کتابی کاملا جذاب و تأثیرگذار.
داستانی فانتزی و اسطوره ای... یک اثر هنری عجیب و بدیع.
با وسعتی شگرف.
طی سال های خشک سالی، مردم سال های پربار و مساعد را از یاد می بردند و در سال های بعد، وقتی باران به فراوانی می بارید، خشک سالی را. همیشه این طور بوده است.
وقتی کودکی برای اولین بار بزرگ ترها را به همان شکلی که هستند می بیند، وقتی برای اولین بار به ذهنش خطور می کند که بزرگ ترها از ذکاوت خارق العاده ای برخوردار نیستند، قضاوت هاشان و جمله هاشان همیشه صحیح نیست، دنیای کودکانه اش فرو می ریزد و هرج و مرج وحشتناک جای آن را می گیرد. بت ها در هم می شکنند و امنیت از بین می رود و موقعی که بتی فرو می افتد، تماما خرد می شود و در بستری از کثافت فرو می رود.
حتی اگر آدم هرچه را که دارد دور بریزد، باز گناه های کوچکی برای عذاب دادن خود نگه می دارد. این ها، آخرین چیزهایی است که ما رها می کنیم.
«جان اشتاینبک» به شکلی باورپذیر گویش های بومی را به کار می گیرد تا شیوهی صحبت کردن «جورج» و «لنی» و سایر شخصیت ها را به تصویر بکشد و از این طریق، اتمسفری وفادار به واقعیت را بیافریند.
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
در این مطلب به شکل مختصر با برخی از برترین نویسندگان در «ادبیات آمریکا» آشنا می شویم
شخصیت های شرور همیشه تحسین برانگیز نیستند اما وجودشان همیشه مترادف است با تجارب هیجان انگیز و به یاد ماندنی.
به هر طرف نگاه کنید، با داستان ها روبه رو می شوید. از گذشته های خیلی دور که اجداد ما دور آتش می نشستند و داستان تعریف می کردند تا به امروز که شبکه های تلویزیونی، سریال های محبوبی تولید می کنند
رمان شرق بهشت داستان اجتماعی پیچیده و در هم گره خوردهی دو خانوادهی همیلتون و ترسک است که طی چند نسل ادمه دارد و خود نویسنده نیز به عنوان عضو کوچکی از خانوادهها در داستان حضور دارد
می توان گفت که هدف اصلی این ژانر، «زندگی بخشیدن به تاریخ» از طریق ساختن داستان هایی درباره ی گذشته یا یک دوره ی تاریخی خاص است.
آثار اشتاین بک، به جای فراهم آوردن فرصتی برای فرار از دنیای پیرامون، مخاطبین را به رویارویی با واقعیت دعوت می کنند.
وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند
بالاخره یک نفر باید گردن سرنوشت را بشکند. اگر گهگاه یک نفر به آن دهنکجی نمیکرد، بشریت هنوز روی شاخه درختها زندگی میکرد.
یه جاهایی اونقدر جذاب میشد که میتونستم ساعتها به خوندنش ادامه بدم و گاهی قصه جذابیتش رو تا حدودی از دست میداد و دوباره به دست میوورد. در کل از خوندنش راضیم و کتاب قشنگی بود. من با ترجمه پرویز شهدی خوندم
کدوم ترجمه بهتر هست ؟
پرویز شهدی خوبه
واقعا باورم نمیشه که کتابی به این خوبی رو کمتر کسی تو ایران اسمشو شنیده . هر صفحش همونطور که دوستمون گفتن لذت بخشه داستان خیلی گیرایی داره و روایت خیلی زیبا از خیلی از آثار کلاسیک معروف صد برابر بهتره و حیف که بهش توجه نمیشه من هنوز کامل نخوندمش ولی تا همینجا هم عاشقشم و توی خودم نمیگنجم که ادامش بخونم و از طرفیم دلم نمیخواد بخونمش که تموم بشه ،چون خیلی قشنگه. و بنظرم حتی ۷۰۰ صفحه هم کمشه
داستان خیلی جذابی داشت و از صفحه به صفحه این کتاب لذت بردم اولین رمانی بود که از جان اشتاین بک خوندم و بسیار لذت بردم و تاثیراتی مهم ولی نه چندان اساسی ای در من داشت ترجمه آقای شهدی هم بسیار عالی بود با اینکه قبلا کتاب هایی با ترجمه ایشان خوانده بودم و اصلا راضی نبودم مثل اینکه برای این کتاب اراده و انرژی بیشتری گذاشته اند حتما پیشنهاد میکنم بخونید
بسیار کتاب جذاب و خواندنی بود بنده با ترجمه آقای شهدی این کتاب مطالعه کردم که بسیار زیبا و روان ترجمه شده بود
من ترجمه اقای شهدی رو مطالعه کردم . واقعا کتاب زیبایی هست . از کتابهای توصیف محور با موضوع زیبا .
