(بخش اول نظر): این کتاب که توسط جناب هالیس در سال دو هزار و بیست منتشر شده، به هدف داشتن یک زندگی پرمعنا در نیمه دوم عمر نوشته شده که بینشهای جناب یونگ و خودش رو در این زمینه ارائه کرده. در فصل اول جناب هالیس توضیح میده که چطور ما در این زمونه فعلی، به قول جناب نیچه: ما خدا را کشتهایم و نقش خدای اسطورههارو کمرنگ کردیم. و بابت این موضوع با چه مشکلات جدیدی دست به گریبان شدیم. ایشون میگه ما نمیتونیم به طور عینی پدیدههارو بشناسیم، بلکه توسط ذهنمون فقط میتونیم برداشتهای خودمون نسبت به پدیدهها (رویدادهای زندگی) رو داشته باشیم. یعنی حقیقت عینی از توانایی درک فعلی ما خارج هستش. در فصل دوم که هم عنوان کتاب هستش، جناب هالیس این موضوع رو مطرح میکنه که ما در میان دورانها زندگی میکنیم، یعنی به وسیله مدرنیته، جایگزینهایی رو برای خدایان و اسطورههای قدیم ایجاد میکنیم و برای جایگزینی خدایان به بنیادگرایی و علمگرایی روی آوردیم. اما همچنان دچار روانپریشی و رنجهای متعدد میشیم چون با فعالیتهای موقتی که به نوعی حواسپرت کن هستند، به نیازهای روح خود بیاعتنایی میکنیم. نویسنده میگه: جهان، به عملکرد هر یک از ما وابستهست، پس بهتره در این فرصت بودن، هر کاری که انجام میدیم رو، به بهترین نحو انجام بدیم. فصل سوم مربوط به روانشناسی عمقنگر هستش. که تعریف این اصطلاح چیه؟ و چرا در این زمونه ما بهش نیاز داریم و روانشناسی عمقنگر چه تاثیری در زندگی فعلی ما داره. و به این نکته اشاره میشه که ما با سه روش که عبارتند از: روزانهنویسی، تخیل فعال و خواب میتونیم با روان و پیامهای اون توجه و ارتباط بگیریم. و نویسنده مطالعه جدی و مداوم ادبیات رو به هفت دلیل توصیه میکنه. که در مورد هر دلیل توضیحات کوتاهی رو ارائه میکنه. در فصل چهارم نویسنده سه اصل اساسی و پنهانی روانشناسی عمقنگر رو معرفی و در مورد هر کدوم توضیحات و مثالهایی رو ارائه میکنه. در مورد مباحث درماندگی، طردشدگی و پیام خوابها هم صحبتهایی میشه. فصل پنجم مربوط به سه اثر معروف از سوفوکل (آنتیگونه)، شکسپیر (هملت) و جناب الیوت (پروفروک) میشه که نویسنده نسبت به دیدگاه خودش برای بهرهمندی، پیامهای نهفته در این آثار رو برای خواننده بررسی و توضیح میده.
(بخش دوم نظر): فصل ششم در مورد شفاست، اینکه شفا چیست؟ البته منظور شفای روح هستش. جناب هالیس در این فصل نکاتی رو از کتاب خودشون به نام بیست و یک کار مهم برای بعد از سی سالگی بیان کرده که در رابطه با این موضوع (شفا) هستش. فصل هفتم مربوط به روایت دوشیره بیدست هستش که مثل فصل پنجم جناب هالیس از این روایت نکاتی رو به خواننده ارائه میکنه. فصل هشتم در مورد معنا و لحظات دشواری هستش که در زندگی ما گاهی به شکل رنج نمایان میشن. که چطور از پس لحظلات سخت بر بیایم و چگونه در میان رنجها، معنا رو پیدا کنیم. و در نهایت در فصل نهم نویسنده در مورد جناب یونگ صحبت میکنه و چند اصطلاح از ایشون رو (مثل کهن الگو) ذکر میکنه و بعد در رابطه با یافتن معنا، نظریات ایشون رو به خواننده ارائه میکنه. البته در زمینههای مختلف مثل تنهایی و سایه هم صحبت میشه که اتفاقا محتوای غنی هم در رابطه با این موضوعات داره. جذابترین فصل برای بنده مطالب همین بخش بود (سلیقهای). البته چند صفحهای هم به سخن پایانی اختصاص داده شده. در میان شش کتابی که تا به امروز از جناب هالیس خوندم، کتاب موضوع اصلی چیست؟ و سفر زندگی بیشترین جذابیت رو نسبت به دغدغه و درک فعلیم داشتن.