النور و پارک

Eleanor & Park

  • قیمت : ۳۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: آذربادآذرباد
نویسنده:

معرفی کتاب النور و پارک اثر رینبو راول

بودن در اتوبوس در صبح یک روز، همه چیز را برای پارک شریدان عوض می کند. او سرش به کار خودش گرم است تا این که دختری ناآشنا با موهای قرمز و لباس های عجیب و غریب به نام النور سوار اتوبوس می شود و جایی برای نشستن پیدا نمی کند. پارک به النور می گوید که کنار او بنشیند و علیرغم فاصله ی شش اینچی میان آن ها، این اتفاق، شروع رابطه ای بسیار خاص است. پارک، پسر نیمه-کره ای حساسی است که والدینش همچنان مثل روز اول به یکدیگر عشق می ورزند، در حالی که النور، دختری باهوش اما اغلب مورد آزار و اذیت قرار گرفته از خانواده ای فقیر و بی چیز است. نشستن این دو نفر در کنار هم در اتوبوس، به خواندن کتاب های کمیک با یکدیگر، صحبت کردن درباره ی موسیقی و درنهایت، به شکل گیری دوستی عمیق و پایداری می انجامد که به عشقی فراموش نشدنی تبدیل می شود.

کتاب النور و پارک


ویژگی ها کتاب النور و پارک

برنده ی جایزه ی مایکل ال. پرینتز سال 2014

مشخصات کتاب النور و پارک
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-8537-19-9
تعداد صفحه :458
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2013
سری چاپ :5
بیشتر بخوانید

در دنیای نوجوانی ساعت چند است؟

بیایید سوار بر قالیچه ای پرنده، بر فراز دنیاهایی پر از شگفتی به پرواز درآییم.

5 دلیل برای خواندن رمان‌های عاشقانه‌‌ و تأثیر آن بر زندگی

اگر همیشه با دیده ی شک و تردید به رمان های عاشقانه و طرفداران آن نگریسته اید و علت محبوب بودن این ژانر، کنجکاوی تان را برانگیخته است، با این مقاله همراه شوید

نکوداشت های کتاب النور و پارک
Its observational precision and richness make for very special reading.
دقت موشکافانه و غنای اثر، از آن، کتابی بسیار خاص ساخته است.
New York Times Book Review New York Times Book Review

This is a fabulous book for mothers to read along with their teen children.
کتابی شگفت انگیز برای مادرها که در کنار فرزندان نوجوان شان بخوانند.
Common Sense Media Common Sense Media

This is Rainbow Rowell's best writing so far.
این اثر، بهترین کتاب رینبو راول تاکنون است.
Guardian Guardian

بخش هایی از کتاب النور و پارک (لذت متن)
دختره خیلی اوضاع ناجوری داشت. او نه تنها تازه وارد بود، بلکه گنده و زمخت هم بود، با موهای قرمز شلخته و فرفری. طوری لباس پوشیده بود که انگار... انگار دلش می خواست مردم نگاهش کنند. شاید هم از این سر و وضع افتضاح خوشش می آمد. یک تی شرت شطرنجی مردانه پوشیده بود و چند تا گردنبند عجیب غریب هم انداخته بود دور گردنش و مچ دست هایش را هم هم با دستمال پوشانده بود. او پارک را یاد مترسک می انداخت؛ یا مثلا یکی از آن عروسک های بدریختی که مادرش روی میز آرایش اش می گذاشت. دختر تازه وارد شبیه چیزی بود که در طبیعت جان سالم به در نمی برد.

کاملا مطمئن بود که به او [ برای نجات زندگی اش ] یک تشکر بدهکار است. نه فقط دیروز، بلکه تمام روزهایی که از آشنایی شان گذشته بود... و این باعث می شد حس کند خنگ ترین و ضعیف ترین دختر دنیاست. اگر کسی نتواند زندگی خودش را نجات دهد، آیا زندگی اش اصلا ارزش نجات دادن دارد؟ سعی کرد به او بگوید تو زندگی مرا نجات دادی، نه تا ابد، نه برای همیشه... احتمالا فقط به طور موقت. ولی زندگی مرا نجات دادی... پس حالا به تو تعلق دارم. منی که اکنون هستم، متعلق به توست. برای همیشه.

اتوبوس دوباره توقف کرد و چند بچه ی دیگر سوار شدند. آن ها دختر تازه وارد را هل دادند، از او رد شدند و رفتند روی صندلی هاشان نشستند. پارک به دختر تازه وارد نگاه کرد. او هنوز آن جا ایستاده بود. راننده ی اتوبوس داد زد: «هی دختر! بشین!» دختر راه افتاد سمت انتهای اتوبوس، درست سمت آن وحشی ها. پارک با خودش گفت "وای خدایا! وایسا! برگرد سر جات!" می دانست که الان آب از لب ولوچه ی استیو و میکی سرازیر شده. پارک سعی کرد جای دیگری را نگاه کند.