0

کتاب اگنس Agnes


  • قیمت : ۱۱,۰۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۹,۳۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر اگنس
مینا دامغانیان مینا دامغانیان

اگنس به معشوقه اش گفت: «داستانی از من بنویس تا بدانم درباره ی من چه فکری می کنی.» پس او شروع به نوشتن داستانی درباره ی همه ی اتفاقات، از اولین لحظه ی دیدارشان تا همین حالا، کرد. در ابتدا، او برای خلق داستانی نزدیک به واقعیت از اگنس کمک می گیرد، اما هر چه زمان می گذرد و او بیشتر و بیشتر شیفته ی این داستان می شود، به نوشتن انفرادی خود ادامه داده و بعد از رسیدن به زمان حال، آینده ای خیالی را برای خودشان متصور می شود. زوج های خوشبخت، الزاما داستان های هیجان انگیزی ندارند و پس از مواجهه ی اگنس با داستان غیرقابل انتظاری که او برایش تدارک دیده، مرز بین واقعیت و خیال رو به محو شدن می گذارد. اشتام در این رمان فراموش نشدنی، قدرت داستان سرایی در تأثیرگذاری بر فکر و رفتار آدمی را با مهارتی مثال زدنی به تصویر کشیده و به نتیجه ای نفس گیر رسانده است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی اگنس



انتشارات: افقافق
نویسنده: پتر اشتام پتر اشتام
مشخصات اگنس
قطع : رقعی
شابک : 978-964-369-592-7
وزن : 189
تعداد صفحه : 156
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1998
سری چاپ : 8

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی راریسر سال 1999

نکوداشت
A haunting psychological study.
یک پژوهش روانشناسانه ی به یاد ماندنی.
New Yorker New Yorker

Delightfully haunting.
لذت بخش و فراموش نشدنی.
New York Journal of Books

A provocative and mesmerizing book.
کتابی تفکربرانگیز و مسحورکننده.
Publishers Weekly Publishers Weekly

لذت متن
هر کدام از ما به نوعی پس از مرگمان به زندگی ادامه می دهیم. در یاد سایر آدم ها، در یاد بچه هایمان و در چیزی که خلق کردیم.

اگنس مرده است. داستانی او را کشت. از اگنس، جز این داستان چیزی برایم نمانده. شروع داستان برمی گردد به روزی در نه ماه پیش، که برای اولین بار در کتابخانه ی عمومی شیکاگو هم دیگر را دیدیم. وقتی با هم آشنا شدیم، هوا سرد بود. سرد مثل همیشه در این شهر، اما الان هوا سردتر است و برف می بارد. روی دریاچه میشیگان برف می بارد و باد تندی می وزد که زوزه اش حتی از شیشه های دو جداره پنجره های بزرگ هم رد می شود. برف می بارد، اما نمی نشیند، با باد می رود و هر جا که باد نباشد، می نشیند. چراغ را خاموش کرده ام و به بیرون نگاه می کنم، به راس نورانی آسمان خراش ها، به پرچم آمریکا که در باد و در نورافکنی پیچ و تاب می خورد و به میدان خالی آن پایین دست که حتی در این ساعت، در دل شب هم چراغ های راهنمایی اش سبز و قرمز و قرمز و سبز می شوند، انگار که اتفاقی نیفتاده، انگار که نباید اتفاقی بیفتد.

خوشبختی را نقطه نقطه نقاشی می کنند و بدبختی را خط خط. وقتی تو می خواهی خوشبختی ما را توصیف کنی، باید یک عالم نقطه های کوچک درست کنی، مثل سورا. آن وقت مردم از فاصله ای می توانند ببینند که ما خوشبخت بودیم.