شاهکاری عظیم از ادبیات آمریکا. نمیدونم چرا این کتاب توی ایران به قدر خودش شناخته نشده افسوس.
میشه گفت یک شاهکار و واقعی از اشتاین بک! ترجمه آقای شهدی هم خیلی خوب بود. چاپ هم عالی!
چه جالب کامنتها پاک میشه
وای ازین کتاب زیبا ، من با ترجمه اقای شهدی خوندم، خیلی قشنگه، خیلی قلم زیبایی داره و اصن غرق داستان میشین انقدر که همه چیز قشنگ پیش میره
بی نظیر و درجه یک. در خواندنش یک لحظه درنگ نکنید
من ترجمه قدیمی دکتر بهرام مقدادی را ترجیح میدهم
"خوشههای خشم" روی حس ترحم ما مانور میده و درنهایت به خشمی که میخواد میرسه شاید مردمی که ظلمی تجربه نکردن حتی اون شرایط رو آنچنان درک هم نکنند و بعد هم فراموشش کنند ولی "شرق بهشت" داستان خود انسانه شخصیتهاش بازتابی از خودمونن حتی کارکترای منفیش به خاطر همین هیچوقت از یاد نمیره. بی نظیر بود دلم نمیخواست تموم بشه...
بخشی از فصل 34 [ترجمه پرویز شهدی]:«آدم زیر لاک بزدلی اش به نیکی گرایش دارد و میخواهد همه دوستش داشته باشند. اگر به فساد رفته، به این علت است که گمان کرده این میان بری است برای رسیدن به عشق. وقتی مردی به نقطهی پایانی زندگی اش میرسد ، میزان استعداد، قدرت و نبوغش هیچ اهمیتی ندارد، اگر مورد نفرت باشد و بمیرد ، زندگی اش شکست کاملی است و مرگش وحشتی سرد. به گمانم من و شما، در لحظهی انتخاب میان دو راه باید همیشه به فکر پایان کارمان باشیم و طوری زندگی کنیم که هیچکس از مرگ مان خوشحال نشود.»
نشر روزگار رو تهیه کردم و با اینکه چاپ چهارم بود پر از اشکالات ویرایشی بود و ترجمه هم خیلی از بخشها نارسایی داره.به عنوان یکی از آثار برجسته کلاسیک توصیه میکنم از ترجمههای دیگه مطالعه کنید.البته خودم ترجمههای دیگه رو نخوندم ولی این ترجمه واقعا با این قیمتهای زیاد بی انصافی در حق خواننده هست
از شما بعید بود که این نشر و این مترجم رو انتخاب کنید در صورتی که ترجمه پرویز شهدی موجود هست و ترجمه خوبیه
استاد شهدی تو ترجمه این کتاب غوغا کردن 👏
لطفا بدون بررسی و تحقیق نظر ندید، شما کافیه چند پاراگراف اول دو ترجمه رو مقایسه کنید تا متوجه بشید ترجمه آقای شهدی اصلا خوب نیست، ترجمه اقای پارسای به مراتب بهتره، درسته کتاب بخاطر ناشر نامناسب مشکلات ویراستاری و چاپی داره اما ازنظر ترجمه شک نکنید ترجمه آقای پارسای بهتره،
گفتنیها رو در مورد این کتاب گفته آند چیزی واسه اضافه کردن بهش ندارم بعد پایان کتاب گریه کردم .
شخصیت "لی" خدمتکار "آدام تراسک" مرد بود یا زن؟
مرد بود البته اوایل داستان مشخص نیست ولی بعدا کاملا مشخص میشه .آدام تراسک به این موضوع اشاره میکنه .کیت هم چند بار میگه مرد چینی.
این کتاب با ترجمه پرویز شهدی مطالعه کردم،ترجمه خوب بود،داستان هم که عالی.بیشتر این کتاب برام جالب بود تا خوشههای خشم.
ترجمهی آقای شهدی عالیه