کتاب پیش روی The March


  • قیمت : ۲۱,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : به زودی

مروری بر پیش روی
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

ژنرال ویلیام شرمن در سال 1864 و بعد از به آتش کشیدن آتلانتا، ارتش شصت هزار نفری اش را از طریق جرجیا به سوی دریا برد و سپس به مقصد کارولینای جنوبی و شمالی لشگرکشی کرد. ارتش او با نیروهای موتلفه وارد جنگ شد و پس از شکست دادن آن ها، به غارت زمین ها، مزارع جنوبی و گله های گاو و گوسفند پرداخت. این ارتش، شهرها را یکی پس از دیگری به ویرانی کشید و جمعیتی از سیاه پوستان آزاد شده و پناه جویان سفیدپوست را در آن ها ساکن کرد تا این که جامعه ای پرخطر متشکل از طبقه های اجتماعی بسیار متفاوت-از افراد کاملا بی چیز گرفته تا ثروتمندان و پیروزان میدان نبرد-به وجود آمد. خلق داستانی چنین مستحکم و پراحساس، فقط از عهده ی رمان نویسی چیره دست و بزرگ چون ادگار لارنس دکتروف برمی آید. کتاب پیش روی با سبک روایی مسحورکننده ی خود، به سرگذشت زندگی های بی شماری می پردازد که در خلال خشونت های کشوری درگیر در جنگی داخلی به کام مرگ کشیده شدند. دکتروف با نوشتن این اثر، دنیایی معلق و داستانی به یادماندنی آفریده که به شکل حیرت انگیزی یادآور مشکلات و مسائل اتفاقات حال حاضر است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی پیش روی



مشخصات پیش روی
قطع :رقعی
شابک :978-600-6846-17-0
وزن :589
تعداد صفحه :416
سال انتشار شمسی :1392
سال انتشار میلادی :2005
سری چاپ :1

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی پن/فاکنر سال 2006

برنده ی جایزه ی حلقه ی منتقدین کتاب آمریکا سال 2005

نکوداشت
An Iliad-like portrait of war as a primeval human affliction.
تصویری ایلیاد گونه از جنگ به عنوان مصیبت همیشگی بشر.
 New York Times New York Times

Full of moments of wonder and pity, terror and comedy.
آکنده از لحظات شگفتی و افسوس، ترس و کمدی.
 New Yorker New Yorker

Spellbinding.
مسحورکننده.
 Time Time

لذت متن
در این لحظه متی جیمسن برگشت و مقابل چشمانش دختربچه ای را دید که زندگی اش را تسخیر کرده بود. پرل زیر دامنش شلوار آبی سربازان اتحاد را پوشیده بود و کمربند یونیفرم را دور کمرش سفت بسته بود و توده ای از حوله ی سفید در دست داشت. موهایش بلند شده بود و از پشت سفت بسته بودشان. متی تمام این مدت که کنار شوهرش بود اشکی نریخت. با دیدن دختر سیل اشکش سرازیر شد.

فکر کرد مرگ این زن پایان خصومت و تحقیر بردگان ملک آنان بود. اما پرل از راه رسید. هربار متی ذره ای محبت نشان می داد یا در راه سازگاری قدمی برمی داشت، این بار پرل بود که سر باز می زد و رفتار متکبرانه و برق تحقیری از چشمانش می جهید هر تلاش محبت آمیزی را بی اثر می کرد. این دختر هرچه بزرگ تر شد، بدتر شد. این که در فیلدستون پیش هیچ کس محبوب نشد بی شک تقصیر خودش بود. نه در خانه او را پذیرفتند و نه در مزرعه، برای خانه زیادی ادا داشت و برای مزرعه زیادی مغرور بود. فقط در روسکو پیر می توانست افسارش را بکشد و وادارش کند به کار در آشپزخانه و رخت شویی، یا وقتی کار مزرعه زیاد بود به آن جا بفرستدش.

اما متی، که همیشه ادعایش می شد مسیحی معتقدی است، جور دیگری در حق دختر رفتار کرده بود. آخرین نگاه پرل را یادش آمد، وقتی بقچه به دست ایستاد بود منتظر جان، تا بهش بگوید که سوار کالسکه شود و با آن ها بیاید، و متی چقدر خوشحال شد که از شر دختر خلاص شده است، و با خود فکر کرد اگر این جنگ یک فایده داشته باشد همین است، و حالا تمام این افکار در سر او چرخ می خورد در لحظه ای اشک از چشمانش سرازیر می شد و کنار بستر شوهر کمارفته اش خم و راست می شد و زار می زد....