کتاب جود گمنام Jude the Obscure


  • قیمت : ۴۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
  • تنها 1 عدد از این کتاب باقی مانده

مروری بر جود گمنام
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

جود فاولی، مردی است که تلاش‌های بی‌شمارش برای پیشرفت و بیرون آمدن از طبقه‌ی اجتماعی خود توسط جامعه و دست سرنوشت با شکست مواجه شده، و توماس هاردی با روایت داستان زندگی این شخصیت، از باارزش‌ترین نهادهای جامعه‌ی ویکتوریایی—از قبیل ازدواج، طبقه‌ی اجتماعی، دین و تحصیلات عالی—به سختی انتقاد کرده است. روستاییِ فقیری به نام جود فاولی، آرزو دارد تا در دانشگاه عالی کرایست‌مینستر تحصیل کند، اما بلندپروازی‌های جود به واسطه‌ی تبعیض در طبقه‌ی اجتماعی و دختری روستایی که با تظاهر به حامله بودن، او را وادار به ازدواج با خود می‌کند، راهی از پیش نمی‌برد. جود که در ازدواجی بدون عشق گرفتار شده، حرفه‌ی سنگ‌تراشی را برمی‌گزیند و عاشق دخترعموی روشن‌فکر و آزادی‌خواه خود، سو برایدهد، می‌شود. سو که از ازدواج و زندگی مشترکش ناراضی است، به منظور زندگی با جود، همسرش را ترک گفته و پس از مدتی از او حامله می‌شود. فقر و قضاوت‌های جامعه، فشاری غیرقابل تحمل به این زوج وارد کرده و آن‌ها را به قعر مارپیچی از مشکلات پرتاب می‌کند که پایانش، یکی از شوکه‌کننده‌ترین صحنه‌ها در تمامی ادبیات است. جود گمنام، شاهکاری خیره‌کننده و بی‌پرده‌ترین و شخصی‌ترین رمان توماس هاردی به حساب می‌آید.

خرید و معرفی کتاب خواندنی جود گمنام



مشخصات جود گمنام
قطع :رقعی
وزن :665
تعداد صفحه :524
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1895
سری چاپ :4
شابک :964-7443-16-1

ویژگی ها

جزو لیست برترین رمان های انگلیسی گاردین

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 1996 ساخته شده است.

نکوداشت
Thomas Hardy is the greatest tragic writer among English novelists.
توماس هاردی، بزرگترین نویسنده ی داستان های تراژیک در میان رمان نویسان انگلیسی است.
Virginia Woolf

It signals the transition to a modern literary sensibility.
این اثر، نشان گر گذار به ادراک و حساسیت های ادبی مدرن است.
Guardian Guardian

Jude the Obscure, like the characters within its pages, was ahead of its time.
جود گمنام، همانند شخصیت های درون صفحاتش، از زمان خود جلوتر بود.
British Library

لذت متن
جود البته می دانست که چیزی که دختر را به ارسال این پیام برانگیخت هیچ ربطی به کسب و کار پدرش ندارد. زنبیل را زمین گذاشت، تکه گوشت را برداشت، به کمک چوبدستش راهی برای خود گشود، از پرچین بالا رفت و به موازات هم از دو سوی کناره جوی به طرف پل چوبی پیش رفتند. دختر هم چنان که به پل نزدیک می شد، بی آنکه جود متوجه باشد، با عمل ظریف و مهارت خاصی دو گونه اش را از درون مک زد و با این حرکت غریب، انگار به نیروی جادو، چالکی بر هریک از گونه های گرد و صافش پدید آورد.

جود در پرتو روشنایی بامدادی، درحالی که یار را در کنار خویش احساس می کرد راهی را که چند ساعت پیش در تاریکی پیموده بود در پیش گرفت و به پای تپه رسید. در اینجا از آهنگ گام ها کاست، و سپس ایستاد. اینک در نقطه ای بود که نخستین نگاه را از او ربود. آفتاب تازه برآمده بود و احتمال نداشت که کسی پیش تر از آنجا گذشته باشد. زمین را نگاه کرد، و آه کشید. از نزدیک که نگاه کرد جای پاهاشان را آنگاه که ایستاده و شانه به شانه هم بودند، دید. اکنون آرابلا اینجا نبود و قلم خیال بر این بافته طبیعت چنان تصویری از حضور گذشته او پرداخت که خلئی در درونش دهن گشود که با هیچ چیز پرشدنی نبود. بید هرس شده ای در همان نزدیکی بود، و این بید اکنون با هر بید دیگری در جهان فرق داشت. اکنون منتهای آرزوش این بود که بتواند این شش روزی را که در میان آمده بودند از سر راه بردارد و نابود کند تا از نو با او دیدار کند، حتی اگر بنا بود که هفته ای بیش زنده نماند.

تو هیچ وقت، آن طور که من دوستت دارم، دوستم نداشته ای؛ هیچ وقت، هیچ وقت! قلبت، پرشور و احساس نیست و در شعله ها نمی سوزد! تو در کل، یک جور شبح یا پری هستی، نه یک زن!