مسئلهی اصلی در فلسفهی اخلاق در نظر «نیچه»، به مسئلهی «خیر و شر» یا «نیک و بد» مربوط است.
«نیچه» در سراسر مسیر حرفهای خود، به کاوش در مفهوم «اراده به قدرت» پرداخت و در مقاطع مختلف، آن را به عنوان اصل یا قاعدهای روانشناختی، زیستشناختی و متافیزیکی دستهبندی کرد.
بسیاری از افراد اعتقاد دارند که برای شروع درک نگرش های گاها متضاد «فردریش نیچه»، مخاطبین باید آثار او را از ابتدا تا انتها به ترتیب زمان انتشار مطالعه کنند
نیچه معتقد بود که اصلی ترین کارکرد فلسفه، آموختن یک چیز به انسان است: «چگونه به آن کسی که هستیم، تبدیل شویم.»
متاسفانه با بیست درصد تخفیف هم نمیتونم بخرمش 🙌
چه کتابی... و در چه زمانهای... کاش دیده شه... و خونده شه... چیزی از داستان اسپویل نمیکنم، نمیگم راجع به چه اتفاقاتیه... ولی نمیدونم چی توش داره که حس میکنم این کتاب داستان ماست، سرنوشت ماست، گره خورده به همین روزگار ما... بفهمیم که کسی جز خودِ ما نمیتونه تغییری ایجاد کنه، این ماییم، مای مردم که در درجۀ اول باید بخواییم... کاش بخواییم... چه خوب میشد اگه میفهمیدیم که کسی نمیاد کمک ما... خیر ما رو فقط ما خودمون باید بخواییم... جای این حرفها اینجا نیست، جای نقد و بررسی هم نیست، ولی این کتاب کتابی بود که بعد مدتها من رو تکون داد، و من دیگه اون آدم قبل نمیشم... بگذریم... یک نکته در مورد قیمت کتاب: کتاب قیمت بالایی داره، نزدیک نهصد تومن، شاید توی چاپهای بعد بالاتر هم بره... حرفی که من میخوام بزنم از روی شکمسیری نیست، من هم مثل خیلیها زیر خط فقر دارم زندگی میکنم، ولی حساب کنیم اگه روزی بیست صفحه از این کتاب رو بخونیم (که بعضیها ممکنه بگن خیلی کمه، ما بیشتر میخونیم، ولی در نظر بگیرین، این از سران مطالعه ایران خیلی بالاتره) میشه یک ماه که کتاب تموم شه. من حاضرم توی یک ماه از یه شام بیرون بگذرم، ولی کتابی که میخوام رو بخرم. شما رو نمیدونم. به جز بحث پولی، واقعاً چی مثل یک کتاب خوب حال آدم رو توی این زمانۀ وحشتناک خوب میکنه؟
کتاب رفقای من نوشتهی هشام مطر، واقعاً یکی از قشنگترین و تاثیرگذارترین رمانهایی بود که در کل زندگیام خوندم. قلم نویسنده به شدت گیرا و شاعرانهست و داستان چند دوست تبعیدی تو لندن رو طوری تعریف میکنه که قشنگ میتونید حس غربت و دلتنگی برای وطن رو با تمام وجود لمس کنید. عجیب اینکه موقع خوندنش ناخودآگاه آدم یاد شرایط خودمون تو ایران و حال و هوای این روزهامون میافته؛ انگار خیلی از این دغدغهها، مهاجرتها و تجربهها برای ما هم کاملاً آشنا و ملموسه. کتاب خیلی خوب نشون میده که چطور این شرایط میتونه مسیر زندگی آدمها رو زیر و رو کنه، ولی همزمان، همین رفاقتها چطور میتونن مثل یه مرهم، درد غربت و روزهای سخت رو کم کنن. چیزی که بیشتر از همه تو این کتاب به دلم نشست، نگاه قشنگ و پر احساس نویسنده به مفهوم دوستی بود؛ اینکه چطور رفاقت میتونه تو روزهای تاریک، تنها پناهگاه آدم باشه. شخصیتهای داستان انقدر واقعی هستن که با دردهاشون همذاتپنداری میکنید و تا مدتها بعد از بستن کتاب، تو ذهنتون باهاشون زندگی میکنید. اگه دنبال یه داستان پرکشش، احساسی و عمیق دربارهی رفاقت، امید و روزهای سخت هستید، خوندن این کتاب بینظیر رو اصلاً از دست ندید. یه نکتهای که حتماً باید بهش اشاره کنم، ترجمهی فوقالعاده و بینقص احسان کرمویسی از این کتابه. مترجم خیلی خوب تونسته اون لحن شاعرانه و احساسات عمیق نویسنده رو به زبان فارسی منتقل کنه، طوری که متن کاملاً روانه و اصلاً بوی ترجمه نمیده. خوندن این جملات سلیس و خوشخوان باعث میشه آدم خیلی راحتتر با فضای داستان همراه بشه و لذت خوندنش واقعاً چند برابر بشه. دست مریزاد داره!
موجودش کنید 👉