0

کتاب مرد بزرگ The Great Man


  • قیمت : ۱۳,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر مرد بزرگ
ایران کتاب ایران کتاب

اسکار فلدمن، نقاش اهل نیویورک و متعلق به نسل افسانه ای دهه های چهل و پنجاه میلادی بود. اما او برخلاف نقاشی های انتزاعی پولاک و روتکو، فقط به یک موضوع می پرداخت. با مرگ اسکار در سال 2001، همسرش آبیگیل، پسری مبتلا به اوتیسم و خواهرش ماکسین[که خودش یک نقاش انتزاعی شناخته شده بود]مجبور می شوند بدون او به زندگی ادامه دهند. چیزی که هیچ کس از آن اطلاعی ندارد، این است که اسکار، زندگی ای کاملا مخفی به همراه معشوقه ی دیرینه اش، تدی سنت کلود، و دخترهای دوقلویشان در بروکلین داشته است. تدی در جایی از داستان درباره ی اسکار می گوید: «نمی توانست بدون زنی در کنارش زندگی کند. این موضوع برای او، مثل آب برای گیاه بود.» اکنون دو عکاس، برای پوشش خبری زندگی اسکار فلدمن با هم رقابت می کنند و آبیگیل، ماکسین و تدی، شانس این را دارند که از زندگی و تجارب شخصی شان با اسکار، سخن بگویند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی مرد بزرگ



انتشارات: ققنوسققنوس
مترجم: سهیل سمی سهیل سمی
مشخصات مرد بزرگ
قطع : رقعی
شابک : 978-600-278-064-5
وزن : 340
تعداد صفحه : 304
سال انتشار شمسی : 1392
سال انتشار میلادی : 2007
سری چاپ : 1

ویژگی ها

برنده جایزه ی پن/فاکنر سال ۲۰۰۸

نکوداشت
Wise and expansive.
هوشمندانه و وسیع.
New York Times New York Times

Nimble, witty and discerning.
زیرکانه، باظرافت و فکر شده.
Chicago Tribune Chicago Tribune

Christensen's writing is clear-eyed and bitingly funny.
نثر کریستنسن، صریح و به شکل گزنده ای بامزه است.
Oprah Magazine Oprah Magazine

لذت متن
آن جا، بسته به خلق و خوی ابیگیل، برایش یا مثل یک واحه بود، یا مقبره ای بدون منفذ و روزن. از وقتی که ماریبل، خدمتکارش و آسکر مرده بودند، ابیگیل کمی بی قرار شده بود. حال روزهای پیاپی در سکوت مطلق می گذشت، ایتن تاب می خورد و با دست راستش گوش چپش را می گرفت، ابیگیل هم مشغول مطالعه می شد. آن اواخر اکثر رمان های هنری جیمز را دوباره خوانده بود، و حال با مطالعه چند رمان سبک و ساده و پراحساس از نویسندگان زن معاصر، ادبیات ارزشمند را کنار گذاشته بود تا به ذهن و فکرش استراحت بدهد.

هر وقت کتاب هایش ته می کشید، با استفاده از اینترنت چند کتاب دیگر از سایت آمازون سفارش می داد. با وجود اینترنت که ابیگیل به کمک آن نه تنها کتاب، بلکه خواروبار و لباس و تقریبا هر چیز دیگری که مورد نیاز خودش و ایتن بود سفارش می داد، دیگر واقعا دلیلی برای خروج از آپارتمان نداشت.

اکثر جمعه شب ها ایتن را به مراسم مذهبی می برد، اما صبح های یکشنبه دیگر به خود زحمت نمی داد، و هفته ای یکی دو بار هم او را به پارک می برد تا کمی هوای آزاد بخورد. جز این گشت و گذارها و دیدارهای گاه و بی گاه با مکسین یا خواهر بزرگ ترش، راشل، که در لانگ آیلند زندگی می کرد، ابیگیل روزهایش را با ایتن در آپارتمان و تنهای تنها می گذراند، البته جز دختری که دوشنبه ها برای گردگیری و خرده کاری می آمد، و البته مردی جوان با صدای ملایم به اسم مارکوس که یک روز در میان برای استحمام ایتن و فیزیک درمانی او می آمد و حکم پرستارش را داشت.