کتاب بندهش

Bondhesh
(فرنبغ دادگی)
کد کتاب : 44121
شابک : 978-9643152925
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 237
سال انتشار شمسی : 1401
سال انتشار میلادی : 2000
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 7
زودترین زمان ارسال : 7 مهر

معرفی کتاب بندهش اثر مهرداد بهار

اثر پیش رو به همت "مهرداد بهار" کتاب "بندهش" یا "فرنبغ دادگی" است که یکی از برجسته ترین متن های تاریخی و دینی، از دین زرتشت و به زبان پهلوی است. این اثر در اواخر دوره ی ساسانی تألیف شده بود و سرانجام در قرن سوم هجری قمری، کار تدوین آن به پایان رسید. "فرنبغ دادگی"، نویسنده و تدوین کننده ی نهایی "بندهش" بود. آفرینش آغازین یا بنیادین همان چیزی است که "بندهش " بر آن دلالت دارد و مطالب کتاب، پیرامون سه محور تقسیم بندی می شود: خلقت آغازین، وصف آفریدگان، شجره نامه ی کیانیان.
"بندهش" پیش رو، که توسط "مهرداد بهار" ویرایش شده به مطالبی نظیر آفرینش مادی، چگونگی خلق آفریده ها برای مبارزه و علت آن، حمله ی اهریمن بر خلقت، ستیز دو مینو، داستان زیج گیهان و چگونگی رخداد آن، مبارزه ی آفریده های جهان با اهریمن شرور، سال دینی و بزرگواری ایزدان مینوی پرداخته شده است. بخش نهم این تصحیح از "بندهش" نیز به نحوه ی آفرینش چیزهای مختلف و چگونگی آن ها همچون زمین، کوه، دریا، رود، دریاچه، جانوران، مردم، زنان، گیاهان، آتش، خواب، بانگ و صدا، باد، باران، ابر، خرفستران و هر چیزی که به گونه ای خلق شده، اختصاص داده شده است.
"بندهش" یا "فرنبغ دادگی" پر از داستان هایی در مورد آفرینش، نبرد اهریمن و اهورامزدا، صحبت هایی پیرامون چهار دوره ی سه هزار سال زمان، تاریخ حقیقی و اساطیری ایران از پیشدادیان تا ورود تازیان، پیشگویی رویدادها، پایان جهان، ورود سوشیانت و رستاخیز می باشد و مطالب گاه مفصل و گاه مختصر در مورد نجوم و قوانین نجومی، تقویم، جغرافیا، زیست شناسی و گیاه شناسی و ... در آن گنجانده شده است.

کتاب بندهش

مهرداد بهار
ملک مهرداد بهار (زاده ۱۰ مهر ۱۳۰۹ - مرگ ۲۲ آبان ۱۳۷۳) نویسنده و پژوهشگر ایرانی بود. وی پنجمین فرزند ملک الشعرای بهار بود.مهرداد بهار تحصیلات آغازین خود را در دبستان جمشید جم و دوره دبیرستان را در دبیرستان های فیروز بهرام و البرز به پایان رساند. سپس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی نام نویسی کرد، ولی دو سال پس از آن به دلیل فعالیت های سیاسی از دانشگاه رانده شد. سپس چهارسال به زندان افتاد تا اینکه در بهار ۱۳۳۴ از زندان آزادشد. آنگاه دوباره به دانشگاه رفت و سرانجام در ۱۳۳۶ تح...
قسمت هایی از کتاب بندهش (لذت متن)
اشد که گیاه این چند گونه است: دار، درخت، میوه، دانه، گل، اسپرغم، تره، افزار، گیاه، نهال، دارو، چسب، هیزم، بوی، روغن، رنگ و جامه. هر چه را بار به خواربار مردمان میهمان نیست و سالوار است، مانند سرو و چنار، سپیدار و شمشاد و شیز و گز و دیگر از این گونه، دار خوانند. هر چه را به خواربار مردمان میهمان است و سالوار است، مانند خرما، کنار، انگور، به، سیب، بادرنگ و انار و شفتالو و امرود و انجیر و گوز و بادام و دیگر از این گونه، میوه خوانند. هر چه را بار شایسته خواربار مردمان باشد یا نباشد و سالوار باشد، درخت خوانند. هر چه به خوراک هر روزه شایسته است و چون بر بستانید، بن بخشکد، مانند گندم و جو و برنج و گرگر، مژو، بنو، ارزن و گاورس و نخود و دیگر از این گونه را، دانه خوانند.

هر چه را برگ بویا و به دست ورز مردمان کشته شود و همواره هست، اسپرغم خوانند. هر چه را شکوفه خوشبوی است و به (دست) ورز مردمان هنگام هنگام باشد، یا بن همواره هست و به هنگام، بشکوفهٔ خوشبوی (از او) بشکفد، مانند گل و نرگس و یاسمن و نسترن و آلاله، کبیکه و کیده و چمبگ، خیری، کرکم، زردک، بنفشه، کاردک و دیگر از این گونه، گل خوانند. هر چه را بار خوشبوی یا شکوفه خوشبوی است و دست ورز مردمان نیست و به هنگام باشد، نهال خوانند. هر چه به خواربار ستوران و گوسفندان میهمان است، گیاه خوانند. هر چه به پیشپارگی اشتهاآور در شود افزارها خوانند. هر چه با نان و خوراک خوردن میهمان است، چون اسفناج و کرفس و گشنیز و کاگیزه، تره خوانند. هر چه، چون شان و نای، پنبه و دیگر از این گونه را، جامه خوانند. هر چه را مغز دارای چربی است، چون کنجد دوشدانه و شاهدانه و زیت و دیگر از این گونه، روغن خوانند.

هر چه را جامه به (آن) شاید رشتن، مانند کرکم و دارپرنیان و زردچوبه و …، روناس و نیل، رنگ خوانند. هر چه را ریشه یا پوست یا چوب بویا است، چون کندر، راشت، کوست،... ، صندل، پلنگ مشک، کاکوله، کافور، بادنج بوی و دیگر از این گونه، بوی دار خوانند. هر چه را از او چسب گیاهی بیاید، ژده خوانند. این همه چوب این گیاهان را، چون بریده شد، خشک یا تر، هیزم خوانند. این همه گیاهان را به تنهائی تاک، دار، ون خوانند. گیاهان همه بر دو گونه اند (که آن ها را) دو بخشیها و یک بخشیها خوانند. میوه های مایه ور سی گونه است. ده گونه اش را درون و بیرون شاید خوردن، مانند انجیر و سیب و به و بادرنگ و انگور و توت بن و امرود و… ده (گونه) را بیرون شاید خوردن، درون نشاید خوردن، مانند خرما و شفتالو، زردآلو، سنجد، …، کنار، آلوچه و … ده (گونه) آن است که درون را شاید خوردن، بیرون را نشاید خوردن، مانند گردو، بادام و نارگیل و فندق و شاه بلوط و درخت گرگانی که پسته نیز خوانند و چیزی بیش از (این) است، اما مایه ور این چند است.