کتاب کتابدار آشویتس

The librarian of Auschwitz
کد کتاب : 33689
مترجم :
شابک : 978-6226652339
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 408
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2012
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 19 آذر

معرفی کتابدار آشویتس اثر آنتونیو ایتوربه

دیتا چهارده ساله یکی از بسیاری از زندانیان نازی در آشویتس است. دیتا که به همراه مادر و پدرش از محله یهودی نشین در پراگ گرفته شده است ، خودش را با وحشت مداوم زندگی در اردوگاه سازگار می کند. نویسنده « آنتونیو ایتوربه » مینوسد :وقتی رهبر یهودی ، فردی هیرش ، از دیتا می خواهد که هشت جلد گرانبها را که زندانیان موفق شده اند به طور ناگهانی از کنار محافظان عبور دهند ، به عهده بگیرد ، او موافق است. و بنابراین دیتا کتابدار آشویتس می شود.
کتاب « کتابدار آشویتس »این داستان خارق العاده شجاعت و امید از یکی از تاریک ترین فصل های تاریخ بشر بیرون می آید.
بر اساس تجربه زندانی زندگی واقعی آشویتس ، دیتا کراوس ، « کتابدار آشویتس »این داستان باورنکردنی دختری است که برای زنده نگه داشتن جادوی کتاب در طول هولوکاست زندگی خود را به خطر انداخت.
اگرچه « کتابدار آشویتس » می تواند خواندن بسیار دلگیر و غم انگیزی را ایجاد کند ، اما به عنوان یک کتابدار در زندگی واقعی ، مقدمه "کتابدار" در آشویتس شما را مجذوب خود می کند. خواندن این داستان سفری دلخراش ، اما راضی کننده است. میزان شجاعتی که این دختر جوان دارد خواننده را متحیر خواهد کرد.

« کتابدار آشویتس » به تالیف « آنتونیو ایتوربه » در 408 صفحه نوشته شده است و توسط انتشارات نشر نون و به ترجمگی فرنوش جزینی اهدا به بازار کتاب شده است.

کتاب کتابدار آشویتس

آنتونیو ایتوربه
آنتونیو ایتوربه، متولد 1967 در شهر ساراگوسای اسپانیا، بیشتر از هر چیز یک روزنامه نگار است و با بسیاری از روزنامه ها و مجله های اسپانیا همکاری می کند. چندتایی هم کتاب برای بچه ها و بزرگ ترها نوشته که مجموعه ی کارآگاه سیتو از همه ی آن ها معروف تر است. این کتاب تا حالا به چند زبان ترجمه شده. آنتونیو این مجموعه را برای بچه های خودش نوشت که آن زمان پنج و هفت ساله بودند و عاشق داستان های پلیسی. اما کم کم بسیاری از کودکان در سراسر دنیا شیفته ی کارآگاه سیتو و پرونده های مرموزش شدند.
قسمت هایی از کتابدار آشویتس (لذت متن)
هیرش، متصدی امور بلوک ۳۱، از اتاقک کوچکش بیرون آمد و وانمود کرد که از ملاقات با سربازان اس. اس بسیار خوشحال شده است. او برای خوشامدگویی به افسران، پاشنه هایش را با صدای بلند به هم جفت کرد: این روشی برای ادای احترام نظامی بود، چه به نشان اطاعت و فرمانبرداری و چه از روی بیم و هراس، منگل نیم نگاهی به او کرد؛ همچنان در حال سوت زدن بود با دستانی که پشت سرش به هم گره کرده بود. کسی که همه او را کشیش می نامیدند، به دقت نگاهی به آن کلبه انداخت، دستانش همچنان داخل آستین و حول محور میانی بدنش و سلاحی که به همراه داشت قرار گرفته بود. هرچه گفته بودند درست بود. کشیش زیر لب گفت:«تفتیش. سرباز اس. اس دستور را تکرار کرد، به قدری آن را تکرار کرد تا آویزه گوش زندانیان بشود.

در مدرسه به آن ها گفته بودند که آن ساعت نبوغ و ابتکار استادی به نام هائوش است و قدمتش بیش از پانصد سال است. اما مادر دیتا داستان تاریک تری برای او تعریف کرده بود. پادشاه به هانوش دستور می دهد ساعتی بسازد که به طور اتوماتیک رأس هر ساعت مجسمه ای از پنجره بالای عقریه نجومی بیرون بیاید و بنوازد. وقتی که ساخت ساعت به پایان می رسد، پادشاه به مباشرانش دستور می دهد تا چشمان سازنده ساعت را کور بکنند تا هرگز نتواند شگفتی دیگری مانند این را خلق کند. اما ساعت ساز انتقام خود را می گیرد و دست خود را داخل ساعت می کند و آن را از کار می اندازد. چرخ دنده ها دستش را خرد می کنند و مکانیسم ساعت متوقف می شود و ساعت سال ها خراب می ماند. گاهی اوقات دیتا از آن دست قطع شده کابوس هایی می دید که برای خود لابه لای آن چرخ دنده ها می پیچید.