدیدار می شدند می پرداخت؛ فرآیندی که او «تخیل فعال» بر آن نهاد . فرآیندی که در آن به جای آن که صرفا تصاویری از پیش روی روان او بگذرند، او به آنها حیات می داد و به گفتگو با آنها می پرداخت.