کتاب یک مرد

Un uomo
متن کامل
کد کتاب : 5681
مترجم :
شابک : 9789645250926
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 624
سال انتشار شمسی : 1392
سال انتشار میلادی : 1979
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 4 اردیبهشت

معرفی کتاب یک مرد اثر اوریانا فالاچی

کتاب " یک مرد" شرح حال و یک شبه زندگی نامه درباره "الکساندروس پاناگولیس" است که به شکل رمان نوشته شده است. "اوریانا فالاچی" با پاناگولیس رابطه ای به شدت عاشقانه داشت ".یک مرد" داستان زندگی "الکساندروس پاناگولیس" ، مبارز سیاسی است که پس از ترور نافرجام پاپادوپولس دیکتاتور یونانی به مرگ محکوم می¬ شود؛ اما اعتراضات سراسری به تغییر حکم او به حبس ابد می ¬انجامد . "اوریانا فالاچی" از این رمان استفاده می کند تا دیدگاه خود، مبنی بر اینکه پاناگولیس ، توسط یک توطئه گسترده ترور شد را بیان کند ، دیدگاهی که توسط بسیاری از یونانیان مشترک است.
داستان "یک مرد" با تلاش دانشجوی جوان مهندسی ، "الکساندروس پاناگولیس" ، برای کشتن جورجیوس پاپادوپولوس ، دیکتاتور یونان آغاز می شود. علی رغم اقدامات احتیاطی متعدد ، حمله به شکست منجر می شود و الکساندروس دستگیر شده ، شکنجه می شود و سپس به اعدام محکوم می شود. در ماه های بعد ، این حکم چندین بار به تعویق افتاد و سرانجام هرگز اجرا نشد ، زیرا در این میان ، در یونان و کشور های دیگر ، پرونده ی وی توجه برخی از رسانه ها را به خود جلب کرده بود و کشته شدن الکساندروس منجر به آسیب جدی به چهره رژیم می شد. در دوران حبس ، وی چندین بار برای فرار از زندان بویاتی ، جایی که در آن محبوس بود ، تلاش کرد. اما همه ی تلاش ها به شکست انجامید. در دو سال آخر حبس ، او در سلولی زندانی بود که مخصوص او ساخته شده بود( دقیقا به دلیل شکل و اندازه آن شبیه به یک قبر کوچک بود) و "آرامگاه" نامیده می شد. پس از گذشت چندین سال، در پی عفوی که برای وی در دموکراسی جعلی و در حال سقوط رژیم پاپادوپولوس صادر شد ، آزاد شد. چند روز بعد او با "اوریانا فالاچی" ملاقات می کند که برای مصاحبه با وی ،به ملاقات او رفته بود. پس از آن ملاقات ، داستان عشق آن ها شروع می شود و تا زمان مرگ وی ادامه می یابد.

کتاب یک مرد

اوریانا فالاچی
اوریانا فالاچی، زاده ی ۲۹ ژوئن ۱۹۲۹ و درگذشته ی ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶، روزنامه نگار، نویسنده و مصاحبه گر سیاسی برجسته ی ایتالیایی بود که در شهر فلورانس متولد شد و در سن ۷۷ سالگی در همان شهر درگذشت. وی در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان یک چریک ضد فاشیسم فعالیت می کرد. آن چه بیش از هر چیز به معروفیت وی کمک نمود، مجموعه مصاحبه های مفصل و مشهور او با رهبران سرشناسی همچون محمدرضا پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، روح الله خمینی، ایندیرا گاندی، گلدا مایر، ملک حسین، معمر قذافی، جرج حبش، و هنری کیسینجر ب...
قسمت هایی از کتاب یک مرد (لذت متن)
پنج بعد از ظهر بود که کشیک آن سه جوجه سرباز ،تمام شد و وقتی رفتند خلاء بزرگی در خود احساس کردی: خدا می داند الان چه اراذلی را خواهند فرستاد. اما نگهبانان جدید هم عین همان قبلی ها بودند: همان نوجوانی و همان معصومیت و همان غمزگی. آشوب درونی به احساس رقت تبدیل شد و بی خیالی شادی آفرینی جلوه کرد: آهای پاپادوپولاکی ها، بیایید جلو، بیکار ننشینید و نان مفت نخورید. کدامیک بلد است آواز بخواند؟ …

شهر کلافه یه دم ضجه می کشید. رنگ یکنواخت و دیوونه کننده ش هر صدای دیگه یی رو تو خودش خفه می کرد و دروغ بزرگو عربده میزد . «زندس! ژندس ! زندہ س!... » صداش شبیه صدای آدمیزاد نبود. صدای آدمایی نبود که هر کدوم دوتا دست و دو تا پا و یه خیال مشخص داشته باشن. این دیو بی مغز جماعت بود که تنوره می کشید! هشت پایی که موقع ظهر میدون مرکزی کلیسای ارتدوکس رو پر کرده بود و آروم آروم پاهای بلندشو تو کوچه های دور و بر فرو می کرد. هشت پا ، پوستی از مشتای گرم و دهنای گاله داشت مث گدازه های آتیش فشون که سدار داغون می کنن، همه چی رو زیر و رو می کرد و با فریاد زنده س ،زنده س، زنده س، خودش گوشار از کار مینداخت! نمی شد از دستش فرار کرد